مطالب پیشنهادی![]()
بدرد مرده کفن را به سر گور برآید
اگر آن مرده ما را ز بت من خبر آید
چه کند مرده و زنده چو از او یابد چیزی
که اگر کوه ببیند بجهد پیشتر آید
ز ملامت نگریزم که ملامت ز تو آید
که ز تلخی تو جان را همه طعم شکر آید
بخور آن را که رسیدت مهل از بهر ذخیره
که تو بر جوی روانی چو بخوردی دگر آید
بنگر صنعت خوبش بشنو وحی قلوبش
همگی نور نظر شو همه ذوق از نظر آید
مبر امید که عمرم بشد و یار نیامد
بگه آید وی و بیگه نه همه در سحر آید
تو مراقب شو و آگه گه و بیگاه که ناگه
مثل کحل عزیزی شه ما در بصر آید
چو در این چشم درآید شود این چشم چو دریا
چو به دریا نگرد از همه آبش گهر آید
نه چنان گوهر مرده که نداند گهر خود
همه گویا همه جویا همگی جانور آید
تو چه دانی تو چه دانی که چه کانی و چه جانی
که خدا داند و بیند هنری کز بشر آید
تو سخن گفتن بیلب هله خو کن چو ترازو
که نماند لب و دندان چو ز دنیا گذر آید
غزل ۷۶۲ مولانا، غزلی پر از امید، شوریدگی، و دعوت به مراقبه و حضور است. مولانا در این غزل، به قدرت حیاتبخش خبر یار، ارزش ملامت از سوی او، و لزوم بیقراری و عطش مداوم برای دیدار معشوق اشاره میکند. او با تمثیلهای زیبا، به تبدیل شدن چشم عاشق به دریا و ظهور گوهرهای زنده از آن، و همچنین لزوم سخن گفتن بیلب میپردازد.
مولانا غزل را با بیان قدرت حیاتبخش خبر یار آغاز میکند:
بدرد مرده کفن را به سر گور برآید اگر آن مرده ما را ز بت من خبر آید
«مرده کفن خود را پاره میکند و از بالای قبر برمیخیزد،» «اگر به آن مرده، خبری از بت من (معشوق زیبارو و دلربای من) برسد.» این بیت، نشاندهنده قدرت احیاکننده و معجزهآسای خبر معشوق؛ حتی یک خبر از یار، قادر است مردگان را زنده کند و شور حیات ببخشد.
چه کند مرده و زنده چو از او یابد چیزی که اگر کوه ببیند بجهد پیشتر آید
«مرده و زنده (تمام موجودات) چه میتوانند بکنند (چه چارهای دارند)، وقتی از او (معشوق) چیزی (فیض یا جلوهای) دریافت کنند؟» «آنچنان که اگر کوه هم (این فیض را) ببیند، (از جای خود) میجهد و پیشتر میآید (تا به آن برسد).» این بیت، بیانگر قدرت فراگیر و جذبکنندهی فیض معشوق که نه تنها بر انسانها، بلکه بر طبیعت نیز تأثیر میگذارد و آنها را بیقرار میکند.
ز ملامت نگریزم که ملامت ز تو آید که ز تلخی تو جان را همه طعم شکر آید
«من از سرزنش (ملامت) نمیگریزم، زیرا آن سرزنش از تو (معشوق) میآید،» «چرا که از (همین) تلخی تو، جان برایم تماماً طعم شکر (شیرینی) مییابد.» این بیت، بیان مقام رضا و تسلیم عاشق در برابر معشوق؛ حتی تلخی ملامت نیز از سوی او، برای جان شیرین و دلنشین است.
مولانا به لزوم بیقراری در طلب رزق معنوی و توجه به تجلیات الهی اشاره میکند:
بخور آن را که رسیدت مهل از بهر ذخیره که تو بر جوی روانی چو بخوردی دگر آید
«آن رزق (معنوی) را که به تو رسید، بخور و برای ذخیره نگه مدار،» «زیرا تو بر جویبار جاری هستی (فیض پیوسته است) و چون (آن را) خوردی، دیگری میرسد.» این بیت، دعوت به مصرف فیضهای معنوی بدون ذخیرهسازی؛ رزق معنوی پیوسته جاری است و باید آن را مصرف کرد تا فیض جدید برسد.
بنگر صنعت خوبش بشنو وحی قلوبش همگی نور نظر شو همه ذوق از نظر آید
«صنعت نیکویش (آفرینشهای زیبای او) را بنگر، و وحی دلهایش (الهامات الهی به دلها) را بشنو،» «تماماً نور چشم (بینایی باطنی) شو، زیرا هر ذوق و لذتی از (این) نظر کردن (به او) حاصل میشود.» این بیت، دعوت به توجه و تمرکز کامل بر تجلیات الهی در آفرینش و الهامات قلبی؛ ذوق و لذت حقیقی تنها از این مشاهده باطنی حاصل میشود.
مولانا به انتظار بیقرار یار و لزوم مراقبه اشاره میکند:
مبر امید که عمرم بشد و یار نیامد بگه آید وی و بیگه نه همه در سحر آید
«ناامید نشو که عمرم گذشت و یار (معشوق) نیامد،» «او (معشوق) هم به وقت (گه) میآید و هم بیگاه (بیخبر)؛ نه اینکه همیشه در سحر (وقت خاص) بیاید.» این بیت، دعوت به عدم ناامیدی در انتظار یار؛ معشوق در زمانهای پیشبینینشده نیز میآید، نه فقط در زمانهای مشخص.
تو مراقب شو و آگه گه و بیگاه که ناگه مثل کحل عزیزی شه ما در بصر آید
«تو مراقب (هوشیار) و آگاه باش، چه به وقت و چه بیگاه، که ناگهان،» «پادشاه ما (معشوق) مانند سرمهای عزیز (کحل عزیزی) در چشم (بصر) تو وارد شود.» این بیت، تأکید بر لزوم هوشیاری و مراقبهی دائمی؛ معشوق ممکن است ناگهانی و در هر زمانی، مانند سرمهای ارزشمند، در چشم دل عاشق تجلی کند و بصیرت بخشد.
مولانا به تأثیر تجلی معشوق بر چشم عاشق و ظهور گوهرهای زنده از آن اشاره میکند:
چو در این چشم درآید شود این چشم چو دریا چو به دریا نگرد از همه آبش گهر آید
«چون (معشوق) در این چشم (چشم عاشق) وارد شود، این چشم مانند دریا میشود،» «چون به دریا (این چشم) نگاه کنی، از تمام آبش گوهر پدید میآید.» این بیت، توصیف تحول چشم عاشق از دیدن معشوق؛ چشم او به دریایی از معرفت تبدیل میشود که از آن گوهرهای ارزشمند (حقایق و اسرار) برمیخیزد.
نه چنان گوهر مرده که نداند گهر خود همه گویا همه جویا همگی جانور آید
«نه چنان گوهر مردهای (بیجان) که ارزش خود را نمیداند،» «(بلکه گوهرهایی) همه گویا، همه جویا (پویا و طالب)، و همگی جاندار (جاندار) پدید میآید.» این بیت، تأکید بر زنده بودن و آگاهی گوهرهای معرفت که از دریای چشم عاشق پدید میآیند؛ آنها حقایقی زنده و پویا هستند.
مولانا به منشأ هنر انسانی و لزوم سخن گفتن از طریق دل اشاره میکند:
تو چه دانی تو چه دانی که چه کانی و چه جانی که خدا داند و بیند هنری کز بشر آید
«تو چه میدانی، تو چه میدانی که چه کانی (معدنی از ارزشها) و چه جانی (مقام والایی) هستی؟» «که تنها خدا میداند و میبیند هنری را که از انسان (بشر) برمیخیزد (استعدادهای پنهان انسان).» این بیت، بیان ظرفیتهای ناشناخته و پنهان انسان؛ تنها خداوند به ارزش واقعی و استعدادهای درونی بشر آگاه است.
تو سخن گفتن بیلب هله خو کن چو ترازو که نماند لب و دندان چو ز دنیا گذر آید
«بیا! به سخن گفتن بیلب (سخن گفتن از طریق دل و جان، نه با زبان ظاهری) مانند ترازو (که بیصدا وزن میکند) عادت کن،» «زیرا لب و دندان (ابزارهای گفتار ظاهری) باقی نمیمانند، زمانی که از دنیا بگذری.» این بیت، دعوت به یادگیری ارتباط قلبی و معنوی که فراتر از گفتار ظاهری است؛ این نوع سخن گفتن پس از مرگ جسم نیز ادامه مییابد.
این غزل با بیانی شورانگیز و عمیق، به قدرت دگرگونکنندهی عشق و لزوم مراقبه و حضور در برابر معشوق میپردازد. مولانا در این ابیات، عاشق را به سفری درونی دعوت میکند که در آن، جان از بند تعلقات رها شده و به گوهری زنده و گویا تبدیل میشود.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر