تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 763 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 763 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 763 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۷۶۳ دیوان شمس مولانا

خنک آن کس که چو ما شد همگی لطف و رضا شد
ز جفا رست و ز غصه همه شادی و وفا شد

ز طرب چون طربون شد خرد از باده زبون شد
گرو عشق و جنون شد گهر بحر صفا شد

مه و خورشید نظر شد که از او خاک چو زر شد
به کرم بحر گهر شد به روش باد صبا شد

چو شه عشق کشیدش ز همه خلق بریدش
نظر عشق گزیدش همه حاجات روا شد

به سفر چون مه گردون به شب چارده پر شد
به نظرهای الهی به یکی لحظه کجا شد

چو زمین بود فلک شد همگی حسن و نمک شد
بشری بود ملک شد مگسی بود هما شد

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۷۶۳ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۷۶۳ مولانا، غزلی پرشور و پر از مفاهیم عرفانی درباره‌ی تحول انسان در مسیر عشق الهی است. مولانا در این غزل، به نتایج شگرف تسلیم و رضا، قدرت دگرگون‌کننده‌ی عشق و جنون، و لطف الهی در ارتقای مقام انسان اشاره می‌کند. او با بیانی سرشار از وجد، به تبدیل شدن انسان از موجودی خاکی به موجودی آسمانی و کمال‌یافته می‌پردازد.

سعادت تسلیم و رضا در عشق

مولانا غزل را با ستایش کسی آغاز می‌کند که راه تسلیم و رضا را در پیش گرفته است:

خنک آن کس که چو ما شد همگی لطف و رضا شد ز جفا رست و ز غصه همه شادی و وفا شد

«خوشا به حال آن کس که مانند ما (عاشقان حقیقی) شد، و تماماً لطف (دارای لطف الهی) و رضا (راضی به قضای الهی) گشت،» «او از ستم‌ها (جفا) رها شد و از غم‌ها، تمام وجودش شادی و وفاداری (وفا) شد.» این بیت، بیانگر سعادت بی‌نظیری است که از تسلیم کامل در برابر حق و رهایی از بند رنج‌ها و تعلقات دنیوی حاصل می‌شود؛ چنین کسی به مقام آرامش و وفاداری درونی می‌رسد.

قدرت دگرگون‌کننده‌ی عشق و جنون

مولانا به تأثیر عشق و مستی بر وجود انسان و تبدیل آن به کمال اشاره می‌کند:

ز طرب چون طربون شد خرد از باده زبون شد گرو عشق و جنون شد گهر بحر صفا شد

«از شادی (طرب) مانند ساز طرب‌انگیز (طربون) شد (پر از شور و نوا)، عقلش از شراب (باده‌ی عشق) ناتوان (زبون) گشت،» «او اسیر (گرو) عشق و جنون شد، و گوهر دریای پاکی (صفا) گردید.» این بیت، نشان‌دهنده قدرت دگرگون‌کننده‌ی عشق؛ عشق، عقل را مغلوب می‌کند و عاشق را به موجودی شوریده و در نهایت، به گوهر پاکی و صفا تبدیل می‌سازد.

مه و خورشید نظر شد که از او خاک چو زر شد به کرم بحر گهر شد به روش باد صبا شد

«ماه و خورشید (نمادهای نور و عظمت) به او (عاشق فانی در عشق) نظر کردند، که از (تأثیر وجود) او خاک مانند طلا (زر) شد،» «به کرم (بخشش) او، (وجودش) دریای گوهر شد، و به روش (حرکت) او، (وجودش) مانند باد صبا (لطیف و روح‌بخش) گشت.» این بیت، تأکید بر تأثیر نورانی و ارزشمند وجود عاشق؛ وجود خاکی او تبدیل به طلا می‌شود و همچون دریا بخشنده و لطیف چون باد صبا می‌گردد.

گزینش عاشق توسط عشق و برآورده شدن حاجات

مولانا به انتخاب عاشق توسط عشق و برآورده شدن آرزوهای او اشاره می‌کند:

چو شه عشق کشیدش ز همه خلق بریدش نظر عشق گزیدش همه حاجات روا شد

«چون پادشاه عشق او را به سوی خود کشید، او را از تمام خلق (تعلقات دنیوی) برید،» «نگاه عشق او را برگزید، و تمام حاجاتش برآورده شد.» این بیت، بیان این حقیقت که عشق الهی، عاشق را از تمام تعلقات مادی جدا می‌کند و او را به سوی خود می‌کشد. این انتخاب از سوی عشق، موجب برآورده شدن تمام آرزوهای عاشق می‌شود.

سفر معنوی و فنا در حق

مولانا به اوج کمال عاشق در سفر معنوی و سپس فنای او در تجلیات الهی اشاره می‌کند:

به سفر چون مه گردون به شب چارده پر شد به نظرهای الهی به یکی لحظه کجا شد

«(عاشق) در سفر (معنوی) مانند ماه کامل شب چهارده (که در اوج کمال و نورانیت است) پر شد (به کمال رسید)،» «(اما) با نظرهای الهی (تجلیات حق)، در یک لحظه (در مقام فنا) کجا شد (و در وجود حق محو گشت)؟» این بیت، اشاره به اوج کمال عاشق در سیر و سلوک معنوی و سپس فنای مطلق او در تجلیات بی‌کران الهی که موجب از میان رفتن خودی و محو شدن در حق می‌شود.

ارتقای مقام انسان و تبدیل به کمال

مولانا در بیت پایانی، به ارتقای شگفت‌انگیز مقام انسان در این مسیر اشاره می‌کند:

چو زمین بود فلک شد همگی حسن و نمک شد بشری بود ملک شد مگسی بود هما شد

«چون زمین بود (حقیر و خاکی)، آسمان (فلک) شد (به مقام بلند رسید)؛ تماماً زیبایی (حسن) و جذابیت (نمک) گشت،» «انسانی (بشری) بود و فرشته (ملک) شد؛ مگسی (حقیر و ناچیز) بود و هما (پرنده‌ی سعادت‌بخش و شاهین) گشت.» این بیت، اوج بیان تحول و ارتقای مقام انسان در مسیر عشق الهی؛ او از پستی به بلندی، از زشتی به زیبایی، و از حقارت به عظمت می‌رسد و ماهیت وجودی‌اش کاملاً دگرگون می‌شود.


نکات مهم

  • تسلیم و رضا: سعادت حقیقی در تسلیم کامل به قضای الهی و رهایی از غم‌هاست که موجب شادی و وفاداری درونی می‌شود.
  • جنون عشق: عشق و جنون، عقل جزوی را مغلوب کرده و انسان را به گوهر پاکی تبدیل می‌کند.
  • تحول وجودی: عاشق چنان متحول می‌شود که وجود خاکی‌اش ارزشمند (زر) و بخشنده (بحر گهر) و لطیف (باد صبا) می‌گردد.
  • جذب توسط عشق: عشق الهی، عاشق را از تمام تعلقات دنیوی بریده و به سوی خود می‌کشد.
  • اجابت حاجات: انتخاب و نظر عشق، موجب برآورده شدن تمام آرزوها و حاجات عاشق می‌شود.
  • فنا در اوج کمال: عاشق در اوج سیر معنوی خود، در تجلیات الهی محو شده و وجودش در حق فانی می‌گردد.
  • ارتقای شگفت‌انگیز مقام: انسان در این مسیر، از مقام پستی (زمین، بشر، مگس) به مقام بلندی و کمال (فلک، ملک، هما) می‌رسد و وجودش سراسر حسن و نمک می‌شود.

این غزل با بیانی پر از شور و اشتیاق، به مقام والای انسانی که در مسیر عشق الهی فنا شده و به کمال رسیده است می‌پردازد. مولانا در این ابیات، تحولات شگرف روحی و باطنی را که از تسلیم کامل در برابر عشق و جنون الهی حاصل می‌شود، به زیبایی به تصویر می‌کشد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: