مطالب پیشنهادی![]()
امروز جمال تو سیمای دگر دارد
امروز لب نوشت حلوای دگر دارد
امروز گل لعلت از شاخ دگر رُستهست
امروز قدِ سروت بالای دگر دارد
امروز خود آن ماهت در چرخ نمیگنجد
وان سکهی چون چرخت پهنای دگر دارد
امروز نمیدانم فتنه ز چه پهلو خاست
دانم که از او عالم غوغای دگر دارد
آن آهوِ شیرافکن پیداست در آن چشمش
کاو از دو جهان بیرون صحرای دگر دارد
رفت این دل سودایی گم شد دل و هم سودا
کاو برتر از این سودا سودای دگر دارد
گر پا نبوَد عاشق با پرِ ازل پرد
ور سر نبود عاشق سرهای دگر دارد
دریای دو چشم او را میجست و تهی میشد
آگاه نبُد کان دُر ، دریایِ دگر دارد
در عشق دو عالم را من زیر و زبر کردم
این جاش چه میجستی کاو جای دگر دارد
امروز دلم عشقست فردای دلم معشوق
امروز دلم در دل فردای دگر دارد
گر شاه صلاحالدین پنهانست عجب نبوَد
کز غیرت حق هر دم لالای دگر دارد
غزل ۵۹۴ مولانا، غزلی سرشار از حیرت و شگفتی از تجلیات نو به نوی معشوق الهی است. مولانا در این غزل، بر تغییر و تکامل مداوم جلوههای معشوق، عظمت بیکران او، و ویژگیهای خاص عاشق حقیقی که از محدودیتها رهاست تأکید میکند. او در نهایت به حضور پنهان صلاحالدین زرکوب اشاره دارد.
مولانا غزل را با بیان تازگی و دگرگونی در جلوههای معشوق آغاز میکند:
امروز جمال تو سیمای دگر دارد امروز لب نوشت حلوای دگر دارد
“امروز، زیبایی تو چهرهای متفاوت (سیمای دگر) دارد.” “امروز، شیرینی لبهایت (لب نوش) طعمی دیگر (حلوای دگر) دارد.” این بیت به تنوع و تازگی دائم تجلیات معشوق الهی اشاره دارد؛ هر لحظه او را به شکلی نو میتوان دید.
امروز گل لعلت از شاخ دگر رُستهست امروز قدِ سروت بالای دگر دارد
“امروز، گل لعلفام (لب یا رخسار زیبای) تو از شاخهای دیگر روییده است.” “امروز، قامت سروگونهی تو بلندایی دیگر (بالای دگر) دارد.” این ابیات نیز تأکید بر تغییرات مداوم و زیباییهای بیانتهای معشوق است که هر بار با جنبهای جدید ظاهر میشود.
امروز خود آن ماهت در چرخ نمیگنجد وان سکهی چون چرخت پهنای دگر دارد
“امروز، آن ماه تو (زیبایی ماه مانند معشوق) در فلک (چرخ) نمیگنجد” (از بس عظیم است). “و آن سکهی گرد تو که مانند چرخ (گردون) است، وسعتی دیگر (پهنای دگر) دارد.” این بیت به فراگیری و عظمت بیحد و حصر معشوق اشاره دارد که از محدودیتها فراتر است.
امروز نمیدانم فتنه ز چه پهلو خاست دانم که از او عالم غوغای دگر دارد
“امروز نمیدانم که این فتنه (شور و آشوب عشق) از کدام سو (پهلو) برخاست.” “اما میدانم که عالم به واسطهی او (معشوق)، شور و غوغایی دیگر (غوغای دگر) دارد.” این بیت به ناگهانی بودن و فراگیر بودن تأثیر عشق معشوق بر جهان اشاره دارد.
مولانا به قدرت چشم معشوق و رهایی عاشق از محدودیتها میپردازد:
آن آهوِ شیرافکن پیداست در آن چشمش کاو از دو جهان بیرون صحرای دگر دارد
“آن آهوی شیرانداز (کنایه از چشم معشوق که با زیباییاش شیران را هم به بند میکشد و رام میکند) در چشمان او پیداست.” “که او (معشوق) در ورای دو جهان (دنیا و آخرت)، صحرایی دیگر (عرصهای بیکران و ماورایی) دارد.” این بیت به قدرت مطلق و زیبایی فتنهانگیز معشوق و وجود او فراتر از محدودیتهای مادی اشاره دارد.
رفت این دل سودایی گم شد دل و هم سودا کاو برتر از این سودا سودای دگر دارد
“این دل پر از شور و عشق (سودایی) رفت، دل و حتی همان سودا (عشق و اشتیاق) نیز گم شد.” “زیرا او (معشوق) شور و عشقی دیگر (سودای دگر) دارد که برتر از این سودا (عشقهای زمینی و حتی فهم عادی از عشق) است.” این بیت به فنای عاشق در عشق معشوق و رسیدن به مرتبهای از عشق که از هر تعریفی فراتر است اشاره دارد.
گر پا نبوَد عاشق با پرِ ازل پرد ور سر نبود عاشق سرهای دگر دارد
“اگر عاشق پایی (ظاهری) نداشته باشد، با بال ازلی (قدرت و مدد الهی) پرواز میکند.” “و اگر سری (ظاهری) نداشته باشد، سرهای دیگری (بصیرتها و ادراکات روحانی) دارد.” این بیت به رهایی عاشق از قید و بندهای مادی و کسب تواناییهای ماورایی در پرتو عشق اشاره دارد.
دریای دو چشم او را میجست و تهی میشد آگاه نبُد کان دُر، دریایِ دگر دارد
(شاید خطاب به کسی که فقط به ظاهر معشوق مینگرد) “او (آن فرد) دریای دو چشم (ظاهر) او (معشوق) را میجست و (از درون) تهی میشد.” ” آگاه نبود که آن در (گوهر وجود معشوق)، دریایی دیگر (درونمایه و حقیقت بیکران) دارد.” این بیت به فرق میان ظاهر و باطن معشوق و ناتوانی سطحینگران از درک حقیقت او اشاره دارد.
در عشق دو عالم را من زیر و زبر کردم این جاش چه میجستی کاو جای دگر دارد
“من در عشق، دو عالم (دنیا و آخرت) را زیر و رو کردم (به هم ریختم و دگرگون ساختم).” (ای سالک یا ای جستجوگر)، “تو اینجا (در عالم محدود) چه چیزی را میجستی؟ زیرا او (معشوق) جای دیگری (مقامی فراتر از هر دو عالم) دارد.” این بیت به گستردگی و تأثیر بیکران عشق الهی و مقام والای معشوق که فراتر از دو عالم مادی و معنوی است، اشاره دارد.
امروز دلم عشقست فردای دلم معشوق امروز دلم در دل فردای دگر دارد
“امروز، دل من عین عشق است (در حال فنا در عشق).” “فردای دل من (در بقا)، عین معشوق خواهد بود.” “امروز دل من، در درون خود، به فردایی دیگر (به مقام وصل و بقا در معشوق) چشم دارد.” این بیت به مراحل سلوک عاشق از فنا در عشق به بقا در معشوق و امید به آیندهای روشنتر در حضور او اشاره دارد.
مولانا در پایان غزل، به صلاحالدین زرکوب اشاره میکند:
گر شاه صلاحالدین پنهانست عجب نبوَد کز غیرت حق هر دم لالای دگر دارد
“اگر شاه صلاحالدین (زرکوب) پنهان است، عجیب نیست.” “زیرا او از غیرت حق (به خاطر عظمت و غیور بودن حق)، هر لحظه لالایی دیگری (راز و رمز پنهانی دیگر یا شیوهای متفاوت برای پنهان بودن) دارد.” این بیت به مقام والای صلاحالدین زرکوب و پنهان بودن او از چشم نامحرمان به خاطر غیرت الهی اشاره دارد، که نشاندهندهی ارتباط عمیق مولانا با اوست.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر