سحری چو شاه خوبان به وثاق ما درآمد
به مثال ساقیان او به سبو و ساغر آمد
نه سبوی او بدیدم نه ز ساغرش چشیدم
که هزار موج باده به دماغ من برآمد
بگشاد این دماغم پر و بال بینهایت
که به آفتاب ماند که به ماه و اختر آمد
به مبارکی و شادی چو جمال او بدیدم
ز جمال او دو دیده ز دو کون برتر آمد
غزل ۷۷۳ مولانا، غزلی کوتاه و پر از شور و مستی از تجلی ناگهانی و بیواسطهی معشوق است. مولانا در این غزل، به غرق شدن در فیض الهی بدون نیاز به واسطه، اوجگیری روح به عالم انوار، و رسیدن به مقام والای شهود اشاره میکند. این غزل بیانی عمیق از بینیازی عاشق از ابزارهای مادی برای درک حقیقت دارد.
مولانا غزل را با توصیف آمدن معشوق و مستی ناشی از آن آغاز میکند:
سحری چو شاه خوبان به وثاق ما درآمد به مثال ساقیان او به سبو و ساغر آمد
«سحرگاه (هنگام سحر، نماد روشنایی و بیداری معنوی)، چون شاه خوبان (معشوق زیبارو و کامل) به خانهی (وثاق) ما وارد شد،» «او (معشوق) مانند ساقیانش (کسانی که شراب میدهند)، با سبو و ساغر (ابزارهای بادهنوشی) آمد.» این بیت، نشاندهنده تجلی ناگهانی معشوق (شمس تبریزی) در زمان سحر (نماد بیداری روحانی) و ظاهر شدن او در هیبت ساقی عشق.
نه سبوی او بدیدم نه ز ساغرش چشیدم که هزار موج باده به دماغ من برآمد
«نه سبوی او را دیدم و نه از ساغرش چشیدم،» «(با این حال) هزاران موج باده (شراب عشق) به مغز (دماغ، یعنی تمام وجود و ادراک) من رسید (و مرا مست کرد).» این بیت، اوج بیان مستی بیواسطه و شهودی؛ فیض معشوق چنان مستقیم و قوی است که حتی بدون نیاز به ابزارهای ظاهری بادهنوشی (سبو و ساغر)، تمام وجود عاشق را مست و بیخود میکند.
مولانا به گشایش ادراکات باطنی و پرواز روح در اثر این مستی اشاره میکند:
بگشاد این دماغم پر و بال بینهایت که به آفتاب ماند که به ماه و اختر آمد
«این ادراک (دماغ) من بالهای بینهایت گشود،» «(تا جایی) که (این ادراک و روح) به خورشید (آفتاب) میمانست، و حتی به ماه و ستاره (اختر) نیز رسید (و از آنها فراتر رفت).» این بیت، توصیف گشایش ادراکات باطنی و توانایی پرواز روح به عالم انوار و کمال؛ روح عاشق به مقامی میرسد که از خورشید و ماه و ستارگان نیز فراتر میرود.
مولانا غزل را با بیان اوج شهود و بینیازی از دو جهان به پایان میبرد:
به مبارکی و شادی چو جمال او بدیدم ز جمال او دو دیده ز دو کون برتر آمد
«با مبارکی و شادی (نأشی از آن تجلی)، چون زیبایی (جمال) او را دیدم،» «از (دیدن) جمال او، دو چشم (باطنی) من از هر دو جهان (دنیایی و اخروی) نیز فراتر رفت.» این بیت، بیان اوج شهود و کمال عاشق؛ دیدن جمال معشوق چنان مقام و بصیرتی به عاشق میدهد که او را از تعلق به هر دو جهان (دنیا و آخرت) بینیاز میکند.
این غزل با بیانی فشرده و پرشور، به تجربهی بیواسطه و بیحد و مرز عشق الهی میپردازد. مولانا در این ابیات، عاشق را در اوج مستی و شهود نشان میدهد که با یک تجلی ناگهانی معشوق، از هر واسطهای بینیاز شده و به مقامی فراتر از دو جهان میرسد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا