تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 742 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 742 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 742 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۷۴۲ دیوان شمس مولانا

عشق عاشق را ز غیرت نیک دشمن رو کند
چونک رد خلق کردش عشق رو با او کند

کنک شاید خلق را آن کس نشاید عشق را
زانک جان روسپی باشد که او صد شو کند

چون نشاید دیگران را تا همه ردش کنند
شاه عشقش بعد از آن با خویش همزانو کند

زانک خلقش چون براند خو ز خلقان واکند
باطن و ظاهر همه با عشق خوش خو خو کند

جان قبول خلق یابد خاطرش آن جا کشد
دل به مهر هر کسی دزدیده رو هر سو کند

چون ببیند عشق گوید زلف من سایه فکند
وانگهی عاشق در این دم مشک و عنبر بو کند

مشک و عنبر را کنم من خصم آن مغز و دماغ
تا که عاشق از ضرورت ترک این هر دو کند

گرچه هم بر یاد ما بو کرد عاشق مشک را
نوطلب باشد که همچون طفلکان کوکو کند

چونک از طفلی برون شد چشم دانش برگشاد
بر لب جو کی دوادو بر نشان جو کند

عاشق نوکار باشی تلخ گیر و تلخ نوش
تا تو را شیرین ز شهد خسروی دارو کند

تا بود کز شمس تبریزی بیابی مستیی
از ورای هر دو عالم کان تو را بی‌تو کند

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۷۴۲ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۷۴۲ مولانا، غزلی عمیق درباره‌ی سیر و سلوک عاشق در راه عشق الهی است. مولانا در این غزل، به غیرت عشق، ضرورت طرد شدن توسط خلق، و رهایی از تعلقات دنیوی اشاره می‌کند. او با بیان مراحل مختلف عشق و تأثیر شمس تبریزی، سالک را به سوی فنای کامل در معشوق و رهایی از خودی هدایت می‌کند.

غیرت عشق و طرد شدن توسط خلق

مولانا غزل را با بیان غیرت عشق و نتیجه‌ی آن آغاز می‌کند:

عشق عاشق را ز غیرت نیک دشمن رو کند چونک رد خلق کردش عشق رو با او کند

«عشق، از سر غیرت (برای انحصاری بودن خود)، با عاشق دشمنی می‌کند (و او را از غیر خود می‌راند)،» «چون خلق (مردم) او را طرد کردند (و تنها گذاشتند)، آنگاه عشق با او روبرو می‌شود (و او را می‌پذیرد).» این بیت، به خاصیت انحصارطلب عشق که عاشق را از تمام غیر خود دور می‌کند تا تماماً به معشوق تعلق گیرد، و این طرد شدن از خلق، پیش‌نیاز پذیرفته شدن توسط عشق است.

کنک شاید خلق را آن کس نشاید عشق را زانک جان روسپی باشد که او صد شو کند

«کسی که شایسته‌ی (مهر) مردم است (و مورد پذیرش عموم قرار می‌گیرد)، شایسته‌ی عشق (الهی) نیست،» «زیرا جانی که صد شو (صد شوهر، کنایه از تعلق به صد چیز) داشته باشد، مانند روسپی است (که به یک نفر تعلق ندارد و ناپاک است).» این بیت، به تضاد میان رضایت خلق و عشق الهی؛ عشق مطلق، تمام وجود عاشق را می‌طلبد و جای شریک نمی‌گذارد.

چون نشاید دیگران را تا همه ردش کنند شاه عشقش بعد از آن با خویش همزانو کند

«چون (عاشق) شایسته‌ی (مهر) دیگران نباشد، (و) تا همه او را طرد کنند،» «شاه عشق (معشوق الهی) پس از آن، او را در کنار خویش (همزانو) می‌نشاند (و به او قرب می‌دهد).» این بیت، تأکید بر شرط رسیدن به قرب معشوق: طرد شدن کامل از خلق و رهایی از تعلق به غیر.

دگرگونی خوی و ترک تعلقات

مولانا به دگرگون شدن خوی عاشق و رهایی از تعلقات مادی و معنوی می‌پردازد:

زانک خلقش چون براند خو ز خلقان واکند باطن و ظاهر همه با عشق خوش خو خو کند

«زیرا وقتی خلق او را راندند (و طرد کردند)، خوی (اخلاق و تعلق) خود را از خلایق برمی‌گیرد (و رها می‌کند)،» «(و) باطن و ظاهر (وجودش) همه با عشق خوش‌خو (خوب و نیک) می‌شود (و تمام وجودش متوجه عشق می‌گردد).» این بیت، تأثیر طرد شدن از خلق بر عاشق؛ او از هرچه غیر حق است، دست می‌کشد و تماماً متوجه عشق می‌شود.

جان قبول خلق یابد خاطرش آن جا کشد دل به مهر هر کسی دزدیده رو هر سو کند

«اگر جان (انسان) پذیرش (مهر) خلق را بیابد (و به آن دل خوش کند)، خاطرش (توجهش) به سوی آنجا (خلق) کشیده می‌شود،» «(و) دل (نیز) به مهر هر کسی، دزدیده و پنهانی به هر سو می‌رود (و به جای تمرکز بر معشوق حقیقی، به تعلقات متفرقه می‌پردازد).» این بیت، هشدار به عاشق که پذیرش و مهر مردم می‌تواند او را از عشق حقیقی بازدارد و دل را پراکنده کند.

چون ببیند عشق گوید زلف من سایه فکند وانگهی عاشق در این دم مشک و عنبر بو کند

«چون عشق (غیرت‌ورز) این (پراکنده‌دلی) را ببیند، می‌گوید: زلف من (تجلیات زیبای من) بر او سایه افکند (و او را به خود جذب کرد)،» «و آنگاه عاشق در این لحظه، بوی مشک و عنبر (که نماد زیبایی و لذت‌های دنیوی است) را (از یاد برده و) بو می‌کند (یعنی از زیبایی و بوی خوش معشوق واقعی لذت می‌برد).» این بیت، اشاره به واکنش عشق به پراکنده‌دلی عاشق؛ عشق او را به خود بازمی‌گرداند و عاشق از لذت‌های حقیقی عشق بهره‌مند می‌شود.

مشک و عنبر را کنم من خصم آن مغز و دماغ تا که عاشق از ضرورت ترک این هر دو کند

«من (عشق) مشک و عنبر (تمام لذات و تعلقات دنیوی) را دشمن آن مغز و دماغ (عقل و فهم ظاهرگرا) می‌کنم،» «تا که عاشق از روی ناچاری و ضرورت، این هر دو (مشک و عنبر، یعنی لذات و تعقلات مادی) را ترک کند (و به سوی حقیقت برگردد).» این بیت، نقش عشق در ایجاد ستیزه با تعلقات مادی و عقلی، تا عاشق مجبور به رها کردن آن‌ها شود.

گذر از مراحل کودکی عشق

مولانا مراحل رشد عاشق را با تمثیل کودکی بیان می‌کند:

گرچه هم بر یاد ما بو کرد عاشق مشک را نوطلب باشد که همچون طفلکان کوکو کند

«اگرچه عاشق، باز هم مشک (لذات دنیوی) را به یاد ما (عشق حقیقی) بو کرد،» «(اما این نشان می‌دهد که) او نوطلب (تازه‌کار) است که همچون طفلکان “کوکو” (ناله‌ی کودکانه یا جستجوی سطحی) می‌کند.» این بیت، اشاره به ضعف عاشقان تازه‌کار که هنوز از تعلقات سطحی رها نشده‌اند و هنوز به دنبال لذت‌های حسی هستند.

چونک از طفلی برون شد چشم دانش برگشاد بر لب جو کی دوادو بر نشان جو کند

«چون (عاشق) از مرحله‌ی کودکی (در عشق) بیرون آمد و چشم دانش (بصیرت) او گشوده شد،» «(دیگر) بر لب جو (آب کم و محدود) نمی‌دود و بر نشان جو (منشأ محدود) تمرکز نمی‌کند (بلکه به دنبال اصل و سرچشمه‌ی بزرگ‌تر می‌رود).» این بیت، نشانه‌ی رشد و بلوغ عاشق؛ او از جستجوی سطحی و محدود دست می‌کشد و به سوی سرچشمه‌ی اصلی حقیقت می‌رود.

تلخی راه و شهد خسروی

مولانا به سختی مسیر عشق و پاداش شیرین آن اشاره می‌کند:

عاشق نوکار باشی تلخ گیر و تلخ نوش تا تو را شیرین ز شهد خسروی دارو کند

«اگر عاشق تازه‌کار هستی، (در این راه) تلخی‌ها را بپذیر و تلخی‌ها را بنوش (صبر پیشه کن)،» «تا تو را شیرینی (حقیقی) از شهد خسروی (شهد پادشاهی، شهد وصال معشوق) درمان کند (و رنج‌هایت را التیام بخشد).» این بیت، دعوت به صبر و تحمل سختی‌های راه عشق برای رسیدن به شیرینی وصال حقیقی.

مستی از شمس تبریزی و فنای بی‌خودی

مولانا غزل را با اشاره به شمس تبریزی و اوج مستی و فنا در او به پایان می‌رساند:

تا بود کز شمس تبریزی بیابی مستیی از ورای هر دو عالم کان تو را بی‌تو کند

«باشد که از (لطف) شمس تبریزی، مستی (حالتی از بی‌خودی و فنا) بیابی،» «که (این مستی) فراتر از هر دو عالم (دنیا و آخرت) باشد و تو را “بی‌تو” کند (از خود بی‌خود سازد و به فنا برساند).» این بیت، اوج کلام مولانا؛ آرزوی رسیدن به مقام فنای بی‌خودی از طریق لطف شمس تبریزی، مقامی که ورای هر دو عالم است و انسان را از خویشتن خویش رها می‌سازد.


نکات مهم

  • غیرت عشق: عشق انحصارطلب است و عاشق را از هر تعلق به غیر خود می‌راند تا او را تماماً از آن خود کند.
  • طرد شدن از خلق، شرط قرب معشوق: باید از مهر و پذیرش مردم دل کند تا به قرب معشوق الهی رسید.
  • پراکنده‌دلی و ترک تعلقات: توجه به خلق، دل را پراکنده می‌کند و عشق با ایجاد ضرورت، عاشق را وادار به ترک تعلقات مادی و ظاهری می‌کند.
  • مراحل رشد عاشق: عاشق از مرحله‌ی کودکی (جستجوی سطحی) به بلوغ (جستجوی ریشه‌ای) می‌رسد.
  • صبر و تلخی راه: راه عشق با تلخی‌ها و سختی‌ها همراه است که باید تحمل شود تا به شهد وصال رسید.
  • مستی از شمس تبریزی و فنای بی‌خودی: اوج سیر عاشق در رسیدن به مستی فنا در شمس تبریزی است، که انسان را از خود بی‌خود کرده و به مقام “بی‌تو”یی (فنا در حق) می‌رساند.

این غزل با بیانی شورانگیز و عمیق، مراحل دشوار اما پاداش‌بخش سلوک عرفانی را ترسیم می‌کند و نقش پیر و مراد (شمس تبریزی) را در رسیدن به اوج فنای در عشق برجسته می‌سازد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: