مطالب پیشنهادی![]()
دل من رای تو دارد سر سودای تو دارد
رخ فرسوده زردم غم صفرای تو دارد
سر من مست جمالت دل من دام خیالت
گهر دیده نثار کف دریای تو دارد
ز تو هر هدیه که بردم به خیال تو سپردم
که خیال شکرینت فر و سیمای تو دارد
غلطم گرچه خیالت به خیالات نماند
همه خوبی و ملاحت ز عطاهای تو دارد
گل صدبرگ به پیش تو فروریخت ز خجلت
که گمان برد که او هم رخ رعنای تو دارد
سر خود پیش فکنده چو گنه کار تو عرعر
که خطا کرد و گمان برد که بالای تو دارد
جگر و جان عزیزان چو رخ زهره فروزان
همه چون ماه گدازان که تمنای تو دارد
دل من تابه حلوا ز بر آتش سودا
اگر از شعله بسوزد نه که حلوای تو دارد
هله چون دوست به دستی همه جا جای نشستی
خنک آن بیخبری کو خبر از جای تو دارد
اگرم در نگشایی ز ره بام درآیم
که زهی جان لطیفی که تماشای تو دارد
به دو صد بام برآیم به دو صد دام درآیم
چه کنم آهوی جانم سر صحرای تو دارد
خمش ای عاشق مجنون بمگو شعر و بخور خون
که جهان ذره به ذره غم غوغای تو دارد
سوی تبریز شو ای دل بر شمس الحق مفضل
چو خیالش به تو آید که تقاضای تو دارد
غزل ۷۵۹ مولانا، غزلی سراسر عشق و شیفتگی به معشوق (شمس تبریزی) است. مولانا در این غزل، ارتباط عمیق و همهجانبهی خود با معشوق، عظمت بینظیر جمال او، و عطش سیریناپذیر عاشق برای وصال را بیان میکند. او با تشبیهات زیبا و تمثیلهای متنوع، مقام بیهمتای معشوق و تأثیر او بر کل هستی را به تصویر میکشد و در نهایت، شمس تبریزی را مقصد نهایی و آرزوی دیرینهی جان معرفی میکند.
مولانا غزل را با بیان شیفتگی کامل خود به معشوق آغاز میکند:
دل من رای تو دارد سر سودای تو دارد رخ فرسوده زردم غم صفرای تو دارد
«دل من میل (رای) تو را دارد و سرش پر از سودای (عشق) توست،» «چهرهی فرسوده و زرد من نشاندهندهی غم عشق توست (که چون صفرا، انسان را زرد و ناتوان میکند).» این بیت، بیانگر عشق عمیق و فراگیر عاشق است که تمام وجودش را تحت تأثیر قرار داده و حتی نشانههای جسمانی (زردی رخ) نیز از آن حکایت دارد.
سر من مست جمالت دل من دام خیالت گهر دیده نثار کف دریای تو دارد
«سر من از زیبایی تو مست است و دل من در دام خیال تو گرفتار است،» «اشک دیدگانم (گهر دیده) را نثار کف دریای (سخاوت و بیکرانی) تو میکند.» این بیت، توصیف شیفتگی عقل و دل به معشوق و تقدیم گرانبهاترین دارایی (اشک چشم) به اقیانوس بیکران لطف او.
ز تو هر هدیه که بردم به خیال تو سپردم که خیال شکرینت فر و سیمای تو دارد
«هر هدیهای که از تو (عشق یا فیض) دریافت کردم، آن را به خیال تو سپردم،» «زیرا خیال شیرین تو، شکوه (فر) و زیبایی (سیما)ی تو را در خود دارد.» این بیت، بیان این که حتی دریافتهای معنوی نیز در پرتو خیال معشوق قرار میگیرند، زیرا خیال معشوق خود تجلی زیبایی و شکوه اوست.
غلطم گرچه خیالت به خیالات نماند همه خوبی و ملاحت ز عطاهای تو دارد
«اشتباه میکنم (که نام آن را خیال میگذارم)، گرچه خیال تو (از شدت واقعیت و حضور) به خیالات دیگر (ذهنی) شباهت ندارد،» «زیرا هر خوبی و زیبایی (ملاحت) در عالم، از عطاهای تو (معشوق) است.» این بیت، تأکید بر برتری و واقعیت خیال معشوق نسبت به سایر خیالات و همچنین منشأ بودن معشوق برای تمام زیباییهای عالم.
مولانا به بینظیری جمال معشوق و تأثیر آن بر موجودات اشاره میکند:
گل صدبرگ به پیش تو فروریخت ز خجلت که گمان برد که او هم رخ رعنای تو دارد
«گل صدبرگ (نماد زیبایی)، در برابر تو (معشوق) از شرمساری پرپر شد،» «زیرا گمان میکرد که او نیز دارای چهرهای زیبا (رخ رعنا) همچون توست.» این بیت، بیان برتری بینظیر جمال معشوق که حتی زیباترین موجودات نیز در برابر او شرمسار میشوند، چون خود را همتای او میپنداشتند.
سر خود پیش فکنده چو گنه کار تو عرعر که خطا کرد و گمان برد که بالای تو دارد
«درخت عرعر (که قامتی راست و بلند دارد)، سر خود را چون گناهکاری در برابر تو پایین انداخته است،» «زیرا اشتباه کرد و گمان برد که او نیز قامتی (بالایی) همچون تو دارد.» این بیت، ادامهی توصیف برتری جمال معشوق؛ حتی بلندترینها (درخت عرعر) نیز در برابر قامت او فروتنی میکنند.
جگر و جان عزیزان چو رخ زهره فروزان همه چون ماه گدازان که تمنای تو دارد
«جگر و جان عزیزان (عاشقان) مانند چهرهی درخشان زهره (ستارهای پرنور) فروزان است،» «و همه (عزیزان) چون ماه (از شدت اشتیاق) آب میشوند، زیرا تمنای دیدار تو را دارند.» این بیت، توصیف شدت اشتیاق عاشقان به معشوق؛ جانشان از عشق او فروزان و از شدت تمنای وصال او، چون ماه در حال ذوب شدن است.
مولانا به سوزانندگی عشق و لطف معشوق میپردازد:
دل من تابه حلوا ز بر آتش سودا اگر از شعله بسوزد نه که حلوای تو دارد
«دل من، همچون تابهای که بر آتش سودا (عشق سوزان) است، حلوا (شیرینی عشق) میسازد،» «(پس) اگر از شعله بسوزد، (تعجب نیست) مگر نه اینکه حلوای تو را در خود دارد؟» این بیت، بیان این که دل عاشق، با وجود سوختن در آتش عشق، حاصل کارش (حلوا) شیرین است، زیرا این سوختن به خاطر معشوق است.
هله چون دوست به دستی همه جا جای نشستی خنک آن بیخبری کو خبر از جای تو دارد
«بیا! چون (معشوق/یار) به آسانی (به دستی) در همه جا (در تمام وجود) جای گرفتهای،» «خوشا به حال آن بیخبری (ناآگاهی عارفانه) که خبر از جایگاه تو (معشوق) در دل دارد (و به حضور پنهان تو آگاه است).» این بیت، اشاره به حضور همهجایی و پنهان معشوق و سعادت کسی که با وجود بیخبری ظاهری، از این حضور درونی آگاه است.
مولانا به عطش بیحد خود برای وصال و فنا در معشوق اشاره میکند:
اگرم در نگشایی ز ره بام درآیم که زهی جان لطیفی که تماشای تو دارد
«اگر در (وصال) را بر من نگشایی، از راه بام (با دشواری) وارد میشوم،» «خوشا به حال آن جان لطیف (عاشق) که مشتاق تماشای توست.» این بیت، بیان عزم راسخ عاشق برای رسیدن به وصال معشوق، حتی اگر با دشواری همراه باشد، و ستایش جانهایی که مشتاق اویند.
به دو صد بام برآیم به دو صد دام درآیم چه کنم آهوی جانم سر صحرای تو دارد
«به صدها بام (مانع و بلندی) برمیآیم و به صدها دام (خطر) وارد میشوم،» «چه کنم؟ آهوی جانم (روح لطیف من) شوق صحرای تو (عالم بیکران عشق تو) را دارد.» این بیت، تأکید بر عزم و ارادهی عاشق؛ او آمادهی مواجهه با هر مانع و خطری است زیرا جانش مشتاق رسیدن به معشوق است.
مولانا در ابیات پایانی به خاموشی و نقش شمس تبریزی اشاره میکند:
خمش ای عاشق مجنون بمگو شعر و بخور خون که جهان ذره به ذره غم غوغای تو دارد
«خاموش باش ای عاشق مجنون، شعر مگو و خون دل بخور (سختی بکش)،» «زیرا تمام جهان، ذره به ذره، غم و شوریدگی (غوغا) تو را دارد (و محو توست).» این بیت، دعوت به سکوت عاشقانه و ریاضت؛ زیرا شوریدگی عاشق آنقدر عظیم است که تمام ذرات هستی را تحت تأثیر قرار داده است و نیازی به بیان ندارد.
سوی تبریز شو ای دل بر شمس الحق مفضل چو خیالش به تو آید که تقاضای تو دارد
«ای دل، به سوی تبریز برو، بر شمس الحق (خورشید حقیقت) که صاحب فضل است،» «زمانی که خیال او به تو آمد (و در دلت جای گرفت)، بدان که او (معشوق) تقاضای تو را دارد (و مشتاق توست).» این بیت، اوج کلام مولانا و دعوت دل به سوی شمس تبریزی به عنوان خورشید حقیقت و فضل الهی، و نشانهی اشتیاق معشوق به عاشق از طریق تجلی خیالش.
این غزل با بیانی شورانگیز و سراسر شیفتگی، به تجربهی عمیق مولانا از عشق به شمس تبریزی میپردازد. او معشوق را منبع تمام زیباییها و حقیقتها میداند و خود را در راه وصال او، آمادهی هر فداکاری و سختی نشان میدهد. این غزل اوج فنای عاشق در معشوق و تمنای وصال را به زیبایی به تصویر میکشد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر