مطالب پیشنهادی![]()
دی میان عاشقان ساقی و مطرب میر بود
در هم افتادیم زیرا زور گیراگیر بود
عقل باتدبیر آمد در میان جوش ما
در چنان آتش چه جای عقل یا تدبیر بود
در شکار بیدلان صد دیده جان دام بود
وز کمان عشق پران صد هزاران تیر بود
آهوی میتاخت آن جا بر مثال اژدها
بر شمار خاک شیران پیش او نخجیر بود
دیدم آن جا پیرمردی طرفهای روحانیی
چشم او چون طشت خون و موی او چون شیر بود
دیدم آن آهو به ناگه جانب آن پیر تاخت
چرخها از هم جدا شد گوییا تزویر بود
کاسه خورشید و مه از عربده درهم شکست
چونک ساغرهای مستان نیک باتوفیر بود
روح قدسی را بپرسیدم از آن احوال گفت
بیخودم من میندانم فتنه آن پیر بود
شمس تبریزی تو دانی حالت مستان خویش
بی دل و دستم خداوندا اگر تقصیر بود
غزل ۷۳۲ مولانا، غزلی پر از شور و رمز و راز است که به حال و هوای عاشقان در بزم عشق الهی و غلبهی عشق بر عقل میپردازد. مولانا در این غزل، صحنهای از مستی و بیخودی عاشقان در حضور ساقی و مطرب روحانی را به تصویر میکشد. او بر ناتوانی عقل در درک این ساحت، قدرت بیکران عشق، و نقش پیر (معشوق یا مرشد) در این تحولات تأکید میکند و در نهایت به شمس تبریزی ارادت میورزد.
مولانا غزل را با توصیف فضای بزم عاشقان آغاز میکند:
دی میان عاشقان ساقی و مطرب میر بود در هم افتادیم زیرا زور گیراگیر بود
«دیروز (یا در آن زمان خاص) میان عاشقان، ساقی (فیضبخش) و مطرب (آوازخوان معنوی) فرمانروا (میر) بودند،» «(ما عاشقان) در هم آمیخته شدیم (مست و بیخود شدیم)، زیرا کشش و جاذبه (زور گیراگیر) بسیار شدید بود.» این بیت، به فضای شورانگیز بزم عشق و مستی عاشقان در حضور عوامل فیضبخش (ساقی و مطرب روحانی).
عقل باتدبیر آمد در میان جوش ما در چنان آتش چه جای عقل یا تدبیر بود
«عقل باتدبیر (که اهل محاسبه و منطق است) خواست در میان جوش و خروش ما (عاشقان مست) وارد شود،» «(اما) در چنان آتشی (آتش عشق) چه جای عقل یا تدبیر (نقشهریزی و سنجیدگی) بود؟» این بیت به ناتوانی و بیمورد بودن عقل جزئی در درک و دخالت در ساحت آتشین عشق و مستی عارفانه.
مولانا به قدرت بیحد و حصر عشق در شکار دلها اشاره میکند:
در شکار بیدلان صد دیده جان دام بود وز کمان عشق پران صد هزاران تیر بود
«در شکار بیدلان (عاشقانی که دل از دست دادهاند)، صدها چشم جان (بصیرتهای درونی) به منزله دام بودند (که آنها را به سوی عشق میکشیدند)،» «و از کمان عشق، صدها هزار تیر (جذبه و الهام) به پرواز درآمده بود.» این بیت به تأثیر فراگیر و نافذ عشق در تسخیر دلهای عاشقان.
آهوی میتاخت آن جا بر مثال اژدها بر شمار خاک شیران پیش او نخجیر بود
«آهو (نماد معشوق یا زیباییهای لطیف) در آنجا (میدان عشق)، مانند اژدها (موجودی قدرتمند و بلعنده) میتاخت،» «(و) به تعداد خاک (فراوان)، شیران (قدرتمندان و عاشقان بزرگ) در پیش او، شکار (نخجیر) بودند.» این بیت به قدرت حیرتانگیز معشوق که با وجود لطافت ظاهری، مانند اژدهایی قدرتمند است و حتی شیران نیز در برابر او شکار میشوند.
مولانا ناگهان به ظهور پیرمردی روحانی و تأثیر او میپردازد:
دیدم آن جا پیرمردی طرفهای روحانیی چشم او چون طشت خون و موی او چون شیر بود
«در آنجا پیرمردی عجیب و روحانی دیدم،» «که چشمانش (از شدت حال و شور) مانند طشت خون (سرخ و آتشین) و موی (سفید) او مانند شیر (نماد پاکی و روشنی) بود.» این بیت به توصیف پیر کامل (احتمالاً شمس تبریزی) که ترکیبی از سوز عشق و پاکی روحانی را در وجود خود دارد.
دیدم آن آهو به ناگه جانب آن پیر تاخت چرخها از هم جدا شد گوییا تزویر بود
«دیدم که آن آهو (معشوق یا تجلیات لطیف الهی) ناگهان به سوی آن پیر هجوم برد (و با او متحد شد)،» «(و در اثر این اتحاد)، چرخها (افلاک و نظم جهانی) از هم جدا شدند (نظم طبیعی به هم خورد)، گویی (این دگرگونی عظیم) تزویر (ترفند یا معجزه) بود (نه امری عادی).» این بیت به اتحاد معشوق (نماد الوهیت) با پیر کامل و تأثیر این اتحاد بر هستی، که نظم عادی عالم را بر هم میزند.
کاسه خورشید و مه از عربده درهم شکست چونک ساغرهای مستان نیک باتوفیر بود
«کاسه (گردش) خورشید و ماه (نظم جهانی) از شور و غوغای (عربدهی) عاشقان درهم شکست،» «زیرا ساغرهای مستان (جامهای وجود عاشقان) به خوبی سرشار (باتوفیر) از شراب (عشق) بود.» این بیت به غلبهی شور و مستی عاشقان بر نظم کائنات و شکستن قوانین ظاهری دنیا.
مولانا در پایان به بیخبری روح قدسی و آگاهی شمس اشاره میکند:
روح قدسی را بپرسیدم از آن احوال گفت بیخودم من میندانم فتنه آن پیر بود
«از روح قدسی (جبرئیل یا روحی پاک) در مورد آن احوال (تحولات عظیم) پرسیدم، گفت:» «من (نیز) بیخودم و نمیدانم، این (همه شور و غوغا) فتنهی (یا جذب و کشش) آن پیر بود.» این بیت به عظمت پیر کامل (شمس) که حتی روح قدسی نیز در برابر تأثیر او بیخود شده و از راز آن بیخبر است.
شمس تبریزی تو دانی حالت مستان خویش بی دل و دستم خداوندا اگر تقصیر بود
«ای شمس تبریزی، تو از حال مستان خویش (عاشقانت) آگاه هستی،» «(و من) بیدل و دستم (عاجزم و توانایی ابراز ندارم)، خداوندا اگر (در بیان این احوال) تقصیری (کوتاهی) بود (مرا ببخش).» مولانا در این بیت پایانی، سخن را به شمس تبریزی، پیر و مراد خود، ارجاع میدهد و خود را در بیان این حالات ناتوان میبیند.
این غزل به زیبایی، مقام و قدرت انسان کامل (پیر/شمس) را در بزم عشق الهی به تصویر میکشد و نشان میدهد که چگونه حضور او میتواند قواعد عالم را دگرگون کند و عقل را در برابر عشق به زانو درآورد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر