مطالب پیشنهادی![]()
سر از بهر هوس باید چو خالی گشت سر چه بود
چو جان بهر نظر باشد روان بینظر چه بود
نظر در روی شه باید چو آن نبود چه را شاید
سفر از خویشتن باید چو با خویشی سفر چه بود
مرا پرسید صفرایی که گر مرد شکرخایی
کمر بندم چو نی پیشت اگر گویی شکر چه بود
بگفتم بهترین چیزی ولیکن پیش غیر تو
که تو ابله شکر بینی و گویی زین بتر چه بود
ازیرا اصل جسم تو ز زهر قاتل افتادست
سقر بودست اصل تو نداند جز سقر چه بود
جهان و عقل کلی را ز عقل جزو چون بینی
در آن دریای خون آشام عقل مختصر چه بود
دو سه سطرست که میخوانی ز سر تا پا و پا تا سر
دگر کاری نداری تو وگر نه پا و سر چه بود
چو کور افتاد چشم دل چو گوش از ثقل شد پرگل
به غیر خانه وسواس جای کور و کر چه بود
غزل ۵۹۰ مولانا، غزلی تأملبرانگیز و با لحنی انتقادی نسبت به غفلت و خودبینی است. مولانا در این غزل، به اهمیت والای نظر به حق، سفر درونی، محدودیتهای عقل جزئی، و پیامدهای غفلت و بیخبری میپردازد. او با استفاده از تمثیلات قوی، خواننده را به تفکر دربارهی حقیقت وجود و هدف زندگی دعوت میکند.
مولانا غزل را با طرح سؤالاتی عمیق دربارهی هدف آفرینش آغاز میکند:
سر از بهر هوس باید چو خالی گشت سر چه بود چو جان بهر نظر باشد روان بینظر چه بود
“سر (وجود انسان، اندیشه و عقل) باید به خاطر رهایی از هوسها (تهی شدن از تعلقات دنیوی) باشد؛ اگر از هوس خالی نشد، پس سر چه ارزشی دارد؟” “هنگامی که جان برای نظر (مشاهدهی حق، بصیرت) است، “پس روان (روح، نفس) بدون نظر (بدون بصیرت) چه ارزشی دارد؟” این بیت به هدف والای وجود انسان و لزوم پاکی از هوس و کسب بصیرت معنوی اشاره دارد.
نظر در روی شه باید چو آن نبود چه را شاید سفر از خویشتن باید چو با خویشی سفر چه بود
“نگاه (نظر) باید به روی شاه (معشوق مطلق، حق) باشد؛ اگر چنین نظری نباشد، پس به چه کار آید (چه را شاید)؟” “سفر (سلوک معنوی) باید از خویشتن (از خودبینی و نفسانیات) باشد؛ اگر هنوز با خویشتن (درگیر نفس و خود) هستی، پس سفر (سلوک حقیقی) چه معنایی دارد؟” این ابیات به اهمیت نظر به حق و رهایی از خود و نفس در مسیر سلوک معنوی تأکید دارند.
مولانا به گفتگویی با فردی سطحیبین اشاره میکند:
مرا پرسید صفرایی که گر مرد شکرخایی کمر بندم چو نی پیشت اگر گویی شکر چه بود
“یک صفراوی مزاج (کسی که طبعش گرم و خشک است، کنایه از فردی تنگنظر، سطحیبین یا مغرور) از من پرسید که: “اگر تو مرد شیرینخوری (کنایه از کسی که حلاوت عشق را میچشد) هستی، “من مانند نی (آماده به خدمت) کمر خدمت میبندم، اگر بگویی شکر (حلاوت عشق) چیست؟” این بیت به تظاهر به طلب حقیقت توسط افراد نادان و سطحینگر اشاره دارد.
بگفتم بهترین چیزی ولیکن پیش غیر تو که تو ابله شکر بینی و گویی زین بتر چه بود
(در پاسخ به آن فرد صفراوی) “گفتم: بهترین چیز است، “ولیکن این برای کسی غیر از تو (برای اهل دل) است.” “زیرا تو (به خاطر نادانی) شکر را (تنها به ظاهر) احمقانه میبینی و “میگویی: آیا چیزی بدتر از این هم وجود دارد؟” این بیت به عدم درک حقیقت و شیرینی عشق توسط افراد نااهل و نفاوت دیدگاه اهل باطن با اهل ظاهر اشاره دارد.
مولانا به اصل وجود انسان و ناتوانی عقل جزئی میپردازد:
ازیرا اصل جسم تو ز زهر قاتل افتادست سقر بودست اصل تو نداند جز سقر چه بود
“به این دلیل است که اصل جسم تو (وجود مادی و نفسانی تو) از زهر کشنده (پلیدی و گمراهی) به وجود آمده است.” ” اصل تو از دوزخ (سقر) بوده است” و “به همین دلیل جز دوزخ (جهل و تاریکی) را نمیشناسی (نداند جز سقر چه بود).” این بیت به منشأ نفسانی انسان و آلودگی آن به گناه و ناتوانی آن از درک حقیقت اشاره دارد.
جهان و عقل کلی را ز عقل جزو چون بینی در آن دریای خون آشام عقل مختصر چه بود
“چگونه میتوانی جهان و عقل کلی (عقل الهی، حقیقت مطلق) را با عقل جزئی (عقل محدود انسانی) ببینی؟” “در آن دریای خونآشام (دریای عشق الهی که وجودها را فانی میکند)، عقل مختصر (عقل جزئی) چه جایگاهی دارد و چه ارزشی دارد؟” این بیت به محدودیتهای عقل جزئی در درک حقایق کلی و عشق الهی اشاره دارد، که در برابر عظمت آن ناچیز است.
دو سه سطرست که میخوانی ز سر تا پا و پا تا سر دگر کاری نداری تو وگر نه پا و سر چه بود
(خطاب به فرد غافل) “تو تنها دو سه سطر (از ظاهر امور) را میخوانی، از سر تا پا و از پا تا سر (ظاهر را میبینی).” “کار دیگری نداری؛ وگرنه پا و سر (اعضای بدن و وجودت) چه معنا و هدفی جز این (درک باطن) داشت؟” این بیت به سطحینگری انسانهای غافل و عدم توجه آنها به باطن و هدف اصلی خلقت اشاره دارد.
مولانا به پیامدهای غفلت و کور و کر شدن دل اشاره میکند:
چو کور افتاد چشم دل چو گوش از ثقل شد پرگل به غیر خانه وسواس جای کور و کر چه بود
“هنگامی که چشم دل (بصیرت باطنی) کور شود” و “گوش (شنوایی معنوی) از سنگینی گناه و غفلت پر از گل (مسدود) شود، “پس جز خانهی وسواس (جایگاه افکار پریشان و شیطانی) چه جایی برای کور و کر (غافل) باقی میماند؟” این بیت به پیامدهای شوم غفلت و گناه در کور و کر کردن دل و گرفتار شدن در دام وسوسهها اشاره دارد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر