تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 588 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 588 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 588 دیوان شمس مولانا

صلا رندان دگرباره که آن شاه قمار آمد
اگر تلبیس نو دارد همانست او که پار آمد

ز رندان کیست این کاره که پیش شاه خون خواره
میان بندد دگرباره که اینک وقت کار آمد

بیا ساقی سبک دستم که من باری میان بستم
به جان تو که تا هستم مرا عشق اختیار آمد

چو گلزار تو را دیدم چو خار و گل بروییدم
چو خارم سوخت در عشقت گلم بر تو نثار آمد

پیاپی فتنه انگیزی ز فتنه بازنگریزی
ولیک این بار دانستم که یار من عیار آمد

اگر بر رو زند یارم رخی دیگر به پیش آرم
ازیرا رنگ رخسارم ز دستش آبدار آمد

توی شاها و دیرینه مقام تست این سینه
نمی‌گویی کجا بودی که جان بی‌تو نزار آمد

شهم گوید در این دشتم تو پنداری که گم گشتم
نمی‌دانی که صبر من غلاف ذوالفقار آمد

مرا برّید و خون آمد غزل پرخون برون آمد
برید از من صلاح الدین به سوی آن دیار آمد

توضیح . معنی . تفسیر

غزل شماره ۵۸۸ دیوان شمس مولانا

صلا رندان دگرباره که آن شاه قمار آمد

اگر تلبیس نو دارد همانست او که پار آمد

ز رندان کیست این کاره که پیش شاه خون خواره

میان بندد دگرباره که اینک وقت کار آمد

بیا ساقی سبک دستم که من باری میان بستم

به جان تو که تا هستم مرا عشق اختیار آمد

چو گلزار تو را دیدم چو خار و گل بروییدم

چو خارم سوخت در عشقت گلم بر تو نثار آمد

پیاپی فتنه انگیزی ز فتنه بازنگریزی

ولیک این بار دانستم که یار من عیار آمد

اگر بر رو زند یارم رخی دیگر به پیش آرم

ازیرا رنگ رخسارم ز دستش آبدار آمد

توی شاها و دیرینه مقام تست این سینه

نمی‌گویی کجا بودی که جان بی‌تو نزار آمد

شهم گوید در این دشتم تو پنداری که گم گشتم

نمی‌دانی که صبر من غلاف ذوالفقار آمد

مرا برّید و خون آمد غزل پرخون برون آمد

برید از من صلاح الدین به سوی آن دیار آمد

تفسیر غزل شماره ۵۸۸ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۵۸۸ مولانا، غزلی پر از شور، بی‌باکی و تسلیم در برابر عشق الهی است. مولانا در این غزل، با لحنی قماربازانه و عاشقانه، به حضور معشوق (شاه قمار)، لزوم تسلیم در برابر او، و تأثیر عشق بر وجود عاشق می‌پردازد. او در نهایت، با اشاره به دوری صلاح‌الدین زرکوب، حسرت خود را بیان می‌کند.

دعوت به قمار عشق و شناخت معشوق

مولانا غزل را با ندای دعوت به رندان و معرفی معشوق آغاز می‌کند:

صلا رندان دگرباره که آن شاه قمار آمد اگر تلبیس نو دارد همانست او که پار آمد

ای رندان (عاشقان بی‌قید و بند و از خود رسته)، دوباره بشتابید!” (صلا رندان دگرباره) “که آن شاه قمار (معشوق الهی یا شمس تبریزی که هستی را به قمار می‌گذارد و عاشق را به فنا می‌کشاند) آمد.” “اگرچه او ظاهری نو و فریبنده (تلبیس نو) دارد، اما همان کسی است که سال گذشته (پار) بود” (یعنی حقیقت او ثابت و ازلی است). این بیت به حضور دوباره‌ی معشوق و دعوت به تسلیم در برابر بازی عشق او اشاره دارد.

ز رندان کیست این کاره که پیش شاه خون خواره میان بندد دگرباره که اینک وقت کار آمد

از میان رندان، چه کسی این کاره (شجاع و آماده‌ی فداکاری) است که پیش شاه خون‌خواره (معشوقی که جان‌ها را در عشق خود فدا می‌کند) “دوباره کمر همت ببندد (میان بندد)؟” “زیرا اکنون وقت کار (وقت فداکاری و تسلیم کامل) فرا رسیده است.” این بیت به لزوم شجاعت و آمادگی برای فنا در برابر معشوقی که در عشق خود بی‌رحم است اشاره دارد.

تسلیم عاشق و تأثیر عشق

مولانا به تسلیم خود در برابر معشوق و تأثیر عشق بر وجودش می‌پردازد:

بیا ساقی سبک دستم که من باری میان بستم به جان تو که تا هستم مرا عشق اختیار آمد

ای ساقی (معشوق یا پیر)، با دست سبک (سریع و بی‌درنگ) بیا، که من کمر همت بسته‌ام (میان بستم).” “به جان تو سوگند که تا زمانی که هستم، عشق برای من اختیار و انتخاب شده است” (یعنی عشق را با تمام وجود پذیرفته‌ام). این بیت به آمادگی کامل عاشق برای دریافت فیض از معشوق و انتخاب آگاهانه‌ی عشق به عنوان راه زندگی اشاره دارد.

چو گلزار تو را دیدم چو خار و گل بروییدم چو خارم سوخت در عشقت گلم بر تو نثار آمد

“هنگامی که گلزار (جمال) تو را دیدم، “مانند خار و گل (هر دو) در وجودم روییدند.” “وقتی که خار وجودم (نفس و خودخواهی) در عشقت سوخت، ” گلم (جان و حقیقت وجودم) بر تو نثار شد.” این بیت به تأثیر عشق در پالایش وجود عاشق، از بین بردن خارهای نفس و شکوفایی گل حقیقت اشاره دارد.

پیاپی فتنه انگیزی ز فتنه بازنگریزی ولیک این بار دانستم که یار من عیار آمد

“تو (معشوق) پیاپی فتنه‌ها (امتحانات و رنج‌ها) برمی‌انگیزی و از فتنه روی برنمی‌گردانی.” “اما این بار دانستم که یار من، عیار (استاد در حیله‌گری و آزمودن) است” (یعنی او این فتنه‌ها را برای آزمایش و پختگی من ایجاد می‌کند). این بیت به حکمت الهی در فرستادن رنج‌ها و امتحانات برای عاشقان و درک این حکمت توسط عاشق اشاره دارد.

اگر بر رو زند یارم رخی دیگر به پیش آرم ازیرا رنگ رخسارم ز دستش آبدار آمد

اگر یارم (معشوق) بر صورتم سیلی بزند، “من روی دیگرم را نیز پیش می‌آورم.” “زیرا رنگ رخسار من از دست او (از اثر سیلی‌های او) آبدار و باطراوت شده است” (یعنی رنج از او، برای من زیبایی و طراوت می‌آورد). این بیت به رضایت کامل عاشق از هرچه از معشوق می‌رسد و تبدیل رنج به زیبایی در پرتو عشق اشاره دارد.

بی‌تابی جان و حکمت پنهان معشوق

مولانا به بی‌تابی جان خود و حکمت پنهان معشوق می‌پردازد:

توی شاها و دیرینه مقام تست این سینه نمی‌گویی کجا بودی که جان بی‌تو نزار آمد

تو ای شاه (معشوق)، این سینه (دل من) دیرینه جایگاه توست.” “چرا نمی‌گویی کجا بودی که جان من بدون تو نزار و رنجور شد؟” این بیت به حضور ازلی معشوق در دل عاشق و بی‌تابی جان از دوری او اشاره دارد.

شهم گوید در این دشتم تو پنداری که گم گشتم نمی‌دانی که صبر من غلاف ذوالفقار آمد

شاه من (معشوق) می‌گوید: در این دشت (میدان امتحان و زندگی) هستم، “تو گمان می‌کنی که گم شده‌ام.” “اما نمی‌دانی که صبر من، غلاف ذوالفقار (شمشیر علی (ع)، نماد قدرت و پیروزی) است” (یعنی صبر من، قدرت و آمادگی برای پیروزی نهایی است). این بیت به حضور پنهان معشوق در سختی‌ها و نقش صبر در رسیدن به قدرت و پیروزی معنوی اشاره دارد.

فنا در عشق و دوری صلاح‌الدین

مولانا در پایان غزل، به فنای خود در عشق و اشاره به صلاح‌الدین زرکوب می‌پردازد:

مرا برّید و خون آمد غزل پرخون برون آمد برید از من صلاح الدین به سوی آن دیار آمد

“او (معشوق) مرا برید (فنا کرد) و خون (عشق) از من جاری شد” و “در نتیجه غزلی پرخون (پرشور و پر از درد عشق) بیرون آمد.” “و (در این میان) صلاح‌الدین (زرکوب) از من جدا شد و به سوی آن دیار (عالم غیب یا سفری دیگر) رفت.” این بیت به فنای عاشق در عشق و تبدیل شدن رنج به شعر (غزل پرخون) و همچنین به دوری و سفر صلاح‌الدین زرکوب اشاره دارد، که نشان‌دهنده‌ی حسرت و درد فراق مولانا است.

نکات مهم

  • قمار عشق: عشق الهی مانند قماری است که در آن عاشق باید هستی خود را به میان بگذارد.
  • تسلیم مطلق: عاشق باید کاملاً در برابر معشوق تسلیم باشد و از هرچه او می‌فرستد، راضی باشد.
  • پالایش وجود: عشق، خار نفس را می‌سوزاند و گل حقیقت را شکوفا می‌کند.
  • حکمت رنج‌ها: امتحانات و فتنه‌ها از سوی معشوق برای آزمایش و پختگی عاشق است.
  • صبر، غلاف ذوالفقار: صبر در راه عشق، منبع قدرت و آمادگی برای پیروزی نهایی است.
  • فنای عاشق و تجلی شعر: فنای عاشق در عشق، به خلق آثار هنری (غزل پرخون) منجر می‌شود.
  • حسرت دوری صلاح‌الدین: مولانا در پایان، حسرت خود را از دوری صلاح‌الدین زرکوب بیان می‌کند.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: