تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 622 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 622 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 622 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۶۲۲ دیوان شمس مولانا

جان پیش تو هر ساعت می‌ریزد و می‌روید
از بهر یکی جان کس چون با تو سخن گوید

هر جا که نهی پایی از خاک بروید سر
وز بهر یکی سر کس دست از تو کجا شوید

روزی که بپرد جان از لذت بوی تو
جان داند و جان داند کز دوست چه می‌بوید

یک دم که خمار تو از مغز شود کمتر
صد نوحه برآرد سر هر موی همی‌موید

من خانه تهی کردم کز رخت تو پر دارم
می‌کاهم تا عشقت افزاید و افزوید

جانم ز پی عشق شمس الحق تبریزی
بی پای چو کشتی‌ها در بحر همی‌پوید

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۶۲۲ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۶۲۲ مولانا، غزلی پر از شور و شیدایی و بیان فنای عاشق در معشوق است. مولانا در این غزل، بر تأثیر بی‌کران معشوق بر جان و جهان، بی‌ارزشی جان و سر در برابر او، و لزوم تهی کردن خویش برای پر شدن از عشق الهی تأکید می‌کند. او همچنین، به نقش شمس تبریزی در این مسیر عشق اشاره دارد.

فنای جان و بی‌ارزشی آن در برابر معشوق

مولانا غزل را با بیان فنای جان در برابر معشوق آغاز می‌کند:

جان پیش تو هر ساعت می‌ریزد و می‌روید از بهر یکی جان کس چون با تو سخن گوید

جان (عاشق) در برابر تو (معشوق) هر لحظه می‌ریزد (فانی می‌شود) و دوباره می‌روید (حیات تازه می‌گیرد).” “به خاطر یک جان (ناچیز)، چگونه کسی می‌تواند با تو (معشوق بی‌همتا) سخن بگوید (و از تو چیزی بخواهد)؟” این بیت به فنای مداوم و حیات دوباره‌ی جان در پرتو عشق معشوق و بی‌ارزشی جان در برابر عظمت او اشاره دارد.

هر جا که نهی پایی از خاک بروید سر وز بهر یکی سر کس دست از تو کجا شوید

هر جا که تو (معشوق) قدم بگذاری، از آن خاک سر (موجودات زنده) می‌روید (حیات می‌گیرد).” “و به خاطر یک سر (ناچیز)، چگونه کسی می‌تواند از تو (معشوق) دست بشوید (و از تو جدا شود)؟” این بیت به حیات‌بخشی معشوق به تمام هستی و عدم امکان جدایی از او به خاطر تعلقات دنیوی تأکید دارد.

لذت بوی معشوق و تأثیر آن

مولانا به لذت بوی معشوق و تأثیر آن بر جان اشاره می‌کند:

روزی که بپرد جان از لذت بوی تو جان داند و جان داند کز دوست چه می‌بوید

روزی که جان (عاشق) از شدت لذت بوی تو (معشوق) پرواز کند (از خود بی‌خود شود یا به عالم بالا رود)،” “فقط جان می‌داند و جان می‌داند که از دوست (معشوق) چه بویی (چه فیضی) به مشامش می‌رسد.” این بیت به وصف‌ناپذیری و عمق تجربه‌ی معنوی عاشق از فیض معشوق، که تنها خود جان آن را درک می‌کند، اشاره دارد.

یک دم که خمار تو از مغز شود کمتر صد نوحه برآرد سر هر موی همی‌موید

یک لحظه که خمار (اثر مستی) تو (عشق معشوق) از مغز (جان) کمتر شود (کمی از مستی کاسته شود)،” “هر مویی (از سر عاشق) صد نوحه و فریاد برمی‌آورد و می‌موید (از غم دوری).” این بیت به وابستگی شدید عاشق به مستی عشق معشوق و بی‌قراری او حتی با اندکی کاهش این مستی اشاره دارد.

تهی کردن خویش و پر شدن از عشق

مولانا به لزوم تهی کردن خویش برای پر شدن از عشق اشاره می‌کند:

من خانه تهی کردم کز رخت تو پر دارم می‌کاهم تا عشقت افزاید و افزوید

من خانه‌ی (وجود) خود را تهی کردم (از تعلقات دنیوی و خودی)، تا از رخت (اثاثیه، وجود) تو (معشوق) پر شود.” “من پیوسته از خود می‌کاهم (فانی می‌شوم) تا عشق تو (در وجود من) افزایش یابد و بیشتر شود.” این بیت به لزوم فنای خودی و تهی کردن وجود از غیر حق برای پر شدن از عشق الهی، که با کاستن از خود، عشق افزون می‌شود، تأکید دارد.

حرکت جان در مسیر شمس تبریزی

مولانا در پایان غزل، به حرکت جان در مسیر عشق شمس تبریزی اشاره می‌کند:

جانم ز پی عشق شمس الحق تبریزی بی پای چو کشتی‌ها در بحر همی‌پوید

جان من به دنبال عشق شمس‌الحق تبریزی،” “مانند کشتی‌ها (که بدون پا حرکت می‌کنند) در دریای (عشق) با سرعت حرکت می‌کند.” این بیت به تأثیر شمس تبریزی در حرکت و پیشرفت معنوی جان عاشق، که بدون نیاز به ابزار ظاهری، در دریای عشق او به پیش می‌رود، اشاره دارد.

نکات مهم

  • فنا و حیات در عشق: جان عاشق پیوسته در برابر معشوق فانی می‌شود و دوباره حیات تازه می‌گیرد.
  • حیات‌بخشی معشوق: معشوق منشأ حیات تمام موجودات است و جدایی از او ممکن نیست.
  • وصف‌ناپذیری تجربه‌ی عرفانی: لذت و فیض معنوی از معشوق، تنها برای جان عاشق قابل درک است.
  • وابستگی به مستی عشق: عاشق به شدت به مستی عشق معشوق وابسته است و حتی اندکی کاهش آن، او را بی‌قرار می‌کند.
  • تهی کردن خویش: برای پر شدن از عشق الهی، باید وجود را از تعلقات و خودی تهی کرد.
  • فنای خودی و افزایش عشق: هرچه عاشق از خود بکاهد، عشق الهی در وجودش افزون‌تر می‌شود.
  • تأثیر شمس تبریزی: شمس تبریزی راهنمای جان در حرکت بی‌وقفه در دریای عشق است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: