تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 602 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 602 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 602 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۶۰۲ دیوان شمس مولانا

آن کس که تو را دارد از عیش چه کم دارد وان کس که تو را بیند ای ماه چه غم دارد

از رنگ بلور تو شیرین شده جور تو هر چند که جور تو بس تند قدم دارد

ای نازش حور از تو وی تابش نور از تو ای آنک دو صد چون مه شاگرد و حشم دارد

ور خود حشمش نبود خورشید بود تنها آخر حشم حسنش صد طبل و علم دارد

بس عاشق آشفته آسوده و خوش خفته در سایه آن زلفی کو حلقه و خم دارد

گفتم به نگار من کز جور مرا مشکن گفتا به صدف مانی کو در به شکم دارد

تا نشکنی ای شیدا آن در نشود پیدا آن در بت من باشد یا شکل بتم دارد

شمس الحق تبریزی بر لوح چو پیدا شد والله که بسی منت بر لوح و قلم دارد

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۶۰۲ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۶۰۲ مولانا، غزلی پر از شور و ستایش معشوق الهی و بیان تأثیر شگفت‌انگیز او بر عاشق است. مولانا در این غزل، بر بی‌نیازی کامل کسی که معشوق را دارد، شیرینی جور معشوق، عظمت بی‌کران او، و لزوم شکستن قالب‌های ظاهری برای دستیابی به حقیقت تأکید می‌کند. او در نهایت، شمس تبریزی را می‌ستاید و مقام والای او را یادآور می‌شود.


بی‌نیازی و شادمانی در حضور معشوق

مولانا غزل را با بیان بی‌نیازی عاشق در پرتو معشوق آغاز می‌کند:

آن کس که تو را دارد از عیش چه کم دارد وان کس که تو را بیند ای ماه چه غم دارد

آن کسی که تو (معشوق) را در اختیار دارد، چه چیزی از لذت و خوشی کم دارد؟” “و آن کسی که تو را می‌بیند، ای ماه (ای معشوق زیبا)، چه غمی می‌تواند داشته باشد؟” این بیت به کمال بی‌نیازی و سعادت عاشق در حضور معشوق و محو شدن هرگونه نقص و غم در پرتو او اشاره دارد.

شیرینی جور معشوق و عظمت او

مولانا به زیبایی و تأثیرگذاری حتی جور و جفای معشوق می‌پردازد:

از رنگ بلور تو شیرین شده جور تو هر چند که جور تو بس تند قدم دارد

از زیبایی شفاف و نورانی تو (رنگ بلور تو)، حتی جفا و سختی‌های تو (جور تو) نیز شیرین شده است.” “هر چند که جفای تو بسیار تند و سریع (تند قدم) پیش می‌آید (و بر عاشق می‌رسد).” این بیت به محبوبیت جفای معشوق در چشم عاشق به دلیل زیبایی و کمال او اشاره دارد.

ای نازش حور از تو وی تابش نور از تو ای آنک دو صد چون مه شاگرد و حشم دارد

ای کسی که ناز و افتخار حوریان از توست و ای کسی که تابش نور از تو سرچشمه می‌گیرد،” “ای آن کسی که صدها نفر چون ماه (زیبارویان و بزرگان) شاگرد و خادم تو هستند.” این بیت به عظمت بی‌کران معشوق که منشأ زیبایی‌ها، نور و شکوه است و همه، حتی ماه و حوریان، در برابر او ناچیزند، اشاره دارد.

ور خود حشمش نبود خورشید بود تنها آخر حشم حسنش صد طبل و علم دارد

و حتی اگر (معشوق) خود خدم و حشمی (ظاهری) نداشته باشد و تنها مانند خورشید باشد (بدون نیاز به همراهان و خدمه)،” “بالاخره زیبایی و کمال او (حشم حسنش) صدها طبل و علم (کنایه از شکوه و عظمت بی‌حد و حصر و فراگیر) دارد.” این بیت به عظمت ذاتی معشوق که حتی بدون جلوه‌های ظاهری نیز شکوهی فراگیر و بی‌نهایت دارد، تأکید می‌کند.


آسودگی عاشق و لزوم شکستن قالب‌ها

مولانا به آرامش عاشق و شرط دستیابی به حقیقت می‌پردازد:

بس عاشق آشفته آسوده و خوش خفته در سایه آن زلفی کو حلقه و خم دارد

بسیاری از عاشقان آشفته و بی‌قرار، آرام و آسوده خوابیده‌اند،” “در سایه آن زلف (کنایه از پیچ و خم‌های راه عشق یا پناه معشوق) که حلقه و خم (گرفتاری‌ها و پیچیدگی‌ها، یا جاذبه‌های دلفریب) دارد.” این بیت به آرامش و سکون یافتن عاشق در پناه عشق معشوق، حتی در دل پیچیدگی‌های آن اشاره دارد.

گفتم به نگار من کز جور مرا مشکن گفتا به صدف مانی کو در به شکم دارد

به معشوق زیبایم (نگار من) گفتم که: از جفا و سختی مرا مشکن (نابود مکن).” “گفت: تو مانند صدف هستی که گوهری (درّی) در درون خود دارد.” این بیت به گفتگوی عاشق و معشوق و اشاره‌ی معشوق به گوهری پنهان در درون عاشق اشاره دارد.

تا نشکنی ای شیدا آن در نشود پیدا آن در بت من باشد یا شکل بتم دارد

(معشوق ادامه می‌دهد:) “ای عاشق شوریده (شیدا)، تا زمانی که نشکنی (کنایه از شکستن خودی و قالب‌های ظاهری)، آن گوهر (درّ) پیدا نخواهد شد.” “آن گوهر، معبود و محبوب حقیقی من (بت من) است، یا شکل محبوب من را دارد (و با او هم‌جنس است).” این ابیات به لزوم فنای خودی و رها شدن از قالب‌های ظاهری برای دستیابی به حقیقت درونی و معشوق حقیقی اشاره دارد.


ستایش شمس تبریزی

مولانا در پایان غزل، به ستایش شمس تبریزی می‌پردازد:

شمس الحق تبریزی بر لوح چو پیدا شد والله که بسی منت بر لوح و قلم دارد

هنگامی که شمس‌الحق تبریزی بر لوح (عالم هستی یا صفحه‌ی وجود) آشکار شد،” “سوگند به خدا که لوح و قلم (جهان و هرچه در آن است، یا وسیله‌ی نگارش) بسیار از او (شمس تبریزی) منت‌پذیرند.” این بیت به مقام والای شمس تبریزی و تأثیر بی‌کران او بر هستی و معارف اشاره دارد، که پیشتر نیز در غزلی دیگر به آن پرداخته شده بود.


نکات مهم

  • کمال در حضور معشوق: کسی که معشوق را دارد، به اوج بی‌نیازی و شادمانی رسیده و هیچ غمی ندارد.
  • شیرینی جفا: در چشم عاشق، حتی سختی‌های معشوق نیز به دلیل زیبایی او دلنشین است.
  • عظمت بی‌کران معشوق: او منشأ هر زیبایی، نور و شکوه است و همه در برابر او ناچیزند.
  • آرامش در پناه عشق: عاشق در دل پیچ و خم‌های عشق و در پناه معشوق، به آرامش می‌رسد.
  • لزوم شکستن خودی: برای دستیابی به گوهر پنهان درونی و حقیقت معشوق، باید خودی و قالب‌های ظاهری را شکست.
  • مقام والای شمس تبریزی: شمس تبریزی شخصیتی است که لوح و قلم و تمام هستی از او منت‌پذیرند.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: