تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 749 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 749 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 749 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۷۴۹ دیوان شمس مولانا

مست آمد دلبرم تا دل برد از بامداد
ای مسلمانان ز دست مست دلبر داد داد

دی دل من می‌جهید و هر دو چشمم می‌پرید
گفتم این دل تا چه بیند وین دو چشمم بامداد

بامدادان اندر این اندیشه بودم ناگهان
عشق تو در صورت مه پیشم آمد شاد شاد

من که باشم باد و خاک و آب و آتش مست اوست
آتش او تا چه آرد بر من و بر خاک و باد

عشق از او آبستن‌ست و این چهار از عشق او
این جهان زین چار زاد و این چهار از عشق زاد

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۷۴۹ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۷۴۹ مولانا، غزلی کوتاه اما پرشور است که جلوه‌گری معشوق و تأثیر بی‌حد و حصر او بر هستی و جان عاشق را به تصویر می‌کشد. مولانا در این غزل، به مستی دلبر و بی‌قراری عاشق در انتظار او اشاره می‌کند. او با بیان قدرت عشق بر عناصر چهارگانه، به ماهیت آفرینش و سرچشمه‌ی اصلی وجود می‌پردازد و در نهایت، عشق را اصل هستی معرفی می‌کند.

جلوه‌گری دلبر و بی‌قراری عاشق

مولانا غزل را با توصیف آمدن مست‌گونه‌ی دلبر آغاز می‌کند:

مست آمد دلبرم تا دل برد از بامداد ای مسلمانان ز دست مست دلبر داد داد

«دلبرم مست (از باده‌ی عشق یا فیض الهی) آمد تا از همان بامداد (صبح‌گاه)، دل (و اختیار) مرا ببرد،» «ای مسلمانان، از (بی‌خودی ناشی از) دست (فیض) دلبر مست (خود)، فریاد کمک (داد داد) سر دهید!» این بیت، بیان تسلط کامل دلبر (معشوق) بر عاشق از همان ابتدای روز، و ابراز حیرت و ناتوانی در برابر این تسلط.

دی دل من می‌جهید و هر دو چشمم می‌پرید گفتم این دل تا چه بیند وین دو چشمم بامداد

«دیروز دل من (از بی‌قراری) می‌پرید و هر دو چشمم (نشانه‌ی بی‌قراری یا رؤیت حقایق) می‌پرید،» «با خود گفتم که این دل چه چیزی را خواهد دید و این دو چشم من (از همان) بامداد (صبح‌گاه) چه رازی را فاش خواهند کرد؟» این بیت، پیش‌درآمدی بر ظهور معشوق و بیان بی‌قراری و انتظار عاشق برای درک و مشاهده‌ی یک حقیقت.

بامدادان اندر این اندیشه بودم ناگهان عشق تو در صورت مه پیشم آمد شاد شاد

«همین‌طور صبح‌گاهان در این اندیشه (و بی‌قراری) بودم که ناگهان،» «عشق تو (معشوق) در صورتی چون ماه (زیبا و درخشان) پیش رویم (به شادی) ظاهر شد.» این بیت، لحظه‌ی تجلی معشوق (یا عشق الهی) که به ناگاه و در هیئتی زیبا و شادمانه رخ می‌نماید.

سلطه‌ی عشق بر عناصر چهارگانه

مولانا به قدرت بی‌حد و حصر عشق و تأثیر آن بر عناصر هستی اشاره می‌کند:

من که باشم باد و خاک و آب و آتش مست اوست آتش او تا چه آرد بر من و بر خاک و باد

«من که (موجود) ناچیزی هستم؟ باد و خاک و آب و آتش (عناصر چهارگانه‌ی تشکیل‌دهنده‌ی هستی) نیز مست او (عشق) هستند،» «(پس) آتش (سوز و شور) او چه بر سر من (که از این عناصر ساخته شده‌ام) و چه بر سر خود خاک و باد خواهد آورد؟» این بیت، اوج‌گیری بیان مولانا؛ او خود را در برابر عشق ناچیز می‌بیند، زیرا حتی عناصر اصلی جهان نیز از عشق مست و بی‌خودند. این اشاره به تأثیر عمیق عشق بر کل عالم است.

عشق از او آبستن‌ست و این چهار از عشق او این جهان زین چار زاد و این چهار از عشق زاد

«عشق (خودش) از او (معشوق ازلی) آبستن (متولد شده و نشأت گرفته) است و این چهار (عناصر چهارگانه) از عشق او (معشوق) (به وجود آمده‌اند)،» «این جهان از این چهار (عنصر) زاده شد و (اما در حقیقت) این چهار (عنصر نیز خود) از عشق (معشوق) زاده شده‌اند.» این بیت، فلسفه‌ی آفرینش از دیدگاه مولانا؛ معشوق سرچشمه‌ی عشق است، عشق مبدأ آفرینش عناصر چهارگانه است، و این عناصر مبدأ جهان مادی. بنابراین، در نهایت، کل هستی ریشه در عشق دارد.


نکات مهم

  • تسلط دلبر مست: معشوق با جلوه‌ای مست‌گونه، تمام وجود عاشق را از آن خود می‌کند.
  • بی‌قراری و انتظار عاشق: دل و چشم عاشق، پیش از ظهور معشوق، بی‌تاب و در انتظار رویدادی مهم است.
  • تجلی ناگهانی عشق: عشق در هیئت ماه و به صورتی شادمانه، به ناگاه بر عاشق ظاهر می‌شود.
  • فراگیر بودن مستی عشق: نه تنها انسان، بلکه حتی عناصر چهارگانه‌ی اصلی هستی نیز مست و مطیع عشق‌اند.
  • عشق، مبدأ هستی: معشوق، سرچشمه‌ی عشق است و عشق نیز سرچشمه‌ی آفرینش عناصر و در نهایت، تمام جهان هستی.

این غزل با بیانی فشرده و شورانگیز، به حقیقت عشق به عنوان سرچشمه‌ی آفرینش و قدرت دگرگون‌کننده‌ی آن بر تمام موجودات اشاره دارد. مولانا در این ابیات، خود را در برابر این عظمت و تسلط بی‌حد و حصر عشق، ناچیز می‌بیند و با ابراز این حقیقت، خواننده را به درک عمق این مستی الهی دعوت می‌کند.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: