تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 666 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 666 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 666 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۶۶۶ دیوان شمس مولانا

چمن جز عشق تو کاری ندارد
وگر دارد چو من باری ندارد

چه بی‌ذوقست آن کش عشق نبود
چه مرده‌ست آن که او یاری ندارد

به غیر قوت تن قوتی ننوشد
بجز دنیا سمن زاری ندارد

هر آنک ترک خر گوید ز مستی
غم پالان و افساری ندارد

ز خر رست و روان شد پابرهنه
به گلزاری که آن خاری ندارد

چه غم دارد که خر رفت و رسن برد
بر او خر چو مقداری ندارد

مشو غره به ازرق پوش گردون
که اندر زیر ایزاری ندارد

درافکن فتنه دیگر در این شهر
که دور عشق هنجاری ندارد

بدران پرده‌ها را زانک عاشق
ز بی‌شرمی غم و عاری ندارد

بزن آتش در این گفت و در آن کس
که در گفت تو اقراری ندارد

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۶۶۶ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۶۶۶ مولانا، غزلی پرشور و قاطع است که به برتری مطلق عشق بر هر چیز دیگر در عالم می‌پردازد. مولانا در این غزل، زندگی بدون عشق را بی‌ارزش و مرده می‌داند و بر آزادی و بی‌باکی عاشقان از قید و بندهای دنیوی و رسوم ظاهری تأکید می‌کند. این غزل سراسر دعوت به رهایی از تعلقات و غرق شدن در شور عشق الهی است.

برتری عشق بر هر چیز دیگر

مولانا غزل را با بیان برتری عشق آغاز می‌کند:

چمن جز عشق تو کاری ندارد وگر دارد چو من باری ندارد

«چمن (عالم هستی و طبیعت) جز عشق تو (ای معشوق) هیچ کار دیگری ندارد،» «و اگر هم کاری داشته باشد، مانند من (عاشق) بی‌ارزش و بی‌معنی است.» این بیت به محوریت عشق الهی در تمام هستی و بی‌اهمیت بودن هر کار دیگری در مقایسه با آن اشاره دارد.

چه بی‌ذوقست آن کش عشق نبود چه مرده‌ست آن که او یاری ندارد

«چه بی‌ذوق و بی‌لذت است کسی که عشق ندارد!» «چه مرده و بی‌جان است کسی که یار (معشوق) ندارد!» این ابیات به حیات‌بخش بودن عشق و نقش حیاتی معشوق در زندگی انسان تأکید می‌کند و فقدان آن را به مثابه‌ی بی‌ذوقی و مرگ می‌داند.

به غیر قوت تن قوتی ننوشد بجز دنیا سمن زاری ندارد

«(کسی که عشق ندارد) به جز خوراک جسمانی (قوت تن)، خوراک (معنوی) دیگری نمی‌نوشد (و از آن بی‌خبر است)،» «(و) جز دنیای مادی، هیچ ارزش و اهمیتی (سمن‌زاری، اشاره به نوعی گل در باغ و کنایه از زیبایی و ارزش) برای او وجود ندارد.» این بیت به محدودیت دیدگاه انسان بی‌عشق به امور مادی و عدم درک او از لذات معنوی اشاره دارد.

رهایی از نفس و تعلقات دنیوی

مولانا به رهایی از نفس (خر) و تعلقات دنیوی اشاره می‌کند:

هر آنک ترک خر گوید ز مستی غم پالان و افساری ندارد

«هر کس که از سر مستی (عشق) “خر” (نفس اماره و جسمانیت) را ترک کند،» «دیگر غم پالان (بار دنیا) و افسار (قید و بندهای ظاهری) را ندارد.» این بیت به آزادی عاشق از قید نفس و تعلقات دنیوی که مانند پالان و افسار بر دوش او سنگینی می‌کنند.

ز خر رست و روان شد پابرهنه به گلزاری که آن خاری ندارد

«(عاشق) از خر (نفس) رها شد و پابرهنه روانه گشت،» «به سوی گلزاری (بهشتی از معنویت) که هیچ خاری (سختی و آزار) ندارد.» این بیت به مقام رهایی عاشق از نفس و قدم نهادن او در عالمی از بی‌دردی و آسایش معنوی اشاره دارد.

چه غم دارد که خر رفت و رسن برد بر او خر چو مقداری ندارد

«(عاشق) چه غمی دارد که خر (نفس) رفت و طناب (رسن، نماد تعلق) را هم با خود برد؟» «زیرا در نظر او، خر (نفس) هیچ ارزشی (مقداری) ندارد.» این بیت به بی‌اعتنایی کامل عاشق به از دست دادن نفس و تعلقات آن، چرا که در نظر او بی‌ارزش هستند.

عدم اعتماد به ظواهر دنیا و رسم‌شکنی عشق

مولانا به عدم اعتماد به ظواهر دنیا و رسم‌شکنی عشق اشاره می‌کند:

مشو غره به ازرق پوش گردون که اندر زیر ایزاری ندارد

«فریب این آسمان (گردون) را که جامه‌ی کبود (ازرق پوش) به تن دارد، مخور،» «زیرا در زیر این جامه‌ی ظاهری، ایزاری (زیرجامه‌ای، کنایه از پایداری و ثبات یا حقیقت) ندارد (و بی‌ثبات و فانی است).» این بیت به ناپایداری و بی‌اعتباری ظواهر دنیوی که مانند آسمان کبود، فریبنده و بی‌اساس هستند، اشاره دارد.

درافکن فتنه دیگر در این شهر که دور عشق هنجاری ندارد

«(ای عشق) فتنه‌ی دیگری (تحول و شورش) در این شهر (جهان یا دل‌ها) بینداز،» «زیرا دوران عشق (آیین عشق) هیچ قانون و قاعده‌ی (هنجاری) ندارد (و هر آنچه رسم و عرف است، در برابر عشق بی‌اهمیت می‌شود).» این بیت به قدرت عشق در بر هم زدن قوانین و رسم‌های موجود و ایجاد تحولی عظیم اشاره دارد.

بدران پرده‌ها را زانک عاشق ز بی‌شرمی غم و عاری ندارد

«پرده‌ها (حجاب‌ها و رسوم ظاهری) را پاره کن، زیرا عاشق» «به دلیل بی‌شرمی (گستاخی و رهایی از قید شرم‌های دنیوی) غم و عاری (شرمندگی) ندارد.» این بیت به جسارت و بی‌باکی عاشق در شکستن حدود و پرده‌های ظاهری و بی‌توجهی او به شرم‌های دنیوی اشاره دارد.

بزن آتش در این گفت و در آن کس که در گفت تو اقراری ندارد

«در این گفتار (سخن بی‌حاصل) و در آن کسی که» «در سخن تو (کلام حق و عشق) اقرار و اذعانی ندارد، آتش بزن (و آن‌ها را از میان بردار)!» این بیت به تأکید بر لزوم پذیرش حق و عشق و نابود کردن هرگونه انکار و مقاومت در برابر آن، اشاره دارد.


نکات مهم

  • حیات عشق: زندگی بدون عشق بی‌ذوق و مرده است و عشق تنها سرچشمه‌ی حیات و ارزش حقیقی است.
  • رهایی از نفس: عاشق با مستی عشق، نفس اماره و تعلقات دنیوی را رها می‌کند و به سوی عالم بی‌دردی و آسایش معنوی می‌رود.
  • بی‌اعتباری دنیا: ظواهر دنیا ناپایدار و بی‌اساس هستند و نباید فریب آن‌ها را خورد.
  • فتنه و رسم‌شکنی عشق: عشق قدرتی انقلابی دارد که می‌تواند قوانین و هنجارهای موجود را بر هم زند و حجاب‌ها را بدرد.
  • بی‌باکی عاشق: عاشق به دلیل رهایی از شرم‌های دنیوی، جسور و بی‌باک است و از هیچ قید و بندی باکی ندارد.
  • پذیرش حق و عشق: باید در برابر کلام حق و عشق تسلیم بود و هرگونه انکار و مقاومت را از میان برداشت.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: