تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 689 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 689 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 689 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۶۸۹ دیوان شمس مولانا

دوش از بت من جهان چه می‌شد
وز ماه من آسمان چه می‌شد

در پیش رخش چه رقص می‌کرد
وز آتش عشق جان چه می‌شد

چشم از نظرش چه مست می‌گشت
وز قند لبش دهان چه می‌شد

از تیر مژه چه صید می‌کرد
وان ابروی چون کمان چه می‌شد

می‌شد که به لاله رنگ بخشد
ور نی سوی گلستان چه می‌شد

آن لحظه به سبزه گل چه می‌گفت
وز نرگسش ارغوان چه می‌شد

جز از پی نور بخش کردن
بر چرخ دوان دوان چه می‌شد

گر زانک نه لطف بی‌کران داشت
آن ماه در این میان چه می‌شد

بنمود ز لامکان جمالی
یا رب که از او مکان چه می‌شد

بگشاد نقاب بی‌نشانی
وین عالم بانشان چه می‌شد

شب رفت و بماند روز مطلق
وین عقل چو پاسبان چه می‌شد

از دیده غیب شمس تبریز
این دیده غیب دان چه می‌شد

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۶۸۹ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۶۸۹ مولانا، غزلی پر از حیرت و پرسش‌های بلاغی در باب تأثیر وجود معشوق و لطف او بر تمام هستی است. مولانا در این غزل، با تکرار عبارت “چه می‌شد؟”، بر حیات‌بخشی و نقش محوری معشوق در آفرینش زیبایی، شور و هستی تأکید می‌کند. این غزل سراسر بیانگر حضور فراگیر و بی‌بدیل معشوق در هر ذره‌ی عالم است.

تأثیر معشوق بر جهان هستی

مولانا غزل را با پرسش‌هایی از تأثیر وجود معشوق بر جهان آغاز می‌کند:

دوش از بت من جهان چه می‌شد وز ماه من آسمان چه می‌شد

«دوش (دیشب) از (جلوه‌ی) بت من (معشوق زیبا و پرستیدنی)، جهان چه (سر و وضعی) پیدا می‌کرد؟» «و از (حضور) ماه من (معشوق نورانی)، آسمان چه (حالی) پیدا می‌کرد؟» این بیت به تأثیر عمیق و شورآفرین معشوق بر کل جهان و آسمان اشاره دارد.

در پیش رخش چه رقص می‌کرد وز آتش عشق جان چه می‌شد

«(و جهان) در پیش چهره‌ی او (معشوق) چگونه رقص می‌کرد؟» «و از آتش عشق (معشوق)، جان (انسان‌ها و کائنات) چه (حالی) پیدا می‌کرد؟» این بیت به شوق و سماع کل هستی در برابر جلوه‌ی معشوق و تأثیر سوزاننده اما حیات‌بخش آتش عشق او بر جان‌ها.

چشم از نظرش چه مست می‌گشت وز قند لبش دهان چه می‌شد

«چشم (انسان‌ها) از نگاه او (معشوق) چگونه مست می‌شد؟» «و دهان (عاشقان) از قند (شیرینی) لب او (کلام معشوق) چه (حالی) پیدا می‌کرد؟» این بیت به اثرات مستی‌بخش نگاه و کلام معشوق بر حواس عاشق.

از تیر مژه چه صید می‌کرد وان ابروی چون کمان چه می‌شد

«(او) با تیر مژه (نگاه نافذ خود) چه (دل‌هایی) را شکار می‌کرد؟» «و آن ابروی (زیبایش) که مانند کمان است، چه (تأثیری بر دل‌ها) می‌گذاشت؟» این بیت به قدرت تسخیرکننده و دلربای نگاه و ابروی معشوق.

تأثیر بر طبیعت و مظاهر زیبایی

مولانا به تأثیر معشوق بر طبیعت و رنگ‌ها اشاره می‌کند:

می‌شد که به لاله رنگ بخشد ور نی سوی گلستان چه می‌شد

«(آیا او) می‌توانست به گل لاله رنگ ببخشد؟» «وگرنه (اگر او نبود)، گلستان چه (وضعیتی) پیدا می‌کرد؟» این بیت به منشأ بودن معشوق برای زیبایی و رنگ در طبیعت و اینکه بدون او گلستان بی‌رنگ و رو خواهد بود.

آن لحظه به سبزه گل چه می‌گفت وز نرگسش ارغوان چه می‌شد

«در آن لحظه (جلوه‌گری معشوق)، گل به سبزه چه می‌گفت؟» «و از (جلوه‌ی) نرگس او (چشم معشوق) گل ارغوان (چه حالی) پیدا می‌کرد؟» این بیت به تأثیر متقابل و گفتگوی معنوی مظاهر طبیعت در حضور معشوق و تغییر و تحول آن‌ها از زیبایی او.

خورشید و ماه عالم

مولانا به نقش محوری معشوق در عالم اشاره می‌کند:

جز از پی نور بخش کردن بر چرخ دوان دوان چه می‌شد

«جز به خاطر نوربخشیدن (معشوق)،» «(خورشید یا ماه) بر آسمان (چرخ) چگونه دوان دوان می‌شد؟ (چه دلیلی برای حرکتشان وجود داشت؟)» این بیت به اینکه علت حرکت و وجود نورانیت در عالم، همان فیض و نور معشوق است.

گر زانک نه لطف بی‌کران داشت آن ماه در این میان چه می‌شد

«اگر آن ماه (معشوق) لطف بی‌کران (و بی‌انتها) نداشت،» «در این میان (در این جهان) چه (حالی) پیدا می‌کرد؟ (چگونه می‌توانست منبع فیض باشد؟)» این بیت به ضرورت لطف بی‌کران معشوق برای هستی و نقش او به عنوان منبع لطف در عالم.

تجلی از لامکان و بی‌نشانی

مولانا به تجلی معشوق از عالم بی‌مکانی و نقش او در عالم مکان و نشان اشاره می‌کند:

بنمود ز لامکان جمالی یا رب که از او مکان چه می‌شد

«(معشوق) از عالم “لامکان” (بی‌مکانی) جلوه‌ای از جمال (زیبایی) خود را آشکار کرد،» «یا رب! از او (معشوق) عالم مکان (هستی دارای مکان و جهت) چه (شکلی) پیدا می‌کرد؟ (چگونه به وجود می‌آمد؟)» این بیت به پیدایش عالم مکان از تجلی جمال معشوق که خود از عالم بی‌مکانی است.

بگشاد نقاب بی‌نشانی وین عالم بانشان چه می‌شد

«(معشوق) نقاب بی‌نشانی (پنهان بودن و بی‌نام و نشان بودن خود) را کنار زد،» «(وگرنه) این عالم پر از نشان و علامت (عالم کثرت) چه (حالی) پیدا می‌کرد؟ (چگونه به وجود می‌آمد و نشان پیدا می‌کرد؟)» این بیت به آشکار شدن معشوق از ورای بی‌نشانی خود و علت وجودی عالم کثرت و نشانه‌ها بودن او.

روز مطلق و عقل پاسبان

مولانا به غلبه‌ی حقیقت و نقش عقل اشاره می‌کند:

شب رفت و بماند روز مطلق وین عقل چو پاسبان چه می‌شد

«شب (تاریکی و جهل) رفت و روز مطلق (نور حقیقت و معرفت) باقی ماند،» «و (در این میان) این عقل که مانند پاسبان (محدود و ناظر بر ظواهر) است، چه (کارکردی) پیدا می‌کرد؟ (آیا باز هم پاسبانی می‌کرد؟)» این بیت به زوال جهل با طلوع حقیقت و بی‌اثر شدن عقل جزوی در برابر نور مطلق.

دیده‌ی غیب‌دان شمس تبریز

مولانا در پایان غزل، به دیده‌ی غیب‌دان شمس تبریزی اشاره می‌کند:

از دیده غیب شمس تبریز این دیده غیب دان چه می‌شد

«از دیده‌ی غیب‌بین شمس تبریزی،» «این دیده‌ی (مولانا) که اکنون غیب‌دان شده است، چه (شکلی) پیدا می‌کرد؟ (اگر شمس نبود، این چنین غیب‌دان نمی‌شد).» این بیت به نقش بی‌بدیل شمس تبریزی در بصیرت‌بخشی و غیب‌دان کردن مولانا و این حقیقت که او منشأ این بینش بوده است.


نکات مهم

  • معشوق، منشأ حیات و شور: حضور معشوق باعث شور، رقص، مستی و زندگی در تمام هستی می‌شود.
  • زیبایی‌آفرین و تسخیرکننده: جمال معشوق منبع رنگ و زیبایی در طبیعت است و نگاه و زلف او دل‌ها را تسخیر می‌کند.
  • منبع نور و لطف: علت حرکت اجرام آسمانی و منشأ فیض و لطف بی‌کران در عالم، معشوق است.
  • تجلی از لامکان: عالم مکان و کثرت از تجلی جمال معشوق که خود از عالم بی‌مکانی و بی‌نشانی است، پدید آمده است.
  • غلبه‌ی حقیقت: با طلوع نور مطلق حقیقت، جهل و تاریکی از بین می‌رود و عقل جزوی بی‌اثر می‌شود.
  • نقش شمس تبریزی: شمس تبریزی منشأ بصیرت و غیب‌دانی مولانا بوده است و دیده‌ی غیب‌دان مولانا از اوست.

این غزل با پرسش‌های پیاپی، عظمت و فراگیری حضور معشوق را در تمامی ابعاد هستی به تصویر می‌کشد و نقش او را در آفرینش، حیات و بصیرت‌بخشی برجسته می‌سازد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: