مطالب پیشنهادی![]()
از سرو مرا بوی بالای تو میآید
وز ماه مرا رنگ و سیمای تو میآید
هر نی کمر خدمت در پیش تو میبندد
شکر به غلامی حلوای تو میآید
هر نور که آید او از نور تو زاید او
می مژده دهد یعنی فردای تو میآید
گل خواجه سوسن شد آرایش گلشن شد
زیرا که از آن خنده رعنای تو میآید
هر گه ز تو بگریزم با عشق تو بستیزم
اندر سرم از شش سو سودای تو میآید
چون برروم از پستی بیرون شوم از هستی
در گوش من آن جا هم هیهای تو میآید
اندر دل آوازی پرشورش و غمازی
آن ناله چنین دانم کز نای تو میآید
روزست شبم از تو خشکست لبم از تو
غم نیست اگر خشکست دریای تو میآید
زیر فلک اطلس هشیار نماند کس
زیرا که ز پیش و پس میهای تو میآید
از جور تو اندیشم جور آید در پیشم
بینم که چنان تلخی از رای تو میآید
شمس الحق تبریزی اندیشه چو باد خوش
جان تازه کند زیرا صحرای تو میآید
غزل ۶۲۰ مولانا، غزلی سرشار از محبت و ستایش معشوق الهی است که بر فراگیری حضور او در تمام هستی، نفوذ عشق او در دل و جان، و تسلیم کامل عاشق در برابر ارادهی او تأکید دارد. مولانا در این غزل، با اشاره به تأثیرات مثبت و گاه متناقض معشوق، به عظمت بیکران و احاطهی او بر هر چیز اشاره میکند.
مولانا غزل را با بیان جلوهگری معشوق در پدیدههای طبیعی آغاز میکند:
از سرو مرا بوی بالای تو میآید وز ماه مرا رنگ و سیمای تو میآید
“از سرو (درخت سرو، نماد قامت زیبا)، بوی قامت بلند تو (ای معشوق) به مشام من میرسد.” “و از ماه (در زیبایی و درخشش)، رنگ و صورت (چهرهی) تو به نظر من میآید.” این بیت به تجلی زیباییها و صفات معشوق در پدیدههای طبیعی اشاره دارد.
هر نی کمر خدمت در پیش تو میبندد شکر به غلامی حلوای تو میآید
“هر نی (کنایه از هر موجودی یا نی درویشان) در برابر تو (معشوق)، کمر خدمت و بندگی میبندد.” “شکر (حتی با آن شیرینی ذاتی خود) برای غلامی حلوای تو (لذتها و شیرینیهای معنوی تو) میآید (تا در خدمت آن باشد).” این بیت به اطاعت و بندگی تمام موجودات در برابر معشوق و برتری شیرینی معنوی او بر هر لذت مادی اشاره دارد.
هر نور که آید او از نور تو زاید او می مژده دهد یعنی فردای تو میآید
“هر نوری که (در عالم) پدیدار میشود، از نور تو (معشوق) زاده شده است.” “آن نور مژده میدهد (و میگوید) که فردای تو (تجلی کامل تو، روز وصال) در راه است.” این بیت به سرچشمه بودن معشوق برای تمام نورها و بشارت آیندهای روشن و پر از وصال اشاره دارد.
گل خواجه سوسن شد آرایش گلشن شد زیرا که از آن خنده رعنای تو میآید
“گل (مانند) خواجه سوسن (که قامتی زیبا دارد) و باعث آرایش گلستان شد،” “به این دلیل است که از آن خندهی زیبا و دلربای تو (معشوق) پدید آمده است.” این بیت به تأثیر جلوهی معشوق (خندهی او) در زیبایی و کمال طبیعت اشاره دارد.
مولانا به تسلیم عاشق در برابر عشق و ارادهی معشوق اشاره میکند:
هر گه ز تو بگریزم با عشق تو بستیزم اندر سرم از شش سو سودای تو میآید
“هرگاه بخواهم از تو (معشوق) بگریزم و با عشق تو بستیزم (مقابله کنم)،” “از شش جهت (از هر سو) فکر و وسوسهی تو (سودای تو) به سر من میآید (و مرا در بر میگیرد).” این بیت به احاطهی کامل عشق معشوق بر عاشق و بینتیجه بودن تلاش برای گریز از آن اشاره دارد.
چون برروم از پستی بیرون شوم از هستی در گوش من آن جا هم هیهای تو میآید
“هنگامی که از پستیها (تعلقات دنیوی) بالا روم و از هستی (وجود مادی و محدود) بیرون شوم،” “در آنجا (عالم وحدت و فنا) نیز صدای (هیهای) تو (ندای معشوق) به گوش من میرسد.” این بیت به احاطهی معشوق بر عاشق حتی در عالم فنا و خارج شدن از هستی محدود اشاره دارد.
اندر دل آوازی پرشورش و غمازی آن ناله چنین دانم کز نای تو میآید
“در دل من آوازی پر از شور و هیجان و آشکار کننده (غمازی) وجود دارد.” “آن ناله را این گونه میدانم که از نای (نی، دهان) تو (معشوق) میآید.” این بیت به الهامبخشی معشوق و اینکه هر شور و نالهای که در دل عاشق است، از نفس معشوق سرچشمه میگیرد اشاره دارد.
مولانا به رضایت عاشق از هر آنچه از معشوق میرسد اشاره میکند:
روزست شبم از تو خشکست لبم از تو غم نیست اگر خشکست دریای تو میآید
“شب من از تو (معشوق) روز است (روشن و نورانی است) و لبم از تو خشک است (از شدت تشنگی عشق یا حیرت).” “اگر لبم خشک است، غمی نیست؛ زیرا دریای (فیض) تو در راه است (و مرا سیراب خواهد کرد).” این بیت به رضایت عاشق از هر حالتی که از جانب معشوق میرسد، و امیدواری به فیض بیکران او اشاره دارد.
زیر فلک اطلس هشیار نماند کس زیرا که ز پیش و پس میهای تو میآید
“زیر آسمان اطلسی (فلک زیبای آسمان)، هیچکس هوشیار (عاقل و خودآگاه) باقی نمیماند،” “زیرا از هر سو (پیش و پس) بادههای (مستیبخش) تو (معشوق) میآید.” این بیت به قدرت مستکننده و از خود بیخود کنندهی عشق الهی که هیچکس در برابر آن هوشیار نمیماند اشاره دارد.
مولانا به پذیرش تلخیها از ارادهی معشوق اشاره میکند:
از جور تو اندیشم جور آید در پیشم بینم که چنان تلخی از رای تو میآید
“هنگامی که به ستم (جور) تو (معشوق) فکر میکنم، ستم به پیش من میآید (آن را تجربه میکنم).” “میبینم که چنان تلخی (تلخی جور و قهر) از اندیشه و ارادهی تو (معشوق) سرچشمه میگیرد.” این بیت به تسلیم عاشق در برابر قهر معشوق و درک این نکته که هر تلخی از ارادهی اوست اشاره دارد. (این جور در عرفان به معنای ستم به معنای منفی نیست، بلکه نوعی جلوه از استغنای معشوق است.)
مولانا در پایان غزل، شمس تبریزی را میستاید و به تأثیر حضور او اشاره میکند:
شمس الحق تبریزی اندیشه چو باد خوش جان تازه کند زیرا صحرای تو میآید
“ای شمسالحق تبریزی! اندیشه (تو) مانند بادی خوش (نسیمی دلپذیر) است.” “این اندیشه جان را تازه میکند، زیرا صحرای تو (فضای گستردهی وجود تو، یا باغ معرفت تو) در حال آمدن (ظهور) است.” این بیت به تأثیر حیاتبخش و نشاطآور شمس تبریزی و گسترش معرفت و فیض او در عالم اشاره دارد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر