تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 620 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 620 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 620 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۶۲۰ دیوان شمس مولانا

از سرو مرا بوی بالای تو می‌آید
وز ماه مرا رنگ و سیمای تو می‌آید

هر نی کمر خدمت در پیش تو می‌بندد
شکر به غلامی حلوای تو می‌آید

هر نور که آید او از نور تو زاید او
می مژده دهد یعنی فردای تو می‌آید

گل خواجه سوسن شد آرایش گلشن شد
زیرا که از آن خنده رعنای تو می‌آید

هر گه ز تو بگریزم با عشق تو بستیزم
اندر سرم از شش سو سودای تو می‌آید

چون برروم از پستی بیرون شوم از هستی
در گوش من آن جا هم هیهای تو می‌آید

اندر دل آوازی پرشورش و غمازی
آن ناله چنین دانم کز نای تو می‌آید

روزست شبم از تو خشکست لبم از تو
غم نیست اگر خشکست دریای تو می‌آید

زیر فلک اطلس هشیار نماند کس
زیرا که ز پیش و پس می‌های تو می‌آید

از جور تو اندیشم جور آید در پیشم
بینم که چنان تلخی از رای تو می‌آید

شمس الحق تبریزی اندیشه چو باد خوش
جان تازه کند زیرا صحرای تو می‌آید

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۶۲۰ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۶۲۰ مولانا، غزلی سرشار از محبت و ستایش معشوق الهی است که بر فراگیری حضور او در تمام هستی، نفوذ عشق او در دل و جان، و تسلیم کامل عاشق در برابر اراده‌ی او تأکید دارد. مولانا در این غزل، با اشاره به تأثیرات مثبت و گاه متناقض معشوق، به عظمت بی‌کران و احاطه‌ی او بر هر چیز اشاره می‌کند.

جلوه‌ی معشوق در هستی

مولانا غزل را با بیان جلوه‌گری معشوق در پدیده‌های طبیعی آغاز می‌کند:

از سرو مرا بوی بالای تو می‌آید وز ماه مرا رنگ و سیمای تو می‌آید

از سرو (درخت سرو، نماد قامت زیبا)، بوی قامت بلند تو (ای معشوق) به مشام من می‌رسد.” “و از ماه (در زیبایی و درخشش)، رنگ و صورت (چهره‌ی) تو به نظر من می‌آید.” این بیت به تجلی زیبایی‌ها و صفات معشوق در پدیده‌های طبیعی اشاره دارد.

هر نی کمر خدمت در پیش تو می‌بندد شکر به غلامی حلوای تو می‌آید

هر نی (کنایه از هر موجودی یا نی درویشان) در برابر تو (معشوق)، کمر خدمت و بندگی می‌بندد.” “شکر (حتی با آن شیرینی ذاتی خود) برای غلامی حلوای تو (لذت‌ها و شیرینی‌های معنوی تو) می‌آید (تا در خدمت آن باشد).” این بیت به اطاعت و بندگی تمام موجودات در برابر معشوق و برتری شیرینی معنوی او بر هر لذت مادی اشاره دارد.

هر نور که آید او از نور تو زاید او می مژده دهد یعنی فردای تو می‌آید

هر نوری که (در عالم) پدیدار می‌شود، از نور تو (معشوق) زاده شده است.” “آن نور مژده می‌دهد (و می‌گوید) که فردای تو (تجلی کامل تو، روز وصال) در راه است.” این بیت به سرچشمه بودن معشوق برای تمام نورها و بشارت آینده‌ای روشن و پر از وصال اشاره دارد.

گل خواجه سوسن شد آرایش گلشن شد زیرا که از آن خنده رعنای تو می‌آید

گل (مانند) خواجه سوسن (که قامتی زیبا دارد) و باعث آرایش گلستان شد،” “به این دلیل است که از آن خنده‌ی زیبا و دلربای تو (معشوق) پدید آمده است.” این بیت به تأثیر جلوه‌ی معشوق (خنده‌ی او) در زیبایی و کمال طبیعت اشاره دارد.

تسلیم در برابر عشق و اراده‌ی معشوق

مولانا به تسلیم عاشق در برابر عشق و اراده‌ی معشوق اشاره می‌کند:

هر گه ز تو بگریزم با عشق تو بستیزم اندر سرم از شش سو سودای تو می‌آید

هرگاه بخواهم از تو (معشوق) بگریزم و با عشق تو بستیزم (مقابله کنم)،” “از شش جهت (از هر سو) فکر و وسوسه‌ی تو (سودای تو) به سر من می‌آید (و مرا در بر می‌گیرد).” این بیت به احاطه‌ی کامل عشق معشوق بر عاشق و بی‌نتیجه بودن تلاش برای گریز از آن اشاره دارد.

چون برروم از پستی بیرون شوم از هستی در گوش من آن جا هم هیهای تو می‌آید

هنگامی که از پستی‌ها (تعلقات دنیوی) بالا روم و از هستی (وجود مادی و محدود) بیرون شوم،” “در آنجا (عالم وحدت و فنا) نیز صدای (هیهای) تو (ندای معشوق) به گوش من می‌رسد.” این بیت به احاطه‌ی معشوق بر عاشق حتی در عالم فنا و خارج شدن از هستی محدود اشاره دارد.

اندر دل آوازی پرشورش و غمازی آن ناله چنین دانم کز نای تو می‌آید

در دل من آوازی پر از شور و هیجان و آشکار کننده (غمازی) وجود دارد.” “آن ناله را این گونه می‌دانم که از نای (نی، دهان) تو (معشوق) می‌آید.” این بیت به الهام‌بخشی معشوق و اینکه هر شور و ناله‌ای که در دل عاشق است، از نفس معشوق سرچشمه می‌گیرد اشاره دارد.

رضایت عاشق از هر آنچه از معشوق می‌رسد

مولانا به رضایت عاشق از هر آنچه از معشوق می‌رسد اشاره می‌کند:

روزست شبم از تو خشکست لبم از تو غم نیست اگر خشکست دریای تو می‌آید

شب من از تو (معشوق) روز است (روشن و نورانی است) و لبم از تو خشک است (از شدت تشنگی عشق یا حیرت).” “اگر لبم خشک است، غمی نیست؛ زیرا دریای (فیض) تو در راه است (و مرا سیراب خواهد کرد).” این بیت به رضایت عاشق از هر حالتی که از جانب معشوق می‌رسد، و امیدواری به فیض بی‌کران او اشاره دارد.

زیر فلک اطلس هشیار نماند کس زیرا که ز پیش و پس می‌های تو می‌آید

زیر آسمان اطلسی (فلک زیبای آسمان)، هیچ‌کس هوشیار (عاقل و خودآگاه) باقی نمی‌ماند،” “زیرا از هر سو (پیش و پس) باده‌های (مستی‌بخش) تو (معشوق) می‌آید.” این بیت به قدرت مست‌کننده و از خود بی‌خود کننده‌ی عشق الهی که هیچ‌کس در برابر آن هوشیار نمی‌ماند اشاره دارد.

تلخی و شیرینی از اراده معشوق

مولانا به پذیرش تلخی‌ها از اراده‌ی معشوق اشاره می‌کند:

از جور تو اندیشم جور آید در پیشم بینم که چنان تلخی از رای تو می‌آید

هنگامی که به ستم (جور) تو (معشوق) فکر می‌کنم، ستم به پیش من می‌آید (آن را تجربه می‌کنم).” “می‌بینم که چنان تلخی (تلخی جور و قهر) از اندیشه و اراده‌ی تو (معشوق) سرچشمه می‌گیرد.” این بیت به تسلیم عاشق در برابر قهر معشوق و درک این نکته که هر تلخی از اراده‌ی اوست اشاره دارد. (این جور در عرفان به معنای ستم به معنای منفی نیست، بلکه نوعی جلوه از استغنای معشوق است.)

نقش شمس تبریزی

مولانا در پایان غزل، شمس تبریزی را می‌ستاید و به تأثیر حضور او اشاره می‌کند:

شمس الحق تبریزی اندیشه چو باد خوش جان تازه کند زیرا صحرای تو می‌آید

ای شمس‌الحق تبریزی! اندیشه (تو) مانند بادی خوش (نسیمی دلپذیر) است.” “این اندیشه جان را تازه می‌کند، زیرا صحرای تو (فضای گسترده‌ی وجود تو، یا باغ معرفت تو) در حال آمدن (ظهور) است.” این بیت به تأثیر حیات‌بخش و نشاط‌آور شمس تبریزی و گسترش معرفت و فیض او در عالم اشاره دارد.


نکات مهم

  • تجلی در هستی: معشوق در تمام پدیده‌های طبیعی جلوه‌گر است و هر زیبایی و کمالی از او نشأت می‌گیرد.
  • بندگی و اطاعت: تمام هستی در برابر معشوق خاضع و بنده است.
  • احاطه عشق: عشق معشوق تمام وجود عاشق را در بر گرفته و گریز از آن ممکن نیست.
  • فنا در عشق: حتی در عالم فنا و رهایی از هستی مادی، ندای معشوق به گوش می‌رسد.
  • الهام‌بخشی معشوق: هر شور و ناله‌ای که در دل عاشق است، از نفس معشوق سرچشمه می‌گیرد.
  • رضایت و امید: عاشق از هرچه از معشوق می‌رسد، راضی است و به فیض بی‌کران او امید دارد.
  • مستی عرفانی: عشق الهی باعث مستی و از خود بی‌خود شدن عاشق می‌شود.
  • پذیرش قهر معشوق: حتی تلخی‌ها و “جور” از اراده‌ی معشوق است و باید پذیرفته شود.
  • تأثیر شمس تبریزی: شمس تبریزی منبع حیات معنوی و گستراننده‌ی معرفت است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: