تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 612 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 612 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 612 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۶۱۲ دیوان شمس مولانا

بگذشت مه روزه عید آمد و عید آمد
بگذشت شب هجران معشوق پدید آمد

آن صبح چو صادق شد عذرای تو وامق شد
معشوق تو عاشق شد شیخ تو مرید آمد

شد جنگ و نظر آمد شد زهر و شکر آمد
شد سنگ و گهر آمد شد قفل و کلید آمد

جان از تن آلوده هم پاک به پاکی رفت
هر چند چو خورشیدی بر پاک و پلید آمد

از لذت جام تو دل ماند به دام تو
جان نیز چو واقف شد او نیز دوید آمد

بس توبه شایسته بر سنگ تو بشکسته
بس زاهد و بس عابد کو خرقه درید آمد

باغ از دی نامحرم سه ماه نمی‌زد دم
بر بوی بهار تو از غیب دمید آمد

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۶۱۲ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۶۱۲ مولانا، غزلی پر از شور و شعف از وصال معشوق الهی و رهایی از دوران هجران و سختی‌ها است. مولانا در این غزل، با استفاده از تمثیل عید فطر پس از ماه رمضان، به تبدیل شدن رنج‌ها به گنج‌ها، تغییر و تحول درونی انسان در پرتو عشق، و تأثیر معجزه‌آسای معشوق بر هستی اشاره می‌کند. این غزل، بشارت‌دهنده‌ی ظهور حقیقت و پایان دوران تاریکی است.

پایان هجران و ظهور معشوق

مولانا غزل را با بشارت پایان دوران سختی و ظهور معشوق آغاز می‌کند:

بگذشت مه روزه عید آمد و عید آمد بگذشت شب هجران معشوق پدید آمد

ماه روزه (نمادی از ریاضت، سختی و دوری) به پایان رسید، عید (شادی و وصال) فرا رسید و دوباره عید آمد!” “شب هجران و دوری (از معشوق) گذشت و معشوق (حقیقی) آشکار شد.” این بیت به پایان دوران ریاضت‌های معنوی و سختی‌های دوری از حق، و فرا رسیدن زمان وصال و شادی اشاره دارد.

تغییر و تحول در پرتو عشق

مولانا به دگرگونی‌های شگفت‌انگیز درونی و بیرونی در پرتو ظهور معشوق می‌پردازد:

آن صبح چو صادق شد عذرای تو وامق شد معشوق تو عاشق شد شیخ تو مرید آمد

هنگامی که آن صبح (صبح حقیقت و تجلی معشوق) صادق (حقیقی) شد، عذرای تو (زیبایی و پاکی تو) وامق (عاشق) شد (یعنی زیبایی‌های تو نیز عاشق‌پرور شد).” “معشوق تو (که تا پیش از این در مقام معشوق بود) عاشق شد (نسبت به تو مهر ورزید) و شیخ تو (مرشد و راهنمای تو) مرید (شاگرد و پیرو) شد.” این بیت به تغییر جایگاه‌ها و دگرگونی‌های عمیق درونی در پرتو عشق الهی اشاره دارد؛ جایی که معشوق نیز عاشق می‌شود و مرشد نیز تسلیم حقیقت می‌گردد.

شد جنگ و نظر آمد شد زهر و شکر آمد شد سنگ و گهر آمد شد قفل و کلید آمد

جنگ (و ستیز) از میان رفت و نظر (توجه و عنایت) آمد.” “زهر (تلخی و سختی) به شکر (شیرینی و لذت) تبدیل شد.” “سنگ (سختی و بی‌ارزشی) به گوهر (ارزش و زیبایی) تبدیل شد.” “قفل (موانع و بستگی‌ها) به کلید (گشایش و راه حل) تبدیل شد.” این ابیات به قدرت دگرگون‌کننده‌ی عشق الهی که اضداد را به هم تبدیل می‌کند و هر سختی را به آسانی مبدل می‌سازد، اشاره دارد.

پاکی جان و جذب شدن به معشوق

مولانا به پاکی جان و جذب شدن آن به سوی معشوق اشاره می‌کند:

جان از تن آلوده هم پاک به پاکی رفت هر چند چو خورشیدی بر پاک و پلید آمد

جان (انسان) حتی از بدن آلوده (به گناه و مادیات) نیز پاک و خالص به سوی پاکی (معشوق) عروج کرد.” “هر چند که (معشوق) مانند خورشید، هم بر پاک و هم بر پلید (همه موجودات) می‌تابد (و فیض می‌رساند).” این بیت به پاکی ذاتی جان و عروج آن به سوی حق، حتی با وجود آلودگی‌های جسمانی، و فیض عام الهی اشاره دارد.

از لذت جام تو دل ماند به دام تو جان نیز چو واقف شد او نیز دوید آمد

از لذت جام (شراب) تو (معشوق)، دل در دام تو (عشق تو) گرفتار شد.” “جان نیز هنگامی که از این لذت آگاه شد، او نیز (مانند دل) با شتاب به سوی تو دوید.” این بیت به جذب شدن کامل دل و جان به سوی معشوق به دلیل لذت و فیض بی‌کران او اشاره دارد.

شکستن توبه‌ها و رهایی زاهدان

مولانا به قدرت عشق در شکستن توبه‌های ظاهری و رهایی زاهدان اشاره می‌کند:

بس توبه شایسته بر سنگ تو بشکسته بس زاهد و بس عابد کو خرقه درید آمد

بسیاری از توبه‌های شایسته و محکم (که از روی ریا یا عقل جزئی بود) بر سنگ (سختی و عظمت) تو (معشوق) شکسته شد.” “بسیاری از زاهدان و عابدان (که به اعمال ظاهری دل بسته بودند) خرقه (لباس زهد) خود را دریدند (و از قید و بند ظواهر رها شدند).” این بیت به قدرت عشق الهی در فراتر بردن انسان از زهد و عبادت‌های ظاهری و رسیدن به حقیقت بی‌قید و بند اشاره دارد.

بیداری طبیعت در پرتو بهار معشوق

مولانا در پایان غزل، به بیداری طبیعت در پرتو بهار معشوق اشاره می‌کند:

باغ از دی نامحرم سه ماه نمی‌زد دم بر بوی بهار تو از غیب دمید آمد

باغ (جهان یا وجود انسان) در طول سه ماه زمستان (دی نامحرم، کنایه از دوران دوری و سردی)، هیچ نفسی (هیچ جنب و جوشی) نمی‌زد.” “اما با بوی بهار تو (معشوق، کنایه از تجلی و لطف او)، از عالم غیب (ناگهان) نفس کشید و زنده شد.” این بیت به تأثیر حضور معشوق بر هستی و زنده شدن همه چیز در پرتو فیض او اشاره دارد.

نکات مهم

  • پایان دوران سختی: ماه روزه و شب هجران نماد دوران ریاضت و دوری است که با آمدن عید (وصال) به پایان می‌رسد.
  • دگرگونی درونی: عشق الهی باعث تغییر جایگاه‌ها (عذرا وامق، معشوق عاشق، شیخ مرید) و تبدیل اضداد (جنگ به نظر، زهر به شکر، سنگ به گوهر، قفل به کلید) می‌شود.
  • پاکی جان و فیض عام: جان انسان حتی از آلودگی‌های جسمانی نیز به سوی پاکی عروج می‌کند و فیض معشوق بر همه می‌تابد.
  • جذب کامل دل و جان: لذت عشق آنقدر بالاست که دل و جان را به طور کامل به سوی معشوق می‌کشاند.
  • رهایی از زهد ظاهری: عشق حقیقی، توبه‌های ظاهری و زهد ریاکارانه را می‌شکند و انسان را از قید و بندها رها می‌کند.
  • حیات‌بخشی معشوق: حضور و تجلی معشوق مانند بهار، هستی را زنده و پر جنب و جوش می‌کند.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: