مطالب پیشنهادی![]()
آن سرخ قبایی که چو مه پار برآمد
امسال در این خرقه زنگار برآمد
آن ترک که آن سال به یغماش بدیدی
آنست که امسال عرب وار برآمد
آن یار همانست اگر جامه دگر شد
آن جامه به در کرد و دگربار برآمد
آن باده همانست اگر شیشه بدل شد
بنگر که چه خوش بر سر خمار برآمد
ای قوم گمان برده که آن مشعلهها مرد
آن مشعله زین روزن اسرار برآمد
این نیست تناسخ سخن وحدت محضست
کز جوشش آن قلزم زخار برآمد
یک قطره از آن بحر جدا شد که جدا نیست
کآدم ز تک صلصل فخار برآمد
رومی پنهان گشت چو دوران حبش دید
امروز در این لشکر جرار برآمد
گر شمس فروشد به غروب او نه فنا شد
از برج دگر آن مه انوار برآمد
گفتار رها کن بنگر آینه عین
کان شبهه و اشکال ز گفتار برآمد
شمس الحق تبریز رسیدست مگویید
کز چرخ صفا آن مه اسرار برآمد
غزل ۶۳۹ مولانا، غزلی عمیق در باب وحدت وجود و تجلیات پیوستهی حقیقت الهی است. مولانا در این غزل، بر ثبات و بقای حقیقت در پس تغییرات ظاهری، ابطال مفهوم تناسخ در مقابل وحدت وجود، و حضور دائمی معشوق الهی (شمس تبریزی) در اشکال مختلف تأکید میکند. او خواننده را به دیدن ورای ظواهر و رسیدن به معرفت شهودی دعوت میکند.
مولانا غزل را با بیان ثبات حقیقت در پس تغییرات ظاهری آغاز میکند:
آن سرخ قبایی که چو مه پار برآمد امسال در این خرقه زنگار برآمد
“آن (معشوق یا جلوهی حقیقت) که سال گذشته با قبای سرخ (جامه عشق و شور) مانند ماه ظاهر شد،” “امسال در این جامهی غبارآلود و کهنه (خرقه زنگار، یعنی در شکلی متفاوت و شاید ناآشنا) ظاهر شده است.” این بیت به تغییر تجلیات ظاهری معشوق در زمانهای مختلف، در حالی که اصل و حقیقت او ثابت است، اشاره دارد.
آن ترک که آن سال به یغماش بدیدی آنست که امسال عرب وار برآمد
“آن ترک (معشوق زیبارو و دلبر) را که سال گذشته به صورت تاراجگر دلها (به یغما) میدیدی،” “همان است که امسال به شیوهی عربها (با هیبت و وقار و شاید در کسوت اسلام) ظاهر شده است.” این بیت نیز بر تغییر لباس و ظاهر معشوق، در حالی که ذات او یکسان است، تأکید دارد. (اشاره به تغییر از جمال به جلال یا از یک صورت به صورت دیگر)
آن یار همانست اگر جامه دگر شد آن جامه به در کرد و دگربار برآمد
“آن یار (حقیقت الهی) همان است، حتی اگر جامهاش (تجلی ظاهریاش) عوض شده باشد.” “او آن جامه را از تن بیرون کرد و بار دیگر (در جامهای دیگر) ظاهر شد.” این بیت به تغییر تجلیات و ظواهر حقیقت، اما ثبات خود حقیقت، اشاره میکند.
آن باده همانست اگر شیشه بدل شد بنگر که چه خوش بر سر خمار برآمد
“آن باده (شراب عشق و معرفت الهی) همان است، حتی اگر ظرفش (شیشه) عوض شده باشد.” “بنگر که چه خوش و دلنشین، بر (درد) خمار (ناشی از نبودش یا شوق به او) غلبه کرد و ظاهر شد.” این بیت به ثبات ماهیت شراب معرفت در پس تغییرات ظروف (اشخاص، زمانها و مکانهای تجلی) و تأثیر شفابخش آن بر خماری طالبان اشاره دارد.
مولانا به وحدت محض وجود و رد تناسخ میپردازد:
ای قوم گمان برده که آن مشعلهها مرد آن مشعله زین روزن اسرار برآمد
“ای گروهی که گمان بردید آن مشعلها (نورهای هدایت و حقیقت) خاموش شدند (مردند)،” “(بدانید که) آن مشعل (حقیقت) از این روزن (روزنه اسرار و غیب) دوباره ظاهر شد (روشن گردید).” این بیت به بقای نور حقیقت الهی و تجلی آن از عوالم غیب، حتی اگر در ظاهر پنهان شده باشد، اشاره دارد.
این نیست تناسخ سخن وحدت محضست کز جوشش آن قلزم زخار برآمد
“این (تغییر صورتها و تجلیات) تناسخ (حلول روح از بدنی به بدن دیگر) نیست؛ این سخن (بیانگر) وحدت محض (وجود) است.” “که (این تجلیات) از جوشش آن دریای بیکران و خروشان (قلزم زخار، یعنی ذات احدیت) برآمده است.” این بیت، محور اصلی غزل را بیان میکند: مولانا میگوید تجلیات مختلف حقیقت، به معنای تناسخ نیست، بلکه همگی جلوهای از دریای بیکران وحدت وجود هستند.
یک قطره از آن بحر جدا شد که جدا نیست کآدم ز تک صلصل فخار برآمد
“یک قطره (انسان) از آن دریا (بحر وحدت) جدا شد (ظاهر گشت)، در حالی که در حقیقت جدا نیست (بلکه بخشی از آن است).” “همانگونه که آدم (ع) از گل خشک سفالگری (صلصل فخار) برآمد (اما روح الهی در او دمیده شد).” این بیت به وحدت مبدأ و مقصد انسان با هستی و عدم جدایی حقیقی او از ذات الهی، اشاره دارد.
مولانا به تجلیات مختلف حقیقت و بقای آن اشاره میکند:
رومی پنهان گشت چو دوران حبش دید امروز در این لشکر جرار برآمد
“(آن حقیقت) که به صورت رومی (جلوهی خاصی از جمال یا کمال) پنهان گشت، چون دوران حَبَش (جلوهی دیگری که شاید کمتر مورد پسند بود) را مشاهده کرد،” “امروز در این لشکر انبوه و قدرتمند (جرار) ظاهر شد.” این بیت به ظهور حقیقت در تجلیات و صورتهای مختلف، گاه در جمال و گاه در جلال، اشاره دارد. (این بیت میتواند کنایه از ظهور حقیقت در افراد مختلف یا در شرایط گوناگون باشد.)
گر شمس فروشد به غروب او نه فنا شد از برج دگر آن مه انوار برآمد
“اگر خورشید (نماد شمس تبریزی یا نور حقیقت) به غروب نشست (پنهان شد)، او که فنا نشد!” “بلکه از برجی دیگر (از طریق شخص یا صورت دیگری) آن ماه پرنور و شعاع (مه انوار، یعنی نور حقیقت) ظاهر شد.” این بیت به بقای حقیقت الهی و نور آن (شمس تبریزی) در پس غیبتها و ظهور او از طریق تجلیات جدید، تأکید دارد.
مولانا به لزوم رهایی از گفتار و رسیدن به شهود اشاره میکند:
گفتار رها کن بنگر آینه عین کان شبهه و اشکال ز گفتار برآمد
“گفتار (کثرت سخن و استدلالات ذهنی) را رها کن و آینهی ذات (عین) را بنگر (به شهود باطنی بپرداز)!” “زیرا تمام شبههها و اشکالات (فکری) از گفتار (و کثرت کلام) حاصل میشود.” این بیت به لزوم رهایی از قیل و قال و استدلالات ذهنی و روی آوردن به معرفت شهودی و شهود باطنی برای درک حقیقت، اشاره دارد.
شمس الحق تبریز رسیدست مگویید کز چرخ صفا آن مه اسرار برآمد
“شمسالحق تبریزی (که نماد حقیقت و نور الهی است) رسیده است؛ نگویید (که او تنها) از آسمان صافی (چرخ صفا) آن ماه اسرار (و حقایق) برآمده است.” این بیت اشاره به این دارد که شمس تبریزی نه تنها یک شخص یا یک تجلی از عالم بالا است، بلکه خود حقیقت است که در هر لحظه در حال تجلی است و ورای تصورات و محدودیتهاست.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر