تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 590 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 590 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 590 دیوان شمس مولانا

سر از بهر هوس باید چو خالی گشت سر چه بود
چو جان بهر نظر باشد روان بی‌نظر چه بود

نظر در روی شه باید چو آن نبود چه را شاید
سفر از خویشتن باید چو با خویشی سفر چه بود

مرا پرسید صفرایی که گر مرد شکرخایی
کمر بندم چو نی پیشت اگر گویی شکر چه بود

بگفتم بهترین چیزی ولیکن پیش غیر تو
که تو ابله شکر بینی و گویی زین بتر چه بود

ازیرا اصل جسم تو ز زهر قاتل افتادست
سقر بودست اصل تو نداند جز سقر چه بود

جهان و عقل کلی را ز عقل جزو چون بینی
در آن دریای خون آشام عقل مختصر چه بود

دو سه سطرست که می‌خوانی ز سر تا پا و پا تا سر
دگر کاری نداری تو وگر نه پا و سر چه بود

چو کور افتاد چشم دل چو گوش از ثقل شد پرگل
به غیر خانه وسواس جای کور و کر چه بود

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۵۹۰ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۵۹۰ مولانا، غزلی تأمل‌برانگیز و با لحنی انتقادی نسبت به غفلت و خودبینی است. مولانا در این غزل، به اهمیت والای نظر به حق، سفر درونی، محدودیت‌های عقل جزئی، و پیامدهای غفلت و بی‌خبری می‌پردازد. او با استفاده از تمثیلات قوی، خواننده را به تفکر درباره‌ی حقیقت وجود و هدف زندگی دعوت می‌کند.


هدف سر و جان و لزوم نظر به حق

مولانا غزل را با طرح سؤالاتی عمیق درباره‌ی هدف آفرینش آغاز می‌کند:

سر از بهر هوس باید چو خالی گشت سر چه بود چو جان بهر نظر باشد روان بی‌نظر چه بود

سر (وجود انسان، اندیشه و عقل) باید به خاطر رهایی از هوس‌ها (تهی شدن از تعلقات دنیوی) باشد؛ اگر از هوس خالی نشد، پس سر چه ارزشی دارد؟” “هنگامی که جان برای نظر (مشاهده‌ی حق، بصیرت) است، “پس روان (روح، نفس) بدون نظر (بدون بصیرت) چه ارزشی دارد؟” این بیت به هدف والای وجود انسان و لزوم پاکی از هوس و کسب بصیرت معنوی اشاره دارد.

نظر در روی شه باید چو آن نبود چه را شاید سفر از خویشتن باید چو با خویشی سفر چه بود

نگاه (نظر) باید به روی شاه (معشوق مطلق، حق) باشد؛ اگر چنین نظری نباشد، پس به چه کار آید (چه را شاید)؟” “سفر (سلوک معنوی) باید از خویشتن (از خودبینی و نفسانیات) باشد؛ اگر هنوز با خویشتن (درگیر نفس و خود) هستی، پس سفر (سلوک حقیقی) چه معنایی دارد؟” این ابیات به اهمیت نظر به حق و رهایی از خود و نفس در مسیر سلوک معنوی تأکید دارند.


ناتوانی غافل از درک حقیقت شیرین

مولانا به گفتگویی با فردی سطحی‌بین اشاره می‌کند:

مرا پرسید صفرایی که گر مرد شکرخایی کمر بندم چو نی پیشت اگر گویی شکر چه بود

“یک صفراوی مزاج (کسی که طبعش گرم و خشک است، کنایه از فردی تنگ‌نظر، سطحی‌بین یا مغرور) از من پرسید که: “اگر تو مرد شیرین‌خوری (کنایه از کسی که حلاوت عشق را می‌چشد) هستی، “من مانند نی (آماده به خدمت) کمر خدمت می‌بندم، اگر بگویی شکر (حلاوت عشق) چیست؟” این بیت به تظاهر به طلب حقیقت توسط افراد نادان و سطحی‌نگر اشاره دارد.

بگفتم بهترین چیزی ولیکن پیش غیر تو که تو ابله شکر بینی و گویی زین بتر چه بود

(در پاسخ به آن فرد صفراوی) “گفتم: بهترین چیز است، “ولیکن این برای کسی غیر از تو (برای اهل دل) است.” “زیرا تو (به خاطر نادانی) شکر را (تنها به ظاهر) احمقانه می‌بینی و “می‌گویی: آیا چیزی بدتر از این هم وجود دارد؟” این بیت به عدم درک حقیقت و شیرینی عشق توسط افراد نااهل و نفاوت دیدگاه اهل باطن با اهل ظاهر اشاره دارد.


اصل وجود و محدودیت‌های عقل جزئی

مولانا به اصل وجود انسان و ناتوانی عقل جزئی می‌پردازد:

ازیرا اصل جسم تو ز زهر قاتل افتادست سقر بودست اصل تو نداند جز سقر چه بود

“به این دلیل است که اصل جسم تو (وجود مادی و نفسانی تو) از زهر کشنده (پلیدی و گمراهی) به وجود آمده است.” ” اصل تو از دوزخ (سقر) بوده است” و “به همین دلیل جز دوزخ (جهل و تاریکی) را نمی‌شناسی (نداند جز سقر چه بود).” این بیت به منشأ نفسانی انسان و آلودگی آن به گناه و ناتوانی آن از درک حقیقت اشاره دارد.

جهان و عقل کلی را ز عقل جزو چون بینی در آن دریای خون آشام عقل مختصر چه بود

چگونه می‌توانی جهان و عقل کلی (عقل الهی، حقیقت مطلق) را با عقل جزئی (عقل محدود انسانی) ببینی؟” “در آن دریای خون‌آشام (دریای عشق الهی که وجودها را فانی می‌کند)، عقل مختصر (عقل جزئی) چه جایگاهی دارد و چه ارزشی دارد؟” این بیت به محدودیت‌های عقل جزئی در درک حقایق کلی و عشق الهی اشاره دارد، که در برابر عظمت آن ناچیز است.

دو سه سطرست که می‌خوانی ز سر تا پا و پا تا سر دگر کاری نداری تو وگر نه پا و سر چه بود

(خطاب به فرد غافل) “تو تنها دو سه سطر (از ظاهر امور) را می‌خوانی، از سر تا پا و از پا تا سر (ظاهر را می‌بینی).” “کار دیگری نداری؛ وگرنه پا و سر (اعضای بدن و وجودت) چه معنا و هدفی جز این (درک باطن) داشت؟” این بیت به سطحی‌نگری انسان‌های غافل و عدم توجه آن‌ها به باطن و هدف اصلی خلقت اشاره دارد.


عواقب غفلت و جایگاه اهل وسواس

مولانا به پیامدهای غفلت و کور و کر شدن دل اشاره می‌کند:

چو کور افتاد چشم دل چو گوش از ثقل شد پرگل به غیر خانه وسواس جای کور و کر چه بود

“هنگامی که چشم دل (بصیرت باطنی) کور شود” و “گوش (شنوایی معنوی) از سنگینی گناه و غفلت پر از گل (مسدود) شود، “پس جز خانه‌ی وسواس (جایگاه افکار پریشان و شیطانی) چه جایی برای کور و کر (غافل) باقی می‌ماند؟” این بیت به پیامدهای شوم غفلت و گناه در کور و کر کردن دل و گرفتار شدن در دام وسوسه‌ها اشاره دارد.


نکات مهم

  • هدف والای وجود انسان: سر (عقل) برای رهایی از هوس و جان برای بصیرت به حق است.
  • لزوم نظر به حق و سفر درونی: نگاه باید به معشوق باشد و سلوک از خودبینی آغاز شود.
  • ناتوانی غافل از درک عشق: افراد سطحی‌بین قادر به درک حلاوت و عمق عشق الهی نیستند.
  • محدودیت‌های عقل جزئی: عقل محدود انسانی در برابر عظمت جهان و دریای عشق الهی ناچیز است.
  • سطحی‌نگری و غفلت: انسان‌های غافل تنها ظواهر را می‌بینند و از هدف اصلی خلقت بی‌خبرند.
  • پیامدهای غفلت: غفلت و گناه موجب کور و کر شدن چشم دل و گوش باطن و گرفتار شدن در وسواس می‌شود.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: