مطالب پیشنهادی![]()
هله هش دار که در شهر دو سه طرارند
که به تدبیر کله از سر مه بردارند
دو سه رندند که، هشیار دل و، سرمستند
که فلک را به یکی عربده، در چرخ آرند
سر دهانند که تا سر ندهی، سر ندهند
ساقیانند که انگور نمیافشارند
یار آن صورت غیبند که جان، طالب اوست
همچو چشم خوش او خیره کش و بیمارند
صورتیاند ولی، دشمن صورتهایند
در جهانند ولی، از دو جهان، بیزارند
همچو شیران، بدرانند و به لب، میخندند
دشمن همدگرند و، به حقیقت، یارند
خرفروشانه یکی با دگری در جنگند
لیک چون وانگری، متفق یک کارند
همچو خورشید همه روز نظر میبخشند
مثل ماه و ستاره همه شب سیارند
گر به کف خاک بگیرند زر سرخ شود
روز گندم دروند ار چه به شب، جو کارند
دلبرانند که دل بر ندهد بیبرشان
سرورانند که بیرون ز سر و دستارند
شکرانند که در معده، نگردند ترش
شاکرانند و از آن یار، چه برخوردارند
مردمی کن، برو از خدمتشان، مردم شو
زانکه این مردم دیگر، همه، مردمخوارند
بس کن و، بیش مگو، گرچه دهان پر سخنست
زانکه این حرف و دم و قافیه، هم اغیارند
غزل ۷۷۵ مولانا، توصیفی بسیار عمیق و پر از تناقضنمایی از یاران و عاشقان حقیقی حق است. مولانا در این غزل، به نفوذ، اقتدار، و ویژگیهای خاص این مردان الهی (احتمالاً اشاره به شمس تبریزی و پیروان راه او) میپردازد. او با بیانی رمزآلود و پر از شور، به تفاوت آنها با ظاهربینان و قدرت کیمیاگرانه و transformative آنها اشاره میکند.
مولانا غزل را با هشداری دربارهی یاران حقیقی آغاز میکند، کسانی که قدرتهای خارقالعاده دارند:
هله هش دار که در شهر دو سه طرارند که به تدبیر کله از سر مه بردارند
«بیا! هوشیار باش که در شهر (عالم هستی) چندین راهزن (طرار) (به معنای دزد دل و عقل) وجود دارند،» «که با تدبیر و چارهاندیشی (تدبیر) میتوانند کلاه را از سر ماه (نماد زیبایی و عقل) بردارند (یعنی عقل و هوش انسانهای بزرگ را نیز میربایند و از هوش میبرند).» این بیت، معرفی مردان حق که با جاذبه و قدرت معنوی خود، عقل و هوش را تسخیر میکنند.
دو سه رندند که، هشیار دل و، سرمستند که فلک را به یکی عربده، در چرخ آرند
«آنها چندین رند (عارف زیرک و شیفته) هستند که (در باطن) دلشان هشیار است و (در ظاهر) سرمست (از بادهی عشق)،» «به گونهای که فلک (آسمان و نظام هستی) را با یک فریاد (عربده) به چرخش (چرخ) در میآورند (یعنی بر جهان تأثیر میگذارند و آن را متحول میکنند).» این بیت، بیانگر جمع اضداد در این عارفان: هشیاری باطنی و مستی ظاهری؛ و قدرت تأثیرگذاری آنها بر نظام هستی.
مولانا به خصوصیات رازدارانه و فیضبخشی خاص آنها اشاره میکند:
سر دهانند که تا سر ندهی، سر ندهند ساقیانند که انگور نمیافشارند
«آنها رازداران (سر دهانند) هستند، که تا سر (وجود و هستی خود) را فدا نکنی، راز (سر) را به تو نمیدهند،» «آنها ساقیانی هستند که (به روش عادی) انگور را نمیفشارند (شراب معمولی نمیدهند، بلکه شراب عشق و حقیقت را بیواسطه میبخشند).» این بیت، اشاره به لزوم فنای خودی برای دستیابی به اسرار الهی و بیان این که این مردان حق، فیض را به شیوهای غیرمادی و بیواسطه میبخشند.
مولانا به تعلق آنها به عالم غیب و بیزاریشان از جهان مادی اشاره میکند:
یار آن صورت غیبند که جان، طالب اوست همچو چشم خوش او خیره کش و بیمارند
«آنها یار و دوستدار آن صورت غیبی (معشوق ازلی) هستند که جانها طالب اوست،» «مانند چشم زیبای (خوش) او (معشوق)، عقلها را مبهوت (خیره کش) میکنند و دلها را بیمار (عاشق) میسازند.» این بیت، بیان تعلق این مردان به حقیقت غیبی و قدرت جذبکنندگی آنها که موجب مبهوت شدن و شیفتگی دلها میشود.
صورتیاند ولی، دشمن صورتهایند در جهانند ولی، از دو جهان، بیزارند
«آنها (در ظاهر) صورتی (دارای جسم و ظاهر) هستند، ولی دشمن صورتها (تعلقات و ظواهر مادی) هستند،» «در جهان (مادی) زندگی میکنند، ولی از هر دو جهان (دنیا و آخرت) بیزارند (و به هیچ کدام تعلق ندارند).» این بیت، بیان تناقض درونی این عارفان: حضور در جهان مادی و رهایی از تعلقات آن؛ آنها از بند ظواهر رها هستند.
مولانا به تناقضنماییهای رفتاری این مردان و وحدت باطنی آنها اشاره میکند:
همچو شیران، بدرانند و به لب، میخندند دشمن همدگرند و، به حقیقت، یارند
«آنها مانند شیران (در قدرت و درندگی) میدرند (مانید نفس را میدرند یا بر مشکلات غالب میشوند)، و (در عین حال) بر لب (لبخند) دارند،» «در ظاهر دشمن همدیگرند، ولی در حقیقت، یار و متحد هستند.» این بیت، اشاره به قدرت و بیباکی آنها و همچنین وحدت باطنی آنها با وجود تفاوتهای ظاهری یا درگیریهای صوری.
خرفروشانه یکی با دگری در جنگند لیک چون وانگری، متفق یک کارند
«مانند خرفروشان (کسانی که خرافات یا کالاهای بیارزش میفروشند، کنایه از افرادی که در ظاهر برای دنیا میجنگند)، یکی با دیگری در جنگند،» «ولی وقتی عمیقتر بنگری (وانگری)، (میبینی که) برای یک کار (هدف واحد الهی) متحد هستند.» این بیت، ادامه تناقضنمایی؛ در ظاهر ممکن است در نزاع باشند، اما در باطن برای یک هدف مشترک الهی تلاش میکنند.
مولانا به قدرت کیمیاگرانه و فیضبخشی این مردان اشاره میکند:
همچو خورشید همه روز نظر میبخشند مثل ماه و ستاره همه شب سیارند
«آنها مانند خورشید، تمام روز نظر (فیض و روشنایی) میبخشند،» «و مثل ماه و ستاره، تمام شب در حال حرکت و سیر (سیار) هستند (یعنی همیشه در حال فیضبخشی و سیر و سلوکاند).» این بیت، توصیف فیضبخشی مداوم و سیر و سلوک دائمی این مردان که مانند اجرام آسمانی، بر جهان نور میافشانند.
گر به کف خاک بگیرند زر سرخ شود روز گندم دروند ار چه به شب، جو کارند
«اگر خاک را در دستشان بگیرند، به طلای سرخ تبدیل میشود،» «روز گندم (کامل و ارزشمند) درو میکنند، اگرچه شب جو (ناچیزتر) میکارند (یعنی نتیجهی کارشان همیشه پربارتر و ارزشمندتر از ظاهر تلاششان است).» این بیت، بیان قدرت کیمیاگرانه و برکتآفرینی آنها؛ هر چیز ناچیزی در دستشان به ارزش تبدیل میشود و نتایج کارشان فراتر از انتظار است.
مولانا به مقام بلند و بینیازی آنها از ظواهر اشاره میکند:
دلبرانند که دل بر ندهد بیبرشان سرورانند که بیرون ز سر و دستارند
«آنها دلبرانی هستند که دل (کسی) بدون لطف و بخشش (بر) آنها، به آنها دل نمیدهد،» «آنها سرورانی (بزرگان) هستند که (از لحاظ ظاهری) بیرون از سر و دستارند (یعنی به ظواهر و مقامهای دنیوی بیاهمیتاند و از قید آنها رها).» این بیت، توصیف جاذبهی قلبی آنها که بینیاز از ظواهر است؛ آنها بزرگان واقعیاند که فراتر از هر مقام و ظاهر دنیوی قرار دارند.
شکرانند که در معده، نگردند ترش شاکرانند و از آن یار، چه برخوردارند
«آنها شکر (شیرینی و خوبی) هستند که در معده (درون) ترش نمیشوند (همیشه پاک و شیریناند)،» «آنها شاکرانند (سپاسگزار) و از آن یار (خداوند/معشوق)، چه بهرهمند (برخوردار) هستند!» این بیت، بیان پاکی باطنی و ثابتقدمی آنها در مسیر حق، و سپاسگزاری عمیقشان که موجب بهرهمندی بیحد از فیض یار میشود.
مولانا غزل را با دعوتی به خدمت این مردان و رهایی از نااهلان به پایان میبرد:
مردمی کن، برو از خدمتشان، مردم شو زانکه این مردم دیگر، همه، مردمخوارند
«مردانگی کن (مردمی کن)، برو و از خدمت آنها، انسان کامل (مردم) شو،» «زیرا این انسانهای دیگر (عادی و دنیاپرست)، همه، مردمخوارند (فریبکار و استثمارگر).» این بیت، دعوت به خدمت این مردان الهی برای رسیدن به کمال انسانی و رهایی از فساد و مردمآزاری دنیاپرستان.
بس کن و، بیش مگو، گرچه دهان پر سخنست زانکه این حرف و دم و قافیه، هم اغیارند
«بس کن (از سخن گفتن) و بیشتر مگو، اگرچه دهان (شاعر) پر از سخن است،» «زیرا این حرف و نفس و قافیه (همین شعر و کلام ظاهری)، نیز اغیار (غیر از حقیقت و حجاب) هستند.» این بیت، دعوت به سکوت و خاموشی عارفانه؛ زیرا حقیقت ورای کلمات و قوافی است و هر سخنی جز حق، میتواند حجاب باشد.
این غزل با بیانی رمزآلود و پر از تناقضنمایی، به ویژگیهای منحصر به فرد عارفان حقیقی و مردان خدا میپردازد. مولانا در این ابیات، عاشق را به شناخت و تبعیت از این راهبران معنوی دعوت میکند تا به کمال انسانی و رهایی از بند دنیا برسد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر