مطالب پیشنهادی![]()
بهار آمد بهار آمد بهار مشکبار آمد
نگار آمد نگار آمد نگار بردبار آمد
صبوح آمد صبوح آمد صبوح راح و روح آمد
خرامان ساقی مه رو به ایثار عقار آمد
صفا آمد صفا آمد که سنگ و ریگ روشن شد
شفا آمد شفا آمد شفای هر نزار آمد
حبیب آمد حبیب آمد به دلداری مشتاقان
طبیب آمد طبیب آمد طبیب هوشیار آمد
سماع آمد سماع آمد سماع بیصداع آمد
وصال آمد وصال آمد وصال پایدار آمد
ربیع آمد ربیع آمد ربیع بس بدیع آمد
شقایقها و ریحانها و لاله خوش عذار آمد
کسی آمد کسی آمد که ناکس زو کسی گردد
مهی آمد مهی آمد که دفع هر غبار آمد
دلی آمد دلی آمد که دلها را بخنداند
میی آمد میی آمد که دفع هر خمار آمد
کفی آمد کفی آمد که دریا در از او یابد
شهی آمد شهی آمد که جان هر دیار آمد
کجا آمد کجا آمد کز این جا خود نرفتست او
ولیکن چشم گه آگاه و گه بیاعتبار آمد
ببندم چشم و گویم شد گشایم گویم او آمد
و او در خواب و بیداری قرین و یار غار آمد
کنون ناطق خمش گردد کنون خامش به نطق آید
رها کن حرف بشمرده که حرف بیشمار آمد
غزل ۵۶۹ مولانا، غزلی سرشار از شادی، شور، و بشارتهای معنوی است. مولانا در این غزل، با تکرار کلماتی چون “آمد”، آمدن معشوق الهی یا پیر و مرشد را با تمثیلهای بهار، صبح صادق، طبیب و ساقی به تصویر میکشد. این غزل، نویدبخش دگرگونیهای روحی و رسیدن به وصال پایدار است.
محور اصلی این غزل، بشارت آمدن معشوق (تجلی الهی) که منشأ حیات، شفا، صفا، وصل، و کمال است. او با حضور خود، هر نقصی را برطرف کرده و هر غمی را میزداید.
مولانا غزل را با نوید ورود معشوق آغاز میکند: “بهار آمد بهار آمد بهار مشکبار آمد” “نگار آمد نگار آمد نگار بردبار آمد” آمدن معشوق را به آمدن بهاری تشبیه میکند که عطر مشک (خوشبویی معنوی) با خود میآورد. سپس خود معشوق را نگاری (زیبارو) توصیف میکند که بردبار و صبور است. این تکرار، شور و هیجان و یقین به این آمدن را منتقل میکند.
“صبوح آمد صبوح آمد صبوح راح و روح آمد” “خرامان ساقی مه رو به ایثار عقار آمد” صبوح (بادهی صبحگاهی) از راه رسیده است که موجب راحتی و آرامش روح میشود. ساقی (معشوق یا مرشد) با چهرهای چون ماه، خرامان و با ناز میآید تا از عقار (شراب ناب) خود بخشش کند. این بیت به فیضبخشی معنوی و سیراب کردن جانها با بادهی عشق اشاره دارد.
“صفا آمد صفا آمد که سنگ و ریگ روشن شد” “شفا آمد شفا آمد شفای هر نزار آمد” با آمدن او صفا (پاکیزگی و خلوص) حاصل شد، تا جایی که حتی سنگ و ریگ (نماد جمادات و قلبهای سخت) نیز روشن شدند. شفا نیز از راه رسید؛ شفایی برای هر نزار (ضعیف و بیمار)، یعنی رفع هر گونه نقص و بیماری روحی و جسمی.
“حبیب آمد حبیب آمد به دلداری مشتاقان” “طبیب آمد طبیب آمد طبیب هوشیار آمد” حبیب (دوست و محبوب) برای دلداری و تسلای خاطر مشتاقان (عاشقان) از راه رسیده است. او طبیبی هوشیار و آگاه است که درمان دردها را میداند. این بیت به لطف و توجه معشوق به عاشقان و قدرت شفابخشی او اشاره دارد.
“سماع آمد سماع آمد سماع بیصداع آمد” “وصال آمد وصال آمد وصال پایدار آمد” سماع (رقص و وجد عارفانه) از راه رسیده است؛ سماعی که بیهیچ صداع (سروصدا و رنجش) است. وصال (رسیدن به معشوق) نیز آمد؛ وصالی که پایدار و جاودانه است. این بیت به لذت شور و وجد ناشی از عشق و رسیدن به وصالی ابدی اشاره دارد.
“ربیع آمد ربیع آمد ربیع بس بدیع آمد” “شقایقها و ریحانها و لاله خوش عذار آمد” ربیع (بهار) دوباره آمد؛ بهاری بسیار تازه و بینظیر. با او شقایقها، ریحانها، و لالههای زیبا (نماد زیباییها و رویشهای معنوی) از راه رسیدند. این بیت بر تازگی و طراوت معنوی حاصل از حضور معشوق تأکید دارد.
“کسی آمد کسی آمد که ناکس زو کسی گردد” “مهی آمد مهی آمد که دفع هر غبار آمد” کسی (شخصیتی والامقام) از راه رسید که به واسطهی او، ناکسان (افراد بیارزش) نیز به مقام و ارزشی دست مییابند. او ماهی است که با حضورش، هر غباری (آلودگی و تیرگی) را از بین میبرد. این بیت به قدرت تحولآفرین معشوق در کمال بخشیدن به انسانها و پاکسازی وجودشان اشاره دارد.
“دلی آمد دلی آمد که دلها را بخنداند” “میی آمد میی آمد که دفع هر خمار آمد” دلی (قلبی) از راه رسید که میتواند دلهای دیگر را شاد و خندان کند. میای (شرابی) نیز آمد که هر خماری (کسالت و پریشانی ناشی از عدم حضور حقیقت) را برطرف میکند. این بیت به نشاطبخشی و رفع کدورتهای درونی توسط عشق الهی اشاره دارد.
“کفی آمد کفی آمد که دریا در از او یابد” “شهی آمد شهی آمد که جان هر دیار آمد” کفی (دستی گشاده و بخشنده) از راه رسید که حتی دریا نیز از آن گوهر و مروارید (فیض و برکت) مییابد. شاهی (پادشاهی) آمد که جان و حیات هر دیار (هر مکانی و هر موجودی) است. این بیت به بخشش بیکران و حیاتبخشی مطلق معشوق اشاره دارد.
“کجا آمد کجا آمد کز این جا خود نرفتست او” “ولیکن چشم گه آگاه و گه بیاعتبار آمد” اما سؤال اینجاست: “کجا آمد؟” در حالی که “از این جا خود نرفتست او” (او هرگز از این جهان نرفته و همیشه حاضر بوده است). “ولیکن چشم” (اما دیدهی ظاهرنگر ما) “گه آگاه و گه بیاعتبار آمد” (گاهی او را میبیند و گاهی کور و بیاعتبار میشود). این بیت به حضور همیشگی و ازلی معشوق و وابستگی دیدن او به بصیرت عاشق اشاره دارد.
“ببندم چشم و گویم شد گشایم گویم او آمد” “و او در خواب و بیداری قرین و یار غار آمد” “ببندم چشم و گویم شد” (اگر چشم را ببندم (غافل شوم) میگویم او رفت)؛ “گشایم گویم او آمد” (و اگر چشم را بگشایم (به بصیرت برسم) میگویم او آمد). اما حقیقت این است که “او در خواب و بیداری” (در هر دو حال خواب و بیداری) “قرین و یار غار آمد” (همراه و یار نزدیک ماست). این بیت بر حضور دائمی و بیوقفه معشوق در تمام حالات عاشق تأکید دارد.
“کنون ناطق خمش گردد کنون خامش به نطق آید” “رها کن حرف بشمرده که حرف بیشمار آمد” “کنون ناطق خمش گردد” (اکنون کسی که سخن میگفت (مولانا یا عقل جزئی) ساکت میشود)؛ “کنون خامش به نطق آید” (و کسی که خاموش بود (دل یا حقیقت) به سخن میآید). “رها کن حرف بشمرده” (سخنان محدود و سنجیده را رها کن) “که حرف بیشمار آمد” (زیرا اکنون سخنان بیشمار و بینهایت از معشوق سرچشمه میگیرد). این بیت به فنای زبان عادی در برابر نطق حق و جاری شدن سخنان بیشمار از عالم غیب اشاره دارد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر