مطالب پیشنهادی![]()
دشمن خویشیم و یار آنک ما را میکشد
غرق دریاییم و ما را موج دریا میکشد
زان چنین خندان و خوش ما جان شیرین میدهیم
کان ملک ما را به شهد و قند و حلوا میکشد
خویش فربه مینماییم از پی قربان عید
کان قصاب عاشقان بس خوب و زیبا میکشد
آن بلیس بیتبش مهلت همیخواهد از او
مهلتی دادش که او را بعد فردا میکشد
همچو اسماعیل گردن پیش خنجر خوش بنه
درمدزد از وی گلو گر میکشد تا میکشد
نیست عزرائیل را دست و رهی بر عاشقان
عاشقان عشق را هم عشق و سودا میکشد
کشتگان نعره زنان یا لیت قومی یعلمون
خفیه صد جان میدهد دلدار و پیدا میکشد
از زمین کالبد برزن سری وانگه ببین
کو تو را بر آسمان بر میکشد یا میکشد
روح ریحی میستاند راح روحی میدهد
باز جان را میرهاند جغد غم را میکشد
آن گمان ترسا برد مؤمن ندارد آن گمان
کو مسیح خویشتن را بر چلیپا میکشد
هر یکی عاشق چو منصورند خود را میکشند
غیر عاشق وانما که خویش عمدا میکشد
صد تقاضا میکند هر روز مردم را اجل
عاشق حق خویشتن را بیتقاضا میکشد
بس کنم یا خود بگویم سر مرگ عاشقان
گرچه منکر خویش را از خشم و صفرا میکشد
شمس تبریزی برآمد بر افق چون آفتاب
شمعهای اختران را بیمحابا میکشد
غزل ۷۲۸ مولانا، یکی از غزلیات پرشور و عمیق اوست که در آن به فلسفه “مرگ اختیاری” یا “مرگ پیش از مرگ” در طریق عشق عرفانی میپردازد. مولانا در این غزل، مفهوم کشته شدن به دست معشوق را ستایش میکند و آن را نشانهی حیات و وصال حقیقی میداند. او با زبان تمثیل و استعاره، تفاوت مرگ عاشقان با مرگ عادی را بیان میکند و به نقش عشق و معشوق در این فرایند اشاره دارد.
مولانا غزل را با بیان تناقضی زیبا آغاز میکند:
دشمن خویشیم و یار آنک ما را میکشد غرق دریاییم و ما را موج دریا میکشد
«ما دشمن خود (نفس اماره و تعلقات) هستیم، اما یار (و عاشق) کسی هستیم که ما را میکشد (یعنی معشوق)،» «غرق دریای (عشق) هستیم و ما را موج همان دریا (عشق) میکشد (و به فنا میرساند).» این بیت، نشاندهندهی فنای اختیاری عاشق به دست معشوق است که نه تنها تلخ نیست، بلکه عین وصال و مطلوب عاشق است.
زان چنین خندان و خوش ما جان شیرین میدهیم کان ملک ما را به شهد و قند و حلوا میکشد
«به همین دلیل است که ما چنین خندان و شاد، جان شیرین خود را فدا میکنیم،» «زیرا آن پادشاه (معشوق، خداوند) ما را با شهد و قند و حلوا (شیرینی و لذت وصال) میکشد (و به سوی خود میخواند).» این بیت، شیرینی و لذت مرگ در راه عشق را بیان میکند که مانند کشته شدن با خوراکهای شیرین است.
خویش فربه مینماییم از پی قربان عید کان قصاب عاشقان بس خوب و زیبا میکشد
«(مانند گوسفند قربانی) خود را برای قربانی شدن در عید (وصال) فربه و آماده میکنیم،» «زیرا آن قصاب عاشقان (معشوق) بسیار نیکو و زیبا میکشد (فنا کردن او عین جمال و کمال است).» این بیت، آمادگی عاشق برای فنا در راه معشوق را با تشبیه به قربانی عید بیان میکند و زیبایی این فنا را ستایش میکند.
مولانا به مثالهایی از قرآن کریم اشاره میکند:
آن بلیس بیتبش مهلت همیخواهد از او مهلتی دادش که او را بعد فردا میکشد
«آن ابلیس (نماد نفس اماره یا شیطان) که بیتابش (در گناه و عصیان) است، از او (خداوند) مهلت میخواست،» «(و خداوند) به او مهلتی داد (تا روز قیامت)، که او را (ابلیس را) بعد از فردا (قیامت) خواهد کشت (و نابود خواهد کرد).» این بیت به تأخیر در نابودی ابلیس و تأکید بر قدرت مطلق الهی در کشتن او در موعد مقرر. این را میتوان به تأخیر در نابودی کامل نفس اماره در سالک نیز تعبیر کرد.
همچو اسماعیل گردن پیش خنجر خوش بنه درمدزد از وی گلو گر میکشد تا میکشد
«(ای عاشق!) مانند اسماعیل (که در برابر فرمان الهی تسلیم شد)، گردن (وجود خود) را با خوشی پیش خنجر (معشوق) بگذار،» «گلویت را از او (معشوق) پنهان نکن، اگر میخواهد تا آخر (کامل) تو را بکشد (به فنا برساند).» این بیت دعوت به تسلیم مطلق و بدون قید و شرط در برابر ارادهی معشوق و فنای کامل در او.
مولانا به تفاوت مرگ عاشقان با مرگ عادی میپردازد:
نیست عزرائیل را دست و رهی بر عاشقان عاشقان عشق را هم عشق و سودا میکشد
«عزرائیل را بر عاشقان (حقیقی) قدرتی و راهی نیست (تا جانشان را بگیرد)،» «(زیرا) عاشقان عشق را، خود عشق و شوریدگی (سودا) میکشد (به سوی معشوق میبرد).» این بیت به مرگ اختیاری عاشقان اشاره دارد که نه به دست ملکالموت، بلکه به دست خود عشق رخ میدهد.
کشتگان نعره زنان یا لیت قومی یعلمون خفیه صد جان میدهد دلدار و پیدا میکشد
«کشتگان (عشق) نعرهزنان (و در حال شور و وجد) میگویند: “ای کاش قوم من میدانستند…” (اشاره به آیهای از قرآن در مورد شهدا)،» «(در واقع) دلدار (معشوق) پنهانی (به هر عاشق) صد جان دیگر میدهد، و آشکارا (جان کهنهی او را) میکشد (او را از وجود مادی به وجود روحانی منتقل میکند).» این بیت به حیات جاودان کشتگان عشق و اعطای حیاتهای نوین به آنها از سوی معشوق، و اینکه فنای ظاهری آنها در واقع عین حیات باطنی است.
از زمین کالبد برزن سری وانگه ببین کو تو را بر آسمان بر میکشد یا میکشد
«از زمین (خاک) کالبد (جسم) خود، سری (وجود خود) را بالا بیاور و بیرون بزن، و آنگاه ببین،» «که او (معشوق) تو را به آسمانها بالا میبرد یا (به کام مرگ عادی) میکشد؟» این بیت به دعوت به رهایی از تعلقات جسمانی و دیدن حقیقت که در این صورت، معشوق نه تنها نمیکشد، بلکه انسان را به اوج آسمانها میبرد.
روح ریحی میستاند راح روحی میدهد باز جان را میرهاند جغد غم را میکشد
«(معشوق/عشق) روح (و نفس) پست و آلوده (ریحی، بوی بد) را از (انسان) میستاند، و روح راحتبخش (راح روحی، بوی خوش روح) را میدهد،» «(و) جان (حقیقی) را رها میکند، و جغد غم (غمها و کدورتهای نفسانی) را میکشد (و از بین میبرد).» این بیت به نقش پاککنندگی عشق و معشوق در از بین بردن آلودگیها و غمها و اعطای روحی تازه.
مولانا به تفاوت مرگ عاشقانه با مرگ اجباری اشاره میکند:
آن گمان ترسا برد مؤمن ندارد آن گمان کو مسیح خویشتن را بر چلیپا میکشد
«آن گمان (که معشوق خود به خود ظلم میکند)، ترسا (مسیحی) میبرد (که گمان میکنند خدا مسیح را بر صلیب کشته)،» «مؤمن (عارف حقیقی) آن گمان را ندارد (که معشوق حقیقی به عاشقانش ظلم کند)،» «که او (خداوند) مسیح خویشتن (بندهی خالص خود) را بر صلیب میکشد (و به او ظلم میکند).» این بیت به اشتباه برداشت مسیحیان از صلیب کشیدن مسیح و تأکید بر اینکه خداوند هرگز به بندگان خاص خود ظلم نمیکند و مرگ عاشقان عین لطف است.
هر یکی عاشق چو منصورند خود را میکشند غیر عاشق وانما که خویش عمدا میکشد
«هر عاشقی مانند منصور حلاج، خود را (یعنی نفس خود را) میکشد (در راه معشوق فانی میشود)،» «(اما) به من نشان بده غیر عاشقی را که خودش عمداً (با اختیار خود) را میکشد (فانی میکند).» این بیت به اختیاری بودن فنای عاشقانه و تفاوت آن با خودکشی یا مرگ عادی.
صد تقاضا میکند هر روز مردم را اجل عاشق حق خویشتن را بیتقاضا میکشد
«مرگ (اجل) هر روز صدها بار از مردم (عادی) طلب میکند (تا جانشان را بگیرد)،» «(اما) عاشق حق، خودش را (از خود) بدون هیچ طلب و اجباری میکشد (یعنی داوطلبانه فنا میشود).» این بیت به تفاوت مرگ اجباری برای عموم مردم با فنای اختیاری و داوطلبانهی عاشقان حق.
مولانا در بیت پایانی، به طلوع شمس تبریزی و تأثیر آن اشاره میکند:
بس کنم یا خود بگویم سر مرگ عاشقان گرچه منکر خویش را از خشم و صفرا میکشد
«(دیگر) بس کنم یا خودم راز مرگ عاشقان را بگویم؟» «اگرچه منکر (کسی که این حقیقت را انکار میکند) خودش را از خشم و غضب (صفرا) میکشد (و تباه میکند).» این بیت، اشارهای به ادامه سخن یا سکوت شاعر است و تأکید میکند که انکار این حقیقت، به ضرر خود منکر است.
شمس تبریزی برآمد بر افق چون آفتاب شمعهای اختران را بیمحابا میکشد
«شمس تبریزی مانند آفتاب بر افق برآمد (تجلی کرد)،» «(و درخشندگی او) شمعهای ستارگان (وجودهای محدود و ظاهری) را بیپروا و بیمحابا (بدون ملاحظه) میکشد (و در نور خود محو میکند).» این بیت، شمس تبریزی را مظهر آن معشوقی میداند که با نور وجودش، همهی ظواهر و قیدها را از بین میبرد و فنا میکند.
این غزل با تمثیلات و استعارات قوی، مفهوم “مرگ اختیاری” در عرفان را به زیبایی بیان میکند و بر مقام والای عاشقان و شهادت معنوی آنان تأکید دارد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر