تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 672 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 672 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 672 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۶۷۲ دیوان شمس مولانا

بگویم خفیه تا خواجه نرنجد
که آن دلبر همی در بر نگنجد

ز مستی من ترازو را شکستم
ترازو کان گوهر را نسنجد

بتان را جمله زو بدرید سربند
که ماده گرگ با یوسف نغنجد

هم از جمله سیه روییست آن نیز
که پیش رومیی زنجی بزنجد

قراضه کیست پیش شمس تبریز
که گنج زر بیارد یا بگنجد

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۶۷۲ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۶۷۲ مولانا، غزلی کوتاه اما بسیار قوی و سرشار از مضامین عرفانی درباره‌ی عظمت بی‌حد معشوق و بی‌کرانگی عشق او است. مولانا در این غزل، بر ناتوانی هر مقیاس و معیاری از سنجش مقام معشوق، برتری معشوق حقیقی بر هر بت و فریب ظاهری، و عظمت بی‌مثال شمس تبریزی تأکید می‌کند. این غزل سراسر تخطی از محدودیت‌ها و ستایش از بی‌نهایتی معشوق و پیر او است.

بی‌کرانگی معشوق و ناتوانی از درک او

مولانا غزل را با بیان عظمت معشوق آغاز می‌کند:

بگویم خفیه تا خواجه نرنجد که آن دلبر همی در بر نگنجد

«پنهانی بگویم، تا (استاد و پیرم) نرنجد،» «که آن دلبر (معشوق الهی) هرگز در آغوش (یا درک و احاطه‌ی) کسی نمی‌گنجد.» این بیت به نامحدود بودن و غیرقابل احاطه بودن ذات معشوق الهی اشاره دارد و بیان می‌کند که این حقیقت چنان عظیم است که حتی پنهانی باید گفته شود تا دیگران (خواجه، شاید اشاره به افراد محدودبین) رنجیده‌خاطر نشوند.

ز مستی من ترازو را شکستم ترازو کان گوهر را نسنجد

«از شدت مستی (عشق و بی‌خودی) من ترازو را (که نماد سنجش و اندازه‌گیری است) شکستم،» «(چرا که) ترازو نمی‌تواند آن گوهر (وجود معشوق یا حقیقت عشق) را بسنجد.» این بیت به مقام فراتر از عقل و سنجش بودن عشق و معشوق اشاره دارد؛ عشق چنان عظمتی دارد که در هیچ معیار و مقیاسی نمی‌گنجد.

برتری عشق بر هر بت و غلبه بر پلیدی

مولانا به برتری معشوق حقیقی و غلبه بر پلیدی‌ها اشاره می‌کند:

بتان را جمله زو بدرید سربند که ماده گرگ با یوسف نغنجد

«تمام بت‌ها (معبودهای باطل و تعلقات دنیوی) از جانب او (معشوق حقیقی)، حجاب‌ها و سربندهایشان پاره شد (و ماهیت پوچشان آشکار گشت)،» «چرا که (ذات پاک و نورانی) یوسف با ماده‌گرگ (نماد پلیدی و فریب، یا نفس اماره) در یک جا نمی‌گنجد (و جمع نمی‌شود).» این بیت به فروپاشی بت‌های ذهنی و مادی در برابر نور حقیقت و عدم امکان جمع شدن پاکی و ناپاکی در یک وجود تأکید دارد.

هم از جمله سیه روییست آن نیز که پیش رومیی زنجی بزنجد

«همچنین از جمله (نشانه‌های) روسیاهی و پستی است آن نیز،» «که پیش روی رومی (کسی از اهل کمال، نماد زیبایی و برتری نژادی و فرهنگی در آن زمان) زنجی (برده‌ای از نژاد سیاه، نماد حقارت و پستی) به خود ببالد و زنجیر (اعتبار) بزند.» این بیت، در نگاه اول، مقایسه‌ای استعاری و کمی تند است برای بیان بی‌اعتبار بودن هر چیز پست و ناچیز در برابر عظمت و کمال. منظور مولانا تحقیر قوم یا نژادی خاص نیست، بلکه بیان این است که چگونه حقارت نمی‌تواند در برابر عظمت و پاکی ادعایی داشته باشد.

بی‌مقدار بودن همه چیز در برابر شمس تبریز

مولانا در پایان غزل، به مقام بی‌همتای شمس تبریزی اشاره می‌کند:

قراضه کیست پیش شمس تبریز که گنج زر بیارد یا بگنجد

«“قراضه” (پول خُرد، بی‌ارزش) در برابر شمس تبریزی (مقام بی‌نهایت والای او) چیست؟» «که (قراضه) بخواهد گنج طلا را (که خودش نماد عظمت است) بیاورد یا در خود جای دهد (در برابر او گنج نیز بی‌ارزش است و جایی ندارد).» این بیت به عظمت بی‌اندازه‌ی شمس تبریزی اشاره دارد که در برابر او، تمام ثروت‌ها و ارزش‌های دنیوی (حتی گنج طلا) بی‌مقدار و بی‌اهمیت هستند و هیچ ظرفی نمی‌تواند عظمت او را در خود جای دهد.


نکات مهم

  • نامحدود بودن معشوق: ذات معشوق الهی فراتر از هر درک و احاطه‌ای است و هیچ ظرفی نمی‌تواند او را در خود جای دهد.
  • عشق فراتر از سنجش: عشق و حقیقت وجود معشوق چنان والاست که هیچ ترازو و مقیاس عقلانی نمی‌تواند آن را بسنجد.
  • برتری حقیقت بر باطل: حضور حقیقت (یوسف) باعث فروپاشی تمام ظواهر باطل (بتان) و غلبه بر پلیدی‌ها (ماده گرگ) می‌شود.
  • بی‌اعتباری حقیر در برابر عظیم: هیچ چیز پست و ناچیزی نمی‌تواند در برابر عظمت و کمال خودنمایی کند.
  • عظمت بی‌مثال شمس تبریزی: شمس تبریزی نمادی از حقیقت مطلق است که در برابر او، تمام ارزش‌های مادی بی‌مقدار و ناچیزند و او چنان بزرگ است که در هیچ ظرفی نمی‌گنجد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: