تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 663 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 663 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 663 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۶۶۳ دیوان شمس مولانا

توی نقشی که جان‌ها برنتابد
که قند تو دهان‌ها برنتابد

جهان گرچه که صد رو در تو دارد
جمالت را جهان‌ها برنتابد

روان گشتند جان‌ها سوی عشقت
که با عشقت روان‌ها برنتابد

درون دل نهان نقشیست از تو
که لطفش را نهان‌ها برنتابد

چو خلوتگاه جان آیی خمش کن
که آن خلوت زبان‌ها برنتابد

بدو نیک ار ببینی نیک نبود
از آن بگذر کز آن‌ها برنتابد

بگو تو نام شمس الدین تبریز
که نامش را نشان‌ها برنتابد

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۶۶۳ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۶۶۳ مولانا، غزلی کوتاه و پر از شور و ستایش از عظمت و بی‌کرانگی معشوق الهی است. مولانا در این غزل، بر بی‌نظیری جمال یار، کشش بی‌اندازه‌ی عشق او، و ناتوانی جان و زبان از درک و بیان عظمت او تأکید می‌کند. این غزل به زیبایی مقام شمس تبریزی به عنوان تجلی‌گاه این عظمت را نیز بیان می‌کند.

عظمت معشوق و ناتوانی جان و دهان

مولانا غزل را با بیان عظمت معشوق آغاز می‌کند:

توی نقشی که جان‌ها برنتابد که قند تو دهان‌ها برنتابد

«تو چنان نقشی (شکل و صورتی از حقیقت الهی) هستی که جان‌ها توان درک و تحمل آن را ندارند،» «(و) چنان قندی (حلاوت و لطف) هستی که دهان‌ها توان بیان و وصف آن را ندارند (یا از شیرینی آن مبهوت می‌شوند).» این بیت به بی‌کرانگی و غیرقابل درک بودن ذات معشوق و ناتوانی مخلوقات (جان و دهان) از احاطه بر آن اشاره دارد.

جهان گرچه که صد رو در تو دارد جمالت را جهان‌ها برنتابد

«اگرچه جهان (هستی) صدها جلوه (رو) از تو (معشوق) را در خود منعکس کرده است،» «(اما) هیچ جهانی (هیچ موجود و عالمی) توان درک و تحمل کامل جمال (زیبایی مطلق) تو را ندارد.» این بیت بر گسترش جلوه‌های معشوق در سراسر هستی و در عین حال، ناتوانی کل جهان از درک تمام و کمال زیبایی و عظمت او تأکید می‌کند.

کشش عشق و پنهانی نقش درون دل

مولانا به کشش بی‌نهایت عشق و پنهانی نقش معشوق در دل اشاره می‌کند:

روان گشتند جان‌ها سوی عشقت که با عشقت روان‌ها برنتابد

«جان‌ها (با شور و هیجان) به سوی عشق تو روان شدند،» «زیرا هیچ روانی (جانی) یارای مقاومت در برابر عشق تو را ندارد (و ناگزیر جذب آن می‌شود).» این بیت به جذابیت بی‌اندازه‌ی عشق الهی و کشش قهرآمیز آن که هیچ جانی را توان مقاومت در برابر آن نیست، تأکید دارد.

درون دل نهان نقشیست از تو که لطفش را نهان‌ها برنتابد

«درون دل (عاشق)، نقش پنهانی (تصویری معنوی) از تو (معشوق) وجود دارد،» «که لطف (زیبایی و لطافت) آن را هیچ پنهانی (هیچ جایگاه پنهان دیگری یا هیچ راز پنهانی) نمی‌تواند در خود تاب آورد (از شدت لطف، آشکار می‌شود).» این بیت به حضور پنهان و درونی معشوق در دل عاشق و چنان لطیف بودن این حضور که حتی پنهانی‌ها نیز توان پنهان کردن آن را ندارند.

سکوت در خلوتگاه جان و گذر از نیک و بد

مولانا به لزوم سکوت در خلوتگاه جان و گذر از مفاهیم نیک و بد اشاره می‌کند:

چو خلوتگاه جان آیی خمش کن که آن خلوت زبان‌ها برنتابد

«هنگامی که (ای معشوق) به خلوتگاه جان (محل خلوت و حضور درونی عاشق) می‌آیی، (ما را) خاموش کن!» «زیرا آن خلوت (حضور) چنان عظیم است که زبان‌ها (توان بیان و وصف آن را) برنمی‌تابند.» این بیت به عظمت تجربه حضور معشوق در خلوت جان و لزوم سکوت در برابر این تجربه که فراتر از هر کلام و توصیفی است.

بدو نیک ار ببینی نیک نبود از آن بگذر کز آن‌ها برنتابد

«اگر (در مسیر شناخت تو) نیک و بد (مفاهیم ظاهری و دوگانه) را ببینی، (آن نگاه) نیک (کامل و درست) نیست،» «از آن (نیک و بد) درگذر، زیرا (ذات و حقیقت تو) از آن‌ها (این دوگانگی‌ها) برنمی‌تابد (و بالاتر از این تقسیمات است).» این بیت به لزوم فراتر رفتن از دوگانگی‌های ظاهری و مفهومی (نیک و بد) برای درک حقیقت مطلق که فراتر از این تقسیم‌بندی‌هاست، تأکید دارد.

نام شمس تبریزی و بی‌نشان بودن آن

مولانا در پایان غزل، به مقام شمس تبریزی و بی‌نشان بودن نام او اشاره می‌کند:

بگو تو نام شمس الدین تبریز که نامش را نشان‌ها برنتابد

«تو نام شمس‌الدین تبریزی را بگو،» «زیرا (عظمت) نام او را هیچ نشانه‌ای (هیچ توصیف و تعریفی) برنمی‌تابد (و توان بیان آن را ندارد).» این بیت به عظمت مقام شمس تبریزی که نام او نماد حقیقتی فراتر از هر نشانه و تعریفی است، اشاره دارد. نام او خود نشانه‌ای است که هیچ نشانه‌ی دیگری یارای تبیین کامل آن را ندارد.


نکات مهم

  • بی‌نظیری و بی‌کرانگی معشوق: ذات و جمال معشوق چنان عظیم است که جان‌ها توان درک کامل آن را ندارند و از هر توصیفی فراتر است.
  • جذب بی‌اندازه‌ی عشق: هیچ جانی توان مقاومت در برابر کشش عشق الهی را ندارد و ناگزیر جذب آن می‌شود.
  • حضور پنهان در دل: معشوق به لطافت و پنهانی در دل حاضر است، اما این حضور چنان لطف دارد که آشکار می‌شود.
  • سکوت در برابر شهود: تجربه‌ی حضور معشوق در خلوت جان چنان عظیم است که کلام از بیان آن عاجز می‌ماند و سکوت لازم است.
  • فراتر از دوگانگی‌ها: حقیقت مطلق ورای مفاهیم نیک و بد است و برای درک آن باید از این دوگانگی‌ها گذر کرد.
  • عظمت شمس تبریزی: شمس تبریزی نماد حقیقتی است که عظمت نام و مقامش فراتر از هر توصیف و نشانه‌ای است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: