مطالب پیشنهادی![]()
مرا دلبر چنان باید که جان فتراک او گیرد
مرا مطرب چنان باید که زهره پیش او میرد
یکی پیمانهای دارم که بر دریا همیخندد
دل دیوانهای دارم که بند و پند نپذیرد
خداوندا تو میدانی که جانم از تو نشکیبد
ازیرا هیچ ماهی را دمی از آب نگزیرد
زهی هستی که تو داری زهی مستی که من دارم
تو را هستی همیزیبد مرا مستی همیزیبد
هلا بس کن هلا بس کن که این عشقی که بگزیدی
نشاطی میدهد بیغم قبولی میکند بیرد
غزل ۵۸۵ مولانا، غزلی کوتاه و پرشور است که به توصیف معشوق ایدهآل و رابطهی عمیق و بیقید و شرط عاشق با او میپردازد. مولانا در این غزل، بر تسلیم کامل عاشق در برابر معشوق، بیتابی جان در فراق او، و شادی بیحد و حصر حاصل از این عشق تأکید میکند. این غزل به زیبایی، مقام مستی عرفانی و پذیرش بیقید و شرط معشوق را به تصویر میکشد.
مولانا غزل را با بیان ویژگیهای معشوق دلخواه و جایگاه خود در برابر او آغاز میکند:
مرا دلبر چنان باید که جان فتراک او گیرد مرا مطرب چنان باید که زهره پیش او میرد
“من دلبر (معشوق) را چنان میخواهم که جان من، فتراک (بند و رکاب اسب) او را بگیرد” (یعنی جانم کاملاً مطیع و در اختیار او باشد، مانند رکاببند اسب که در اختیار سوار است). “من مطرب (معشوق یا الهامبخش) را چنان میخواهم که زهره (ستاره ناهید، نماد زیبایی و موسیقی) در برابر او بمیرد” (یعنی آنقدر قدرتمند و زیبا باشد که هر زیبایی دیگری در برابرش محو شود). این بیت به تسلیم کامل جان عاشق در برابر معشوق و برتری بیچون و چرای معشوق بر تمام زیباییها و مظاهر هستی اشاره دارد.
مولانا در ادامه به ویژگیهای دل و جان خود در این مسیر میپردازد:
یکی پیمانهای دارم که بر دریا همیخندد دل دیوانهای دارم که بند و پند نپذیرد
“من پیمانهای (جام وجود یا دل) دارم که آنقدر بزرگ است که بر دریا (تمام کثرات و بزرگیهای دنیا) میخندد” (یعنی آنها را ناچیز میشمارد). “من دل دیوانهای دارم که هیچ قید و بندی (بند) و هیچ نصیحتی (پند) را نمیپذیرد.” این بیت به وسعت و بیباکی دل عاشق در برابر دنیا و عدم پذیرش محدودیتها و نصایح عقل جزئی اشاره دارد.
خداوندا تو میدانی که جانم از تو نشکیبد ازیرا هیچ ماهی را دمی از آب نگزیرد
“خداوندا، تو خود میدانی که جان من از تو نمیتواند دور بماند (نشکیبد) و بیتاب توست.” “به این دلیل که هیچ ماهیای یک لحظه هم نمیتواند از آب دوری کند.” این بیت به نیاز ذاتی و حیاتی جان عاشق به معشوق، که مانند نیاز ماهی به آب است، اشاره دارد.
مولانا به زیبایی و تناسب هستی معشوق و مستی عاشق اشاره میکند:
زهی هستی که تو داری زهی مستی که من دارم تو را هستی همیزیبد مرا مستی همیزیبد
“چه شگفتا بر هستیای که تو (معشوق) داری! و چه شگفتا بر مستیای که من (عاشق) دارم!” “هستی (وجود مطلق) به تو زیبا میآید (همیزیبد)” (و برای تو شایسته است) “و مستی (فنا و بیخودی در عشق) به من زیبا میآید” (و برای من شایسته است). این بیت به تقسیم کار عارفانه بین معشوق و عاشق اشاره دارد؛ معشوق منشأ هستی و عاشق در دریای مستی و فنای در او است. هر کدام در جایگاه خود، کمال و زیبایی دارند.
مولانا غزل را با اشاره به ماهیت عشق برگزیده شده توسط او به پایان میبرد:
هلا بس کن هلا بس کن که این عشقی که بگزیدی نشاطی میدهد بیغم قبولی میکند بیرد
“بس کن! بس کن! (کنایه از پایان سخن یا اشاره به شور و وجد بیش از حد)” “زیرا این عشقی که تو (ای جان یا ای سالک) برگزیدهای، ” شادی بیغم (نشاطی خالص و بدون هیچ کدورتی) میدهد” و “قبولی بیرد (پذیرشی مطلق بدون هیچگونه مخالفت یا انکار) به همراه دارد.” این بیت به ویژگیهای منحصربهفرد عشق الهی که سرشار از شادی خالص و پذیرش مطلق است، اشاره دارد و نشان میدهد که این عشق، بالاترین مرتبه از رضایت و خشنودی را به ارمغان میآورد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر