تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 661 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 661 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 661 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۶۶۱ دیوان شمس مولانا

بیا ای زیرک و بر گول می‌خند
بیا ای راه دان بر غول می‌خند

چو در سلطان بی‌علت رسیدی
هلا بر علت و معلول می‌خند

اگر بر نفس نحسی دیو شد چیر
برو بر خاذل و مخذول می‌خند

چو مرده مرده‌ای را کرد معزول
تو خوش بر عازل و معزول می‌خند

مثال محتلم پندار عزلش
تو هم بر فاعل و مفعول می‌خند

یکی در خواب حاصل کرد ملکی
برو بر حاصل و محصول می‌خند

سؤالی گفت کوری پیش کری
دلا بر سائل و مسول می‌خند

وگر گوید فروشستم فلان را
هلا بر غاسل و مغسول می‌خند

چو نقدت دست داد از نقل بس کن
خمش بر ناقل و منقول می‌خند

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۶۶۱ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۶۶۱ مولانا، غزلی طنزآمیز و در عین حال عمیق است که به بی‌اعتباری امور دنیوی، فناپذیری تعلقات، و لزوم توجه به حقیقت مطلق و بی‌علت می‌پردازد. مولانا در این غزل، با استفاده از لحنی کنایه‌آمیز و طنزگونه، انسان را به رها شدن از وهم و خیال و خنده بر هر آنچه فانی و بی‌اساس است، دعوت می‌کند. این غزل سراسر دعوت به بیداری از خواب غفلت و یافتن بینش حقیقی است.

خنده بر گول و غول و علل دنیوی

مولانا غزل را با دعوت به خنده بر حماقت‌ها و اوهام آغاز می‌کند:

بیا ای زیرک و بر گول می‌خند بیا ای راه دان بر غول می‌خند

«بیا ای زیرک (کسی که از حقیقت آگاه است) و بر نادان (گول) بخند!» «بیا ای کسی که راه (حقیقت) را می‌دانی، و بر غول (اوهام و فریب‌های دنیوی) بخند!» این ابیات به دعوت انسان‌های آگاه به ریشخند گرفتن نادانی‌های دیگران و فریب‌های دنیوی که مانند غول‌های بیابانی هستند، اشاره دارد.

چو در سلطان بی‌علت رسیدی هلا بر علت و معلول می‌خند

«هنگامی که به سلطان بی‌علت (خداوند، که وجودش علت هیچ چیزی نیست و خود علت‌العلل است) رسیدی،» «آنگاه بر (تمام) علت‌ها و معلول‌ها (تمام روابط سببی و مسببی دنیوی) بخند!» این بیت به رسیدن به مقام توحید و بی‌اعتباری تمام زنجیره‌های علت و معلولی دنیوی در برابر قدرت مطلق الهی، اشاره دارد.

خنده بر نفس و اوهام فناپذیر

مولانا به خنده بر نفس و اوهام فناپذیر اشاره می‌کند:

اگر بر نفس نحسی دیو شد چیر برو بر خاذل و مخذول می‌خند

«اگر بر نفس شوم (نحس) تو، دیو (وسوسه) چیره شد،» «(تو به جای غمگین شدن) برو و بر یاری‌کننده (خاذل) و یاری‌شده (مخذول) بخند!» این بیت به بی‌اعتباری و وهمی بودن جدال‌های نفسانی و دعوت به رهایی از آن با خندیدن بر نقش‌آفرینان آن نمایش، تأکید دارد. (خاذل و مخذول در اینجا اشاره به دیو و نفس است که در این جدال باطل، بی‌ارزش هستند.)

چو مرده مرده‌ای را کرد معزول تو خوش بر عازل و معزول می‌خند

«هنگامی که مرده‌ای (انسان فانی و بی‌قدرت) مرده‌ی دیگری را از مقامش عزل کرد (و از کار برکنار کرد)،» «تو با خوشی بر عزل‌کننده (عازل) و عزل‌شده (معزول) بخند!» این بیت به بی‌اعتباری تمام مقام‌ها و قدرت‌های دنیوی که همگی فانی هستند و در نهایت از بین می‌روند، اشاره دارد.

مثال محتلم پندار عزلش تو هم بر فاعل و مفعول می‌خند

«عزل کردن (و کنار گذاشتن کسی از مقام) را مانند عمل احتلام (در خواب) تصور کن (که در واقعیت اتفاق نیفتاده است).» «تو نیز بر انجام‌دهنده (فاعل) و انجام‌شونده (مفعول) آن کار (که هر دو در وهم هستند) بخند!» این بیت بر وهمی و بی‌اساس بودن بسیاری از وقایع دنیوی که در عالم حقیقت هیچ اثری ندارند، تأکید دارد.

یکی در خواب حاصل کرد ملکی برو بر حاصل و محصول می‌خند

«یکی (انسانی) در خواب (در عالم وهم و خیال) پادشاهی (ملکی) را به دست آورد،» «(تو نیز) برو و بر آن حاصل (دستاوردهای خیالی) و محصول (مادی) بخند!» این بیت به بی‌ارزشی و ناپایداری دستاوردهای دنیوی که مانند رویاهای خواب هستند و هیچ حقیقت پایداری ندارند، اشاره دارد.

خنده بر جهل و سخنان بیهوده

مولانا به خنده بر جهل و سخنان بیهوده اشاره می‌کند:

سؤالی گفت کوری پیش کری دلا بر سائل و مسول می‌خند

«کوری (نادان) پیش کر (جاهل) سؤالی پرسید (و توقع پاسخ داشت)،» «ای دل، بر پرسش‌گر (سائل) و پرسش‌شونده (مسول) بخند!» این بیت به بی‌فایدگی و بی‌معنایی سؤال و جواب میان دو جاهل و لزوم پرهیز از درگیر شدن در چنین مباحث بی‌حاصلی، تأکید دارد.

وگر گوید فروشستم فلان را هلا بر غاسل و مغسول می‌خند

«و اگر (کسی) بگوید: “فلان کس را شستم (کنایه از به هلاکت رساندن یا نابود کردن کسی)”،» «آنگاه بر شوینده (غاسل) و شسته‌شده (مغسول) بخند!» این بیت به بی‌اعتباری قدرت‌های فناپذیر انسانی و در نهایت، محو شدن هر دو طرف در برابر قدرت مطلق الهی، اشاره دارد.

سکوت و توجه به نقد حقیقت

مولانا در پایان غزل، به لزوم سکوت و توجه به حقیقت ناب (نقد) اشاره می‌کند:

چو نقدت دست داد از نقل بس کن خمش بر ناقل و منقول می‌خند

«هنگامی که حقیقت ناب (نقد، یعنی آنچه بی‌واسطه و بی‌غل و غش است) به دست تو آمد، از نقل (سخن و گفتار، هر آنچه که نقل می‌شود) دست بکش!» «(و) خاموش شو و بر نقل‌کننده (ناقل) و نقل‌شده (منقول) بخند!» این بیت به اهمیت رسیدن به شهود مستقیم حقیقت (نقد) و بی‌نیازی از سخن و نقل قول (نقل)، و لزوم سکوت در برابر حقایق شهودی، تأکید دارد.


نکات مهم

  • وهمی بودن امور دنیوی: تمام اتفاقات، مقام‌ها، و دستاوردهای دنیوی فانی و بی‌اعتبارند و همچون رویاهای خواب هستند.
  • بی‌اعتباری نفس و اوهام: جدال‌ها و فریب‌های نفسانی بی‌اساس و قابل خنده هستند.
  • خنده بر جهل: مباحث و گفتارهای بی‌حاصل بین جاهلان بی‌ارزش است.
  • اهمیت سلطان بی‌علت: هدف نهایی، رسیدن به حقیقت مطلق الهی است که تمام علت‌ها و معلول‌ها در برابر آن بی‌اثر می‌شوند.
  • سکوت و شهود: هنگامی که حقیقت ناب (نقد) حاصل شود، دیگر نیازی به گفتار و نقل نیست و باید سکوت کرد.
  • بیداری از خواب غفلت: کل غزل دعوتی است به بیداری از خواب غفلت و نادیده گرفتن آنچه واقعیت ندارد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: