تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 692 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 692 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 692 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۶۹۲ دیوان شمس مولانا

رفتیم بقیه را بقا باد
لابد برود هر آنک او زاد

پنگان فلک ندید هرگز
طشتی که ز بام درنیفتاد

چندین مدوید کاندر این خاک
شاگرد همان شدست کاستاد

ای خوب مناز کاندر آن گور
بس شیرینست لا چو فرهاد

آخر چه وفا کند بنایی
کاستون ویست پاره‌ای باد

گر بد بودیم بد ببردیم
ور نیک بدیم یادتان باد

تنها ماندن اگر نخواهی
از طاعت و خیر ساز اولاد

آن رشته نور غیب باقیست
کانست لباب روح اوتاد

آن جوهر عشق کان خلاصه‌ست
آن باقی ماند تا به آباد

این ریگ روان چو بی‌قرارست
شکل دگر افکنند بنیاد

چون کشتی نوحم اندر این خشک
کان طوفانست ختم میعاد

زان خانه نوح کشتیی بود
کز غیب بدید موج مرصاد

خفتیم میانه خموشان
کز حد بردیم بانگ و فریاد

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۶۹۲ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۶۹۲ مولانا، غزلی تأمل‌برانگیز و عارفانه درباره‌ی فنای دنیا و بقای حقایق معنوی است. مولانا در این غزل، بر ناپایداری حیات مادی، غرور بی‌جا در برابر مرگ، اهمیت اعمال نیکو برای بقای معنوی، و نقش عشق به عنوان جوهر باقی تأکید می‌کند. او با اشاره به داستان نوح (ع)، به کشتی نجات معنوی و لزوم پناه بردن به آن در طوفان‌های زندگی می‌پردازد.

ناپایداری دنیا و غرور بیجا

مولانا غزل را با بیان ناپایداری هر آنچه زاده شده است، آغاز می‌کند:

رفتیم بقیه را بقا باد لابد برود هر آنک او زاد

«ما (که از دنیا) رفتیم، بقیه (بازماندگان) در بقا باشند (آرزوی طول عمر برای دیگران)،» «به ناچار هر کس که متولد شد، (روزی از دنیا) خواهد رفت.» این بیت به حقیقت محتوم مرگ و فناپذیری هر موجودی که به دنیا آمده است اشاره دارد.

پنگان فلک ندید هرگز طشتی که ز بام درنیفتاد

«نارنجک‌انداز فلک (کنایه از تقدیر و چرخ روزگار) هرگز طشتی (کنایه از حیات یا هر چیز مادی) را ندیده است،» «که از بالای بام (زندگی) به زمین نیفتاده باشد.» این بیت با تمثیلی زیبا، به گریزناپذیر بودن مرگ و فنا برای همه‌ی موجودات اشاره می‌کند.

چندین مدوید کاندر این خاک شاگرد همان شدست کاستاد

«اینقدر (برای دنیا) تلاش نکنید و ندوید (سعی و کوشش نکنید)، زیرا در این خاک (دنیا)،» «شاگرد (معمولی) همان (سرنوشت) را پیدا کرده است که استاد (مقام‌دار) پیدا کرده بود (یعنی هر دو فانی شدند).» این بیت به بیهودگی تلاش بیش از حد برای دنیا، زیرا همه‌ی انسان‌ها، صرف نظر از مقام و موقعیت، سرنوشتی یکسان در برابر مرگ دارند.

ای خوب مناز کاندر آن گور بس شیرینست لا چو فرهاد

«ای (شخص) زیبا! ناز و فخر نکن، چرا که در آن گور،» «“لا” (نیستی و فنا) برایت بسیار شیرین است (و آنقدر می‌مانی) که مانند فرهاد (که در عشق شیرین مرد) می‌شوی.» این بیت به بی‌اعتباری زیبایی ظاهری در برابر مرگ و فنا، و لزوم رهایی از غرور.

آخر چه وفا کند بنایی کاستون ویست پاره‌ای باد

«آخر، چگونه بنایی (سازه‌ای، کنایه از حیات و وجود مادی) می‌تواند پایدار بماند،» «که ستون آن (موجودیتش) پاره‌ای (مقداری) باد (ناپایدار و بی‌اساس) است؟» این بیت به ناپایداری و بی‌اساسی وجود مادی انسان و عدم پایداری آن در برابر فنا اشاره دارد.

بقای معنوی و نقش اعمال نیکو

مولانا به راه بقای معنوی و اهمیت اعمال صالح اشاره می‌کند:

گر بد بودیم بد ببردیم ور نیک بدیم یادتان باد

«اگر (در زندگی) بد بودیم، (نتیجه‌ی) بدی را با خود بردیم (و مجازات خواهیم شد)،» «و اگر نیک بودیم، یادتان گرامی باد (و از ما به نیکی یاد کنید).» این بیت به پایبندی به مسئولیت اعمال و تأکید بر اینکه تنها یاد نیکو از انسان باقی می‌ماند.

گر اوحد دهر خویش باشی امروز روان شوی چو آحاد

«اگر (گمان می‌کنی که) یگانه‌ی روزگار خود هستی،» «امروز (روزی) مانند عموم مردم (آحاد) خواهی رفت (و خواهی مرد).» این بیت به بی‌اعتباری مقام‌های دنیوی در برابر مرگ و یکسانی سرنوشت همگان در برابر آن.

تنها ماندن اگر نخواهی از طاعت و خیر ساز اولاد

«اگر نمی‌خواهی (پس از مرگ) تنها بمانی (و نام و یادت باقی بماند)،» «از طاعت (عبادت) و خیر (اعمال نیکو) “اولاد” (فرزندان معنوی و آثار باقی) بساز.» این بیت به اهمیت عمل صالح و عبادت برای بقای نام و اثر معنوی انسان پس از مرگ.

جوهر عشق و کشتی نجات

مولانا به جوهر باقی‌ماننده‌ی عشق و کشتی نجات اشاره می‌کند:

آن رشته نور غیب باقیست کانست لباب روح اوتاد

«آن رشته‌ی نور غیب (حقیقت الهی) باقی است،» «که آن (رشته نور) جوهر و مغز (لباب) روح اوتاد (اولیا و عارفان کامل) است.» این بیت به بقای حقیقت الهی و جوهر روح عارفان کامل که به این حقیقت متصل است.

آن جوهر عشق کان خلاصه‌ست آن باقی ماند تا به آباد

«آن جوهر عشق (الهی) که خلاصه‌ی (تمام کمالات) است،» «آن (عشق) تا ابد (آباد) باقی می‌ماند.» این بیت به جاودانگی عشق الهی به عنوان خلاصه‌ی هستی و تنها حقیقت باقی.

این ریگ روان چو بی‌قرارست شکل دگر افکنند بنیاد

«این شن روان (دنیای ناپایدار و بی‌ثبات) چون بی‌قرار است،» «(عشق) اساس و بنیان (زندگی) را به شکلی دیگر (پایدار و معنوی) پی‌ریزی می‌کند.» این بیت به ناپایداری دنیا و نقش عشق در بنا نهادن بنیادی استوار و معنوی برای زندگی.

چون کشتی نوحم اندر این خشک کان طوفانست ختم میعاد

«(این عشق) مانند کشتی نوح من در این خشکی (دنیای مادی و بی‌روح) است،» «زیرا آن طوفان (حوادث و بلاهای روزگار) پایان وعده (و زمان امتحان الهی) است.» این بیت به نقش عشق به عنوان کشتی نجات در برابر طوفان‌های زندگی، و اشاره به پایان هر دوره‌ای با یک طوفان.

زان خانه نوح کشتیی بود کز غیب بدید موج مرصاد

«از آن خانه‌ی نوح (حقیقت درونی یا پیر کامل) کشتی‌ای بود (که ساخته شد)،» «که از عالم غیب، موج‌هایی (الهامات و امدادهای پنهانی) را می‌دید که در کمین بودند (موج مرصاد).» این بیت به بصیرت عارفان و اولیا که می‌توانند از عالم غیب، خطرات و امدادها را پیش‌بینی کنند و راه نجات (کشتی) را بسازند.

خفتیم میانه خموشان کز حد بردیم بانگ و فریاد

«(اکنون که حقیقت مرگ و بقا را دانستیم،) در میان خاموشان (اهل سکوت و تسلیم) خفته‌ایم،» «زیرا (قبلاً) از حد و اندازه بانگ و فریاد (اظهار وجود و سخنان دنیوی) سر داده بودیم.» این بیت به حال تسلیم و آرامش عاشق پس از درک حقایق، و رهایی از هیاهوی دنیوی و خودنمایی.


نکات مهم

  • حقیقت فنای دنیا: همه چیز و همه کس در دنیا فانی است و غرور بی‌جا در برابر مرگ بی‌معناست.
  • اهمیت اعمال نیکو: تنها چیزی که از انسان پس از مرگ باقی می‌ماند، عمل صالح و یاد نیکو است.
  • عشق، جوهر باقی: عشق الهی تنها حقیقت جاودانه و خلاصه‌ی هستی است.
  • ناپایداری دنیا و پایداری عشق: دنیای مادی بی‌ثبات است، اما عشق می‌تواند بنیانی محکم و معنوی برای زندگی بسازد.
  • کشتی نجات عشق: عشق مانند کشتی نوح، انسان را در برابر طوفان‌های زندگی نجات می‌دهد.
  • بصیرت عارفان: اوتاد و عارفان با بصیرت غیبی، می‌توانند خطرات و امدادهای پنهان را ببینند.
  • سکوت و آرامش پس از درک حقیقت: پس از درک حقایق فنا و بقا، انسان به آرامش و سکوت باطنی می‌رسد و از هیاهو رها می‌شود.

این غزل با بیانی ژرف و تأمل‌برانگیز، به انسان یادآوری می‌کند که به ظواهر دنیا دل نبندد و در پی حقایق باقی و جاودان باشد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: