تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 615 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 615 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 615 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۶۱۵ دیوان شمس مولانا

خواب از پی آن آید تا عقل تو بستاند
دیوانه کجا خسبد دیوانه چه شب داند

نی روز بود نی شب در مذهب دیوانه
آن چیز که او دارد او داند او داند

از گردش گردون شد روز و شب این عالم
دیوانه آن جا را گردون بنگر داند

گر چشم سرش خسپد بی‌سر همه چشم است او
کز دیده جان خود لوح ازلی خواند

دیوانگی ار خواهی چون مرغ شو و ماهی
با خواب چو همراهی آن با تو کجا ماند

شب‌رو شو و عیاری در عشق چنان یاری
تا باز شود کاری زان طره که بفشاند

دیوانه دگر سان‌ست او حامله جان است
چشمش چو به جانان است حملش نه بدو ماند

زین شرح اگر خواهی از شمس حق و شاهی
تبریز همه عالم زو نور نو افشاند

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۶۱۵ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۶۱۵ مولانا، غزلی پر از راز و رمز و ستایش مقام “دیوانگی” (جنون الهی) است. مولانا در این غزل، جنون عشق را حالتی فراتر از عقل جزئی و تعلقات دنیوی می‌داند. او بر رهایی از قید زمان و مکان، بصیرت باطنی، و لزوم بی‌خوابی در راه عشق تأکید می‌کند و در نهایت، به منبع این نور و جنون یعنی شمس تبریزی اشاره دارد.

مقام جنون الهی و رهایی از عقل و زمان

مولانا غزل را با تعریف جنون عشق و برتری آن بر خواب و عقل آغاز می‌کند:

خواب از پی آن آید تا عقل تو بستاند دیوانه کجا خسبد دیوانه چه شب داند

خواب به دنبال آن می‌آید تا عقل تو (عقل جزئی و حسابگر) را از تو بگیرد.” “اما دیوانه (عاشق از خود بی‌خود شده) کجا می‌خوابد؟ دیوانه از شب (زمان و تاریکی) چه می‌داند؟” این بیت به فنای عقل در عشق و بی‌زمانی و بی‌خوابی عاشق حقیقی اشاره دارد. خواب در اینجا می‌تواند نمادی از غفلت و تعقل ظاهری باشد.

نی روز بود نی شب در مذهب دیوانه آن چیز که او دارد او داند او داند

در آیین و مسلک دیوانه (عاشق)، نه روز است و نه شب (یعنی از قید زمان رهاست).” “آن چیزی که او (دیوانه) دارد، فقط خودش می‌داند و کس دیگری نمی‌داند (یعنی حالت و تجربه‌ی او وصف‌ناپذیر است).” این بیت به رهایی عاشق از قید زمان و مکان و وصف‌ناپذیری تجربه‌ی درونی او تأکید دارد.

از گردش گردون شد روز و شب این عالم دیوانه آن جا را گردون بنگر داند

روز و شب این عالم از گردش فلک (گردون) پدید آمده است.” “اما دیوانه (عاشق) آن جایی را می‌داند که خود فلک (گردون) را بنگرد (و بر آن تسلط یابد) (یعنی فراتر از عالم زمان و مکان می‌بیند).” این بیت به قدرت بصیرت عاشق که ورای ظواهر عالم و گردش افلاک است، اشاره دارد.

بصیرت باطنی و لزوم رهایی از ظواهر

مولانا به بصیرت درونی عاشق و ضرورت رهایی از ظواهر می‌پردازد:

گر چشم سرش خسپد بی‌سر همه چشم است او کز دیده جان خود لوح ازلی خواند

اگر چشم سرش (چشم ظاهری) به خواب رود، او (عاشق) بی‌سر (یعنی بدون عقل جزئی و تعلقات جسمانی) سراپا چشم است (بینای مطلق است).” “زیرا او از دیده‌ی جان خود (چشم بصیرت باطنی)، لوح ازلی (علم الهی، حقایق پنهان) را می‌خواند.” این بیت به بینایی باطنی و قدرت شهود عاشق که با خواب چشم ظاهری، فعال‌تر می‌شود، اشاره دارد.

دیوانگی ار خواهی چون مرغ شو و ماهی با خواب چو همراهی آن با تو کجا ماند

اگر دیوانگی (جنون عشق) را می‌خواهی، مانند مرغ (در پرواز آزاد) و ماهی (در بی‌خبری و غرقگی) شو.” “اگر با خواب (غفلت یا خواب ظاهری) همراه باشی، آن (دیوانگی) چگونه با تو باقی خواهد ماند؟” این بیت به لزوم رهایی و بی‌خبری از تعلقات و دوری از غفلت برای دستیابی به جنون عشق اشاره دارد.

تلاش در عشق و نتایج آن

مولانا به تلاش در راه عشق و گشایش حاصل از آن اشاره می‌کند:

شب‌رو شو و عیاری در عشق چنان یاری تا باز شود کاری زان طره که بفشاند

شب‌رو (بیداری در شب برای عبادت و سلوک) و عیار (زیرک و چابک) شو.” “در عشق چنان یار و همراهی (با معشوق) باش،” “تا کاری (درهای معرفت) از آن زلف (معشوق، کنایه از پیچیدگی‌های عشق یا جلوه‌های او) که (فیض) می‌افشاند، باز شود.” این بیت به لزوم تلاش، بیداری و هوشیاری در راه عشق برای دریافت فیض و گشایش امور معنوی اشاره دارد.

حقیقت دیوانه و مقام جانان

مولانا به حقیقت وجود دیوانه و غلبه‌ی معشوق بر او می‌پردازد:

دیوانه دگر سان‌ست او حامله جان است چشمش چو به جانان است حملش نه بدو ماند

دیوانه (عاشق) به گونه‌ای دیگر است (با انسان عادی متفاوت است)، او حامله‌ی جان (باردار حقیقت روح) است.” “هنگامی که چشمش به جانان (معشوق) است، آن بار (حقیقت روح) دیگر به او (عاشق) تعلق ندارد (بلکه از جانب معشوق است).” این بیت به عاشق که حامل حقیقت روح است، اما این حقیقت از او نیست بلکه از معشوق است، اشاره دارد.

منبع نور و حقیقت: شمس تبریزی

مولانا در پایان غزل، شمس تبریزی را منبع این نور و حقایق می‌داند:

زین شرح اگر خواهی از شمس حق و شاهی تبریز همه عالم زو نور نو افشاند

اگر شرح و توضیح بیشتری از این (حقایق) می‌خواهی، از شمس‌الحق (شمس تبریزی) و آن شاه (الهی) بجوی.” “تمام عالم تبریز (همه جهان در پرتو او)، از او (شمس تبریزی) نور تازه می‌افشاند (و بهره می‌برد).” این بیت به مقام شمس تبریزی به عنوان منبع علم، معرفت و نور الهی که تمام عالم از او فیض می‌گیرد، اشاره دارد.


نکات مهم

  • فنای عقل و بی‌زمانی: جنون عشق، حالتی است که عقل جزئی در آن فانی می‌شود و عاشق از قید زمان و مکان رهاست.
  • بصیرت باطنی: عاشق با چشم جان، لوح ازلی را می‌خواند و به حقایق پنهان دست می‌یابد.
  • رهایی از غفلت: برای دستیابی به دیوانگی عشق، باید از خواب غفلت و تعلقات دنیوی رها شد.
  • تلاش در عشق: بیداری در شب و زیرکی در سلوک، به گشایش درهای معرفت و دریافت فیض الهی منجر می‌شود.
  • حامل حقیقت از معشوق: عاشق، حامل حقیقت روح است، اما این حقیقت از جانب معشوق به او بخشیده شده است.
  • مقام شمس تبریزی: شمس تبریزی سرچشمه‌ی نور و معرفت است که تمام عالم از او بهره می‌برد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: