تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 681 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 681 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 681 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۶۸۱ دیوان شمس مولانا

کسی که غیر این سوداش نبود
ز ذوق ماش یاد ماش نبود

مثال گوی در میدان حیرت
دوان باشد، اگر چه پاش نبود

وجودی که نَرست از سایهٔ خوش
پناه سایهٔ عنقاش نبود

نماید آینه سیمای هر کس
ازیرا صورت و سیماش نبود

به روزی صد هزاران عیب و خوبی
بگوید آینه، غوغاش نبود

ندارد آینه با زشت بُغضی
هوای چهرهٔ زیباش نبود

دهانی زین شکر مجروح گردد
که دندان‌های شکّر خاش نبود

به پرهای عجب دل بر پریدی
ولیک از دام او پرواش نبود

برو چون مه پی خورشید می‌کاه
که بی‌کاهش جمال افزاش نبود

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۶۸۱ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۶۸۱ مولانا، غزلی عمیق و پر از مضامین عرفانی درباره‌ی فنای در معشوق، ویژگی‌های آینه‌ی دل عارف، و لزوم خودباختگی برای رسیدن به کمال است. مولانا در این غزل، بر بی‌نیازی عاشق از هر چه جز معشوق، بی‌اثر بودن عیب‌جویی بر عارفان، و ضرورت فدا کردن خودی برای رسیدن به حقیقت تأکید می‌کند.

فنای عاشق در معشوق

مولانا غزل را با بیان بی‌نیازی عاشق از هرچه جز معشوق آغاز می‌کند:

کسی که غیر این سوداش نبود ز ذوق ماش یاد ماش نبود

«کسی که غیر از این (معشوق و عشق او) سودایی (میل و آرزویی) در سر نداشت،» «از شدت ذوق و سرمستی ما (جماعت عاشقان و پیروان معشوق)، دیگر یادی از “ما”ی (خودی و منیّت) او نماند.» این بیت به فنای عاشق در معشوق و رهایی او از خودی و منیّت در اثر شدت عشق و ذوق معنوی اشاره دارد.

مثال گوی در میدان حیرت دوان باشد، اگر چه پاش نبود

«(این شخص،) مانند گویی در میدان حیرت (عالم حیرت‌انگیز عشق)،» «در حال حرکت و دویدن است، حتی اگر پایی نداشته باشد (یعنی بدون اختیار و با نیروی عشق به حرکت درآمده است).» این بیت به سیر بی‌اختیار و جبری عاشق در میدان عشق، که با نیروی معشوق به حرکت درمی‌آید و نیازی به اراده‌ی خود ندارد.

وجودی که نَرست از سایهٔ خوش پناه سایهٔ عنقاش نبود

«وجودی که از سایه‌ی (هستی موقت و مجازی خود) رها نشد،» «شایستگی پناه گرفتن در سایه‌ی (عظمت) عنقا (معشوق یا حقیقت الهی) را نداشت.» این بیت به ضرورت رهایی از تعلقات نفسانی و هستی مجازی برای رسیدن به سایه‌ی حقیقت و فنای در وجود مطلق اشاره دارد.

آینه‌ی دل عارف

مولانا به تمثیل آینه برای توصیف دل عارف اشاره می‌کند:

نماید آینه سیمای هر کس ازیرا صورت و سیماش نبود

«آینه (دل عارف) چهره‌ی هر کسی را نشان می‌دهد،» «زیرا خودش هیچ صورت و چهره‌ای (تعلق و منیّتی) ندارد.» این بیت به پاکی و بی‌تعلق بودن دل عارف اشاره دارد که مانند آینه، هر جلوه‌ای از حق را بازتاب می‌دهد، زیرا خود از هر گونه شکل و رنگی رهاست.

به روزی صد هزاران عیب و خوبی بگوید آینه، غوغاش نبود

«آینه در یک روز صدها هزار عیب و خوبی (دیگران) را بازگو می‌کند،» «(اما خودش) هیچ سر و صدا و غوغایی (از این بابت) ندارد.» این بیت به عدم تأثر دل عارف از آنچه در آن منعکس می‌شود و بی‌تفاوتی او نسبت به خوبی‌ها و بدی‌ها در مقام مشاهده‌گری.

ندارد آینه با زشت بُغضی هوای چهرهٔ زیباش نبود

«آینه با چهره‌ی زشت (که در آن منعکس می‌شود) هیچ کینه‌ای ندارد،» «و هوای چهره‌ی زیبا (که در آن منعکس می‌شود) را نیز در سر نمی‌پروراند (یعنی بی‌طرف است).» این بیت به بی‌طرفی مطلق دل عارف و رهایی او از قید تعلق به زیبایی‌ها یا بغض نسبت به زشتی‌ها اشاره دارد.

شکر و دندان و قربانی شدن خودی

مولانا به لزوم قربانی شدن خودی برای رسیدن به حلاوت عشق اشاره می‌کند:

دهانی زین شکر مجروح گردد که دندان‌های شکّر خاش نبود

«دهانی (لبی) از این (شدت) شیرینی (عشق) مجروح (آسیب‌دیده) می‌شود،» «چرا که دندان‌های (قابلیت‌های درک) او (قبل از این مجروح شدن) توان خرد کردن این شکر (حلاوت عشق) را نداشت.» این بیت به لذت بردن عاشق از درد و رنج در راه عشق که باعث پختگی و توانایی درک حلاوت‌های عمیق‌تر می‌شود.

به پرهای عجب دل بر پریدی ولیک از دام او پرواش نبود

«(ای دل) با بال‌های غرور و خودبینی (عجب) پرواز کردی،» «اما از دام او (معشوق و قدرت او) ترسی نداشتی (و نپرهیختی).» این بیت به خطر خودبینی و غرور در مسیر سلوک و بی‌باکی عاشق که نهایتاً او را به دام معشوق می‌اندازد.

کاسته شدن برای افزوده شدن

مولانا در پایان غزل، به لزوم کاسته شدن از خودی برای افزایش جمال اشاره می‌کند:

برو چون مه پی خورشید می‌کاه که بی‌کاهش جمال افزاش نبود

«برو و مانند ماه (که در هلال شدن از حجمش کاسته می‌شود) برای رسیدن به خورشید (نور حقیقت) از خود بکاه،» «زیرا بدون کاسته شدن (از خودی و منیّت)، جمال (و کمال) تو افزایش نمی‌یابد.» این بیت به ضرورت فنای فی‌الله و رهایی از خودی و منیّت برای رسیدن به کمال و افزایش نورانیت باطنی اشاره دارد؛ همان‌گونه که ماه برای روشن شدن از نور خورشید باید از خودش کاسته شود.


نکات مهم

  • فنای در معشوق: عاشق واقعی از خودی و منیّت رها می‌شود و بی‌اختیار در مسیر عشق حرکت می‌کند.
  • رهایی از سایه‌ی خود: برای رسیدن به حقیقت، باید از هستی مجازی و تعلقات نفسانی رها شد.
  • دل عارف همچون آینه: دل عارف پاک، بی‌تعلق و بی‌طرف است و تمامی جلوه‌های حق را بازتاب می‌دهد، بدون اینکه از آن تأثیر بپذیرد.
  • لذت از درد عشق: عاشق از رنج‌ها و سختی‌های راه عشق لذت می‌برد، زیرا این دردها باعث پختگی و درک حلاوت‌های عمیق‌تر می‌شوند.
  • خطر خودبینی: غرور و خودبینی می‌تواند در مسیر سلوک خطرناک باشد و عاشق را به دام معشوق بیندازد.
  • کاستن برای افزودن: برای رسیدن به کمال و افزایش نورانیت باطنی، باید از خودی و منیّت کاسته شود.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: