مطالب پیشنهادی![]()
چو برقی میجهد چیزی عجب آن دلستان باشد
از آن گوشه چه میتابد عجب آن لعل کان باشد
چیست از دور آن گوهر عجب ماهست یا اختر
که چون قندیل نورانی معلق ز آسمان باشد
عجب قندیل جان باشد درفش کاویان باشد
عجب آن شمع جان باشد که نورش بیکران باشد
گر از وی درفشان گردی ز نورش بینشان گردی
نگه دار این نشانی را میان ما نشان باشد
ایا ای دل برآور سر که چشم توست روشنتر
بمال آن چشم و خوش بنگر که بینی هر چه آن باشد
چو دیدی تاب و فر او فنا شو زیر پر او
ازیرا بیضه مقبل به زیر ماکیان باشد
چو ما اندر میان آییم او از ما کران گیرد
چو ما از خود کران گیریم او اندر میان باشد
نماید ساکن و جنبان نه جنبانست و نه ساکن
نماید در مکان لیکن حقیقت بیمکان باشد
چو آبی را بجنبانی میان نور عکس او
بجنبد از لگن بینی و آن از آسمان باشد
نه آن باشد نه این باشد صلاح الحق و دین باشد
اگر همدم امین باشد بگویم کان فلان باشد
مولانا در غزل ۵۷۷ خود، با زبانی سرشار از حیرت و شگفتی، به تجلیات معشوق الهی میپردازد. او با استفاده از استعارههای نور، برق و انعکاس، ماهیت مبهم و در عین حال آشکار حق را توصیف میکند و بر ضرورت فنای در او برای درک حقیقت تأکید میورزد. این غزل ما را به تفکر دربارهی حضور بیکران معشوق و پنهانی آشکار او در هستی دعوت میکند.
مولانا غزل را با بیانی پر از شگفتی آغاز میکند، گویی ناگهان چیزی بس عظیم و زیبا در برابر چشمانش ظاهر شده است:
“چو برقی میجهد چیزی عجب آن دلستان باشد از آن گوشه چه میتابد عجب آن لعل کان باشد”
او معشوق (یا جلوهای از او) را به برقی خیرهکننده تشبیه میکند که ناگهان میدرخشد و دلها را میرباید. این جلوه از “آن گوشه” (اشاره به عالم غیب یا باطن هستی) میتابد و مانند گوهری از معدن حقیقت (لعل کان) است که ارزشی بینهایت دارد. این تصویر، به ناگهانی بودن و ارزش بیمانند تجلیات الهی اشاره میکند.
“چیست از دور آن گوهر عجب ماهست یا اختر که چون قندیل نورانی معلق ز آسمان باشد”
مولانا همچنان در حال و هوای حیرت است. از دور به این گوهر (معشوق) مینگرد و در شگفت است که آیا ماه است یا ستارهای درخشان؟ او را مانند قندیلی پرنور و آویخته از آسمان توصیف میکند. این توصیفات بر عظمت، نورانیت و آسمانی بودن معشوق تأکید دارند.
“عجب قندیل جان باشد درفش کاویان باشد عجب آن شمع جان باشد که نورش بیکران باشد”
این گوهر نورانی تنها یک جسم آسمانی نیست؛ مولانا آن را قندیل جان (چراغ روشنگر روح و منبع حیات) و درفش کاویان (پرچم اسطورهای ایران که نماد قدرت و پیروزی است) میداند. او را شمع جان مینامد که نورش هیچ حدی ندارد و بیکران است. این بخش به ابعاد وجودی معشوق به عنوان منبع نور، حیات و اقتدار ازلی اشاره دارد.
در ادامه، مولانا به تأثیر این نور بر عاشق و لزوم فنای در معشوق میپردازد:
“گر از وی درفشان گردی ز نورش بینشان گردی نگه دار این نشانی را میان ما نشان باشد”
او میگوید: اگر از این معشوق درخشان و تابنده شوی، در نور او بینشان خواهی شد؛ یعنی هستی مجازیات محو میشود. اما این فنا، خود نشانهای (علامتی) برای عاشقان است؛ نشانهای از حضور و تأثیر معشوق در دل آنکه فانی شده است. این بیت به فنای وجود عاشق در نور معشوق و در عین حال، باقی ماندن حقیقت معشوق در فناشده اشاره دارد.
“ایا ای دل برآور سر که چشم توست روشنتر بمال آن چشم و خوش بنگر که بینی هر چه آن باشد”
مولانا به دل فرمان میدهد که بیدار شود و سر برآورد (از غفلت بیرون آید). او تأکید میکند که چشم دل (بصیرت درونی) روشنتر و حقیقتبینتر از چشم ظاهر است. بنابراین، باید این چشم را پاک کرد (از هر آلودگی و حجاب رهانید) و با دقت نگریست تا تمام حقایق هستی آشکار شوند.
“چو دیدی تاب و فر او فنا شو زیر پر او ازیرا بیضه مقبل به زیر ماکیان باشد”
زمانی که عظمت و شکوه معشوق را دیدی، بیدرنگ زیر پر او فانی شو و هستی خود را تسلیم کن. او این وضعیت را به تخم مرغ سعادتمند تشبیه میکند که برای جوجه شدن و رشد به گرمای پناه مادر (مرغ ماکیان) نیاز دارد. این تمثیل، لزوم فنای کامل در معشوق برای پرورش و کمال یافتن جان عاشق را بیان میکند.
مولانا در این بخش به ماهیت متناقضنما و ورای مکان معشوق اشاره میکند:
“چو ما اندر میان آییم او از ما کران گیرد چو ما از خود کران گیریم او اندر میان باشد”
او یک قانون اساسی در عرفان را بیان میکند: “هنگامی که ما (وجود مجازی و خودیمان) ظاهر میشویم، او (معشوق) از ما کناره میگیرد و پنهان میشود.” اما “زمانی که ما از خود (از خودی و خودبینی) فاصله بگیریم و فانی شویم، او (معشوق) درون وجود ما (در میان) آشکار میشود.” این بیت بر اهمیت فنای خود برای رسیدن به وصال معشوق تأکید دارد.
“نماید ساکن و جنبان نه جنبانست و نه ساکن نماید در مکان لیکن حقیقت بیمکان باشد”
معشوق هم ساکن و ثابت به نظر میرسد و هم متحرک و پویا، اما در حقیقت نه ساکن است و نه جنبان. او “در مکان (در مظاهر دنیوی) ظاهر میشود”، اما ذات او بیمکان و ورای هر قید و محدودیتی است. این بیان به تعالی حق از قید زمان و مکان اشاره دارد، در عین حال که او در تمام هستی تجلی دارد.
“چو آبی را بجنبانی میان نور عکس او بجنبد از لگن بینی و آن از آسمان باشد”
برای توضیح این تناقض، مولانا تمثیلی زیبا میآورد: “هنگامی که آب درون ظرفی (لگن) را تکان دهی، انعکاس نور (خورشید یا ماه) در آن آب نیز میلرزد. تو میبینی که آن لرزش از لگن است، اما در حقیقت، منشأ نور از آسمان (مقام حقیقی و والاتر) است.” این تمثیل نشان میدهد که حقیقت الهی در مظاهر محدود جهان منعکس میشود، و گرچه در مظهر قابل درک است، اما منشأ آن فراتر از هرگونه محدودیت مادی است.
غزل با اشارهای رازآلود و معنادار به پایان میرسد:
“نه آن باشد نه این باشد صلاح الحق و دین باشد اگر همدم امین باشد بگویم کان فلان باشد”
معشوق “نه آن است و نه این”؛ یعنی فراتر از هر تعریف و نامگذاری و درک بشری است. او “صلاحالحق و دین” (کمال و رستگاری حق و دین) است. این عبارت میتواند به خود خداوند اشاره داشته باشد که مبدأ هر صلاحی است، یا به شمس تبریزی که مولانا او را تجلی کامل حق و باعث صلاح و راهنمایی دین میدانست. مولانا میگوید: “اگر همدمی امین و اهل راز باشد، آنگاه میتوانم بگویم که آن (معشوق) “فلان” (نام خاص یا حقیقت ازلی) باشد.” این بیت به نامحدود بودن حقیقت و پنهان ماندن اسرار نهایی برای غیر اهلش اشاره دارد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر