مطالب پیشنهادی![]()
آن کس که ز تو نشان ندارد
گر خورشیدست آن ندارد
ما بر در و بام عشق حیران
آن بام که نردبان ندارد
دل چون چنگست و عشق زخمه
پس دل به چه دل فغان ندارد
امروز فغان عاشقان را
بشنو که تو را زیان ندارد
هر ذره پر از فغان و نالهست
اما چه کند زبان ندارد
رقص است زبان ذره زیرا
جز رقص دگر بیان ندارد
هر سو نگران تست دلها
وان سو که توی گمان ندارد
این عالم را کرانهای هست
عشق من و تو کران ندارد
مانند خیال تو ندیدم
بوسه دهد و دهان ندارد
ماننده غمزهات ندیدم
تیر اندازد کمان ندارد
دادی کمری که بر میان بند
طفل دل من میان ندارد
گفتی که به سوی ما روان شو
بی لطف تو جان روان ندارد
غزل ۶۹۸ مولانا، غزلی پر از حیرت و شگفتی از عظمت معشوق و بیان عمق نیاز عاشق به لطف او است. مولانا در این غزل، بر محوریت معشوق به عنوان منبع هویت و وجود، تأثیر شورانگیز عشق بر هستی، و ناتوانی زبان در بیان حقایق عشق تأکید میکند. او با اشاره به بیکرانگی عشق و جلوههای شگفتانگیز معشوق، به وابستگی کامل عاشق به لطف یار میپردازد.
مولانا غزل را با بیان بیاهمیتی هرچه غیر از معشوق آغاز میکند:
آن کس که ز تو نشان ندارد گر خورشیدست آن ندارد
«آن کس که از تو (معشوق) نشانی (هویت و اثری) ندارد،» «حتی اگر خورشید هم باشد، آن (نور و عظمت حقیقی) را ندارد.» این بیت به مطلق بودن منبعیت معشوق برای هویت و ارزشگذاری موجودات اشاره دارد؛ هر چیزی بدون اتصال به او بیارزش است.
ما بر در و بام عشق حیران آن بام که نردبان ندارد
«ما بر در و بام عشق (در طلب وصال) حیران و سرگشتهایم،» «(چرا که) آن بام (وصال) نردبانی (راه و وسیلهی ظاهری) ندارد.» این بیت به بیواسطه بودن و غیرقابل دسترس بودن وصال معشوق از طریق راههای مادی و ظاهری اشاره دارد؛ راه رسیدن به آن تنها از طریق حیرت و عشق است.
مولانا به تأثیر شور عشق بر دل و هستی و ناتوانی زبان در بیان آن اشاره میکند:
دل چون چنگست و عشق زخمه پس دل به چه دل فغان ندارد
«دل (انسان) مانند چنگ (آلت موسیقی) است و عشق مانند زخمه (انگشت نوازنده)،» «پس (با چنین زخمهای) دل به چه دلی (با چه بهانهای) ناله و فغان نداشته باشد؟» این بیت به طبیعی بودن ناله و شور عاشق در برابر تأثیر عشق اشاره دارد.
امروز فغان عاشقان را بشنو که تو را زیان ندارد
«امروز ناله و فریاد (پرشور) عاشقان را بشنو،» «که (شنیدن آن) برای تو (ای معشوق یا ای مخاطب) هیچ زیانی ندارد (بلکه خیر و فایده است).» این بیت به دعوت به گوش دادن به شور و نالهی عاشقان، زیرا این نالهها برکتی پنهان دارند.
هر ذره پر از فغان و نالهست اما چه کند زبان ندارد
«هر ذرهای (از عالم هستی) پر از ناله و فغان (از عشق) است،» «اما چه کند (که) زبانی (برای بیان این ناله) ندارد.» این بیت به فراگیری عشق در تمام هستی و ناتوانی ذرات در بیان آن با زبان کلامی.
رقص است زبان ذره زیرا جز رقص دگر بیان ندارد
«زبان (بیان) ذره (برای ابراز عشق) رقص است،» «زیرا جز رقص (و حرکت موزون در برابر عشق)، بیان دیگری ندارد.» این بیت به رقص ذرات عالم به عنوان زبان بیکلام آنها برای ابراز عشق به معشوق.
مولانا به بیکرانگی عشق و جلوههای شگفتانگیز معشوق اشاره میکند:
هر سو نگران تست دلها وان سو که توی گمان ندارد
«دلها در هر سو (و در هر لحظه) نگران و متوجه تو (معشوق) هستند،» «و آن سویی که تو هستی، (در آنجا) گمان و حدس (یا شک و تردید) وجود ندارد (تنها یقین و حضور است).» این بیت به یقین و مطلق بودن حضور معشوق و عدم وجود هرگونه شک و گمان در قلمرو او اشاره دارد.
این عالم را کرانهای هست عشق من و تو کران ندارد
«این عالم (مادی و محسوس) را پایانی و کرانهای هست،» «(اما) عشق من و تو (ای معشوق) هیچ کرانهای ندارد (و بیانتهاست).» این بیت به نامحدود بودن و بیکرانگی عشق الهی در مقابل محدودیتهای عالم مادی.
مانند خیال تو ندیدم بوسه دهد و دهان ندارد
«مانند خیال تو (معشوق) ندیدهام که،» «بوسه بدهد و (خودش) دهانی نداشته باشد.» این بیت به تجلیات ماورایی معشوق اشاره دارد که حتی در خیال عاشق نیز به گونهای عمل میکند که مادی نیست اما تأثیرات مادی دارد.
ماننده غمزهات ندیدم تیر اندازد کمان ندارد
«مانند ناز و غمزهی (عشوه و دلبری) تو ندیدهام که،» «تیر (نگاه) بیندازد و (خودش) کمان (ظاهری) نداشته باشد.» این بیت نیز به نفوذ و تأثیر نگاه معشوق اشاره دارد که بدون نیاز به ابزار مادی (کمان)، دلها را شکار میکند.
مولانا به وابستگی مطلق عاشق به لطف معشوق اشاره میکند:
دادی کمری که بر میان بند طفل دل من میان ندارد
«(تو ای معشوق) کمری دادی (امر به بستن کمر بندگی کردی) که بر کمر ببندیم،» «(اما) طفل دل من (دل ناتوان و بیتجربهی من) کمری (قوت و ثبات و ارادهای) ندارد که آن را ببندد.» این بیت به ناتوانی دل نارس و بیتجربهی عاشق در انجام امر معشوق (بستن کمر بندگی) بدون لطف و یاری او.
گفتی که به سوی ما روان شو بی لطف تو جان روان ندارد
«(تو ای معشوق) گفتی که به سوی ما (به سوی خودت) روانه شو،» «(اما) بدون لطف و عنایت تو، جان (انسان) توان حرکت و روان شدن را ندارد.» این بیت به عدم توانایی عاشق در پیمودن راه سلوک بدون امداد و لطف معشوق اشاره دارد و با این بیت غزل را به پایان میبرد.
این غزل با بیانی لطیف و تمثیلات دلنشین، عمق وابستگی عاشق به معشوق و عظمت بیحد و حصر آن را به تصویر میکشد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر