تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 649 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 649 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 649 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۶۴۹ دیوان شمس مولانا

بر چرخ سحرگاه یکی ماه عیان شد
از چرخ فرود آمد و در ما نگران شد

چون باز که برباید مرغی به گه صید
بربود مرا آن مه و بر چرخ دوان شد

در خود چو نظر کردم خود را بندیدم
زیرا که در آن مه تنم از لطف چو جان شد

در جان چو سفر کردم جز ماه ندیدم
تا سر تجلّی ازل جمله بیان شد

نُه چرخ فلک جمله در آن ماه فروشد
کشتی وجودم همه در بحر نهان شد

آن بحر بزد موج و خرد باز برآمد
و آوازه درافکند چنین گشت و چنان شد

آن بحر کفی کرد و به هر پاره از آن کف
نقشی ز فلان آمد و جسمی ز فلان شد

هر پاره کف جسم کز آن بحر نشان یافت
در حال گدازید و در آن بحر روان شد

بی دولت مخدومی شمس‌الحق تبریز
نی ماه توان دیدن و نی بحر توان شد

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۶۴۹ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۶۴۹ مولانا، غزلی عمیق و پر رمز و راز درباره تجلی معشوق الهی، تجربه فنا، و وحدت وجود است. مولانا در این غزل، سیر و سلوک عاشق را از مشاهده‌ی خارجی تا فنای کامل در معشوق و درک وحدت هستی به تصویر می‌کشد. او بر نقش شمس تبریزی به عنوان راهبر و واسطه‌ی این تجربه تأکید می‌کند.


تجلی ماه معشوق و ربودن عاشق

مولانا غزل را با بیان ظهور ناگهانی و ربودن عاشق توسط معشوق آغاز می‌کند:

بر چرخ سحرگاه یکی ماه عیان شد از چرخ فرود آمد و در ما نگران شد

در آسمان سحرگاه، یک ماه (معشوق نورانی) آشکار شد.” “(آن ماه) از آسمان فرود آمد و در ما (وجود عاشق) نگریست (به ما توجه کرد).” این بیت به تجلی ناگهانی و پرفیض معشوق در سپیده‌دم معنوی و عنایت او به عاشق، اشاره دارد.

چون باز که برباید مرغی به گه صید بربود مرا آن مه و بر چرخ دوان شد

همانند باز که مرغی را هنگام شکار می‌رباید،” “آن ماه (معشوق) مرا ربود و (دوباره) به سوی آسمان (عالم الوهیت) دوان شد (و مرا نیز با خود برد).” این بیت به جذب ناگهانی و قدرتمند عاشق توسط معشوق و عروج او به عالم بالا در پی این جذبه، تأکید دارد. این “ربودن” اشاره به بی‌خودی و فنای اختیاری عاشق دارد.


فنای وجود و وحدت با معشوق

مولانا به تجربه فنای وجود و وحدت با معشوق اشاره می‌کند:

در خود چو نظر کردم خود را بندیدم زیرا که در آن مه تنم از لطف چو جان شد

وقتی در خود نظر کردم (درون‌بینی کردم)، خود را ندیدم (وجود خود را فانی دیدم).” “زیرا در آن ماه (معشوق یا نور او)، جسم من از لطف و عنایت او مانند جان (لطیف و بی‌جسم) شد.” این بیت به تجربه‌ی فنای جسمانی و حسی در نور معشوق و تبدیل شدن جسم به جان در پرتو لطف الهی، اشاره دارد.

در جان چو سفر کردم جز ماه ندیدم تا سر تجلّی ازل جمله بیان شد

وقتی در جان (عمیق‌تر از جسم) سفر کردم (سیر درونی نمودم)، جز آن ماه (معشوق) چیزی ندیدم.” “تا راز تجلی ازلی (وحدت وجود و حقایق الهی) به طور کامل (جمله) بیان شد (و آشکار گشت).” این بیت به فنای کامل در معشوق و درک وحدت وجود در اعماق جان، به گونه‌ای که جز حقیقت مطلق چیزی دیده نمی‌شود، تأکید دارد.


غرق شدن در بحر وجود و ظهور کثرات

مولانا به غرق شدن در بحر وجود و ظهور کثرات اشاره می‌کند:

نُه چرخ فلک جمله در آن ماه فروشد کشتی وجودم همه در بحر نهان شد

نُه چرخ فلک (تمام عالم هستی با عظمتش) همگی در آن ماه (نور حقیقت) فرو رفت (و محو شد).” “کشتی وجودم نیز همگی در آن دریای (وحدت) پنهان شد (فانی گشت).” این بیت به محو شدن تمام کثرات عالم و وجود فردی عاشق در دریای بی‌کران وحدت الهی، اشاره دارد.

آن بحر بزد موج و خرد باز برآمد و آوازه درافکند چنین گشت و چنان شد

آن دریا (بحر وحدت) موجی زد و خرد (عقل جزئی) دوباره آشکار شد (از حالت فنا بیرون آمد).” “و (عقل) آوازه درانداخت (شروع به سخن گفتن کرد) که “چنین شد و چنان شد” (به بیان کثرات و جزئیات پرداخت).” این بیت به بازگشت عقل جزئی پس از تجربه فنا و پرداختن دوباره‌ی آن به کثرات و دوگانگی‌ها، اشاره دارد.

آن بحر کفی کرد و به هر پاره از آن کف نقشی ز فلان آمد و جسمی ز فلان شد

آن دریا (بحر وحدت) کفی (موجی سطحی) ایجاد کرد، و از هر پاره‌ی آن کف،” “نقشی از فلان (یعنی صورتی از یک شخص) آمد و جسمی از فلان (یعنی بدن یک شخص دیگر) شد (و کثرات پدیدار گشت).” این بیت به ظهور کثرات و موجودات مختلف از دریای وحدت الهی، به مثابه کف روی دریا، اشاره دارد.

هر پاره کف جسم کز آن بحر نشان یافت در حال گدازید و در آن بحر روان شد

هر پاره‌ی کف (جسم) که از آن دریا (وحدت) نشان و اثری یافت (از آن حقیقت خبر یافت)،” “فوراً ذوب شد (گدازید) و در همان دریا (وحدت) روان گشت (و دوباره فانی شد).” این بیت به فنای دوباره‌ی هر جزو که از حقیقت آگاه می‌شود، در همان دریای وحدت، تأکید دارد و نشان می‌دهد که کثرات نیز در نهایت به وحدت بازمی‌گردند.


شمس تبریزی، راهبر و دولت مخدومی

مولانا در پایان غزل، به نقش محوری شمس تبریزی اشاره می‌کند:

بی دولت مخدومی شمس‌الحق تبریز نی ماه توان دیدن و نی بحر توان شد

بدون لطف و هدایت استاد (مخدوم) شمس‌الحق تبریز،” “نه آن ماه (معشوق) را می‌توان دید و نه می‌توان آن دریای (وحدت) شد (و در آن فانی گشت).” این بیت به نقش حیاتی شمس تبریزی به عنوان راهنما و واسطه‌ی فیض در رسیدن عاشق به تجربه‌ی شهود ماه معشوق و فنا در بحر وحدت، اشاره دارد.


نکات مهم

  • تجلی و ربودن توسط معشوق: ظهور ناگهانی معشوق، عاشق را به سوی عالم وحدت می‌رباید.
  • فنای وجودی: عاشق در پرتو نور معشوق، جسم و خودی خود را فانی می‌یابد و به جان تبدیل می‌شود.
  • درک وحدت وجود: در سفر درونی به جان، جز معشوق (حقیقت واحد) دیده نمی‌شود و راز تجلی ازلی آشکار می‌گردد.
  • محو کثرات در وحدت: تمام عالم هستی در دریای وحدت الهی محو می‌شود.
  • ظهور و بازگشت کثرات: کثرات و موجودات مختلف، مانند کف روی دریا، از بحر وحدت ظاهر می‌شوند و هر جزئی که حقیقت را درمی‌یابد، دوباره در آن محو می‌گردد.
  • نقش شمس تبریزی: شمس تبریزی واسطه‌ی اصلی برای دیدن معشوق و رسیدن به مقام فنا در وحدت وجود است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: