مطالب پیشنهادی![]()
نباشد عیب پرسیدن تو را خانه کجا باشد
نشانی ده اگر یابیم وان اقبال ما باشد
تو خورشید جهان باشی ز چشم ما نهان باشی
تو خود این را روا داری وانگه این روا باشد
نگفتی من وفادارم وفا را من خریدارم
ببین در رنگ رخسارم بیندیش این وفا باشد
بیا ای یار لعلین لب دلم گم گشت در قالب
دلم داغ شما دارد یقین پیش شما باشد
در این آتش کبابم من خراب اندر خرابم من
چه باشد ای سر خوبان تنی کز سر جدا باشد
دل من در فراق جان چو ماری سرزده پیچان
بگرد نقش تو گردان مثال آسیا باشد
بگفتم ای دل مسکین بیا بر جای خود بنشین
حذر کن ز آتش پرکین دل من گفت تا باشد
فروبستست تدبیرم بیا ای یار شبگیرم
بپرس از شاه کشمیرم کسی را کاشنا باشد
خود او پیدا و پنهانست جهان نقش است و او جانست
بیندیش این چه سلطانست مگر نور خدا باشد
خروش و جوش هر مستی ز جوش خم می باشد
سبکساری هر آهن ز تو آهن ربا باشد
خریدی خانه دل را دل آن توست میدانی
هر آنچ هست در خانه از آن کدخدا باشد
قماشی کان تو نبود برون انداز از خانه
درون مسجد اقصی سگ مرده چرا باشد
مسلم گشت دلداری تو را ای تو دل عالم
مسلم گشت جان بخشی تو را وان دم تو را باشد
که دریا را شکافیدن بود چالاکی موسی
قبای مه شکافیدن ز نور مصطفی باشد
برآرد عشق یک فتنه که مردم راه که گیرد
به شهر اندر کسی ماند که جویای فنا باشد
زند آتش در این بیشه که بگریزند نخجیران
ز آتش هر که نگریزد چو ابراهیم ما باشد
خمش کوته کن ای خاطر که علم اول و آخر
بیان کرده بود عاشق چو پیش شاه لا باشد
غزل ۵۶۷ مولانا، غزلی پر از شوق دیدار، گلایه از پنهان بودن معشوق، و بیان تسلیم محض عاشق در برابر ارادهی الهی است. مولانا در این غزل، به توصیف تأثیر عمیق معشوق بر دل و جان عاشق، و قدرت عشق در دگرگون کردن هستی و هدایت انسانها میپردازد. او با استفاده از تمثیلهای مذهبی و عرفانی، به وحدت وجودی و فنای در حق اشاره میکند.
محور اصلی این غزل، جستجوی عاشق برای یافتن معشوق پنهان، گلایه از دورویی در وصال و فراق، و ستایش قدرت مطلق عشق در پاکسازی و هدایت.
مولانا غزل را با سؤالی از معشوق آغاز میکند: “نباشد عیب پرسیدن تو را خانه کجا باشد / نشانی ده اگر یابیم وان اقبال ما باشد”. “نباشد عیب پرسیدن” (عیبی ندارد که بپرسیم)، “تو را خانه کجا باشد” (خانهی تو کجاست)؟ “نشانی ده اگر یابیم” (نشانهای بده تا اگر بتوانیم تو را پیدا کنیم) “وان اقبال ما باشد” (و این پیدا کردن تو، سعادت و خوشبختی ما خواهد بود). این بیت به اشتیاق عاشق برای یافتن مکان معشوق و دیدار با او اشاره دارد.
“تو خورشید جهان باشی ز چشم ما نهان باشی / تو خود این را روا داری وانگه این روا باشد”. “تو خورشید جهان باشی” (تو مانند خورشید، روشنیبخش و مرکز جهان هستی)، اما “ز چشم ما نهان باشی” (از دیدگان ما پنهانی). “تو خود این را روا داری” (آیا خودت این پنهان بودن را صحیح میدانی) “وانگه این روا باشد” (و آیا این کار روا و درست است)؟ این بیت به گلایهی عاشق از پنهان بودن معشوقی که خود منشأ روشنایی و حضور است، اشاره دارد.
“نگفتی من وفادارم وفا را من خریدارم / ببین در رنگ رخسارم بیندیش این وفا باشد”. “نگفتی من وفادارم” (تو نگفتی که من وفادار هستم) و “وفا را من خریدارم” (و وفا را من خریدارم و قدر میدانم). (حالا) “ببین در رنگ رخسارم” (به چهرهی رنگپریده و حال پریشان من نگاه کن)؛ “بیندیش این وفا باشد” (و فکر کن که آیا این حالت، نشانهی وفا و عشق من است)؟ این بیت به ابراز وفاداری عاشق و اشاره به حال پریشان او در فراق معشوق اشاره دارد.
“بیا ای یار لعلین لب دلم گم گشت در قالب / دلم داغ شما دارد یقین پیش شما باشد”. “بیا ای یار لعلین لب” (ای معشوق با لبان چون لعل، که نماد شیرینی و کلام حیاتبخش است)، “دلم گم گشت در قالب” (دل من در جسمم گم شده و بیقرار است). “دلم داغ شما دارد” (دل من نشانهی عشق و سوز شما را دارد)، “یقین پیش شما باشد” (و یقیناً خود دل نیز نزد شماست). این بیت به بیقراری دل عاشق و یقین او به حضور معنوی دلش در کنار معشوق اشاره دارد.
“در این آتش کبابم من خراب اندر خرابم من / چه باشد ای سر خوبان تنی کز سر جدا باشد”. “در این آتش کبابم من” (من در آتش عشق تو میسوزم و کباب میشوم)؛ “خراب اندر خرابم من” (و کاملاً ویران و مست و خراب شدهام). “چه باشد ای سر خوبان” (ای سرور زیبارویان و ای جان عالم، چه وضعی است) “تنی کز سر جدا باشد” (که تنی (جسمی) از سر (روح و حقیقت) جدا بماند)؟ این بیت به شدت سوز عشق و حال فنای عاشق و لزوم اتحاد سر و تن (روح و جسم) در راه معشوق اشاره دارد.
“دل من در فراق جان چو ماری سرزده پیچان / بگرد نقش تو گردان مثال آسیا باشد”. “دل من در فراق جان” (دل من در جدایی از جان و حقیقت خود)، “چو ماری سرزده پیچان” (مانند ماری است که سرش را بریدهاند و بیقرار میپیچد و میغلتد). این دل “بگرد نقش تو گردان” (همواره به دور تصویر و نقش تو (معشوق) میچرخد) “مثال آسیا باشد” (مانند سنگ آسیا که دائماً میچرخد). این بیت به بیقراری و درد شدید فراق عاشق و تمرکز دائم او بر معشوق اشاره دارد.
“بگفتم ای دل مسکین بیا بر جای خود بنشین / حذر کن ز آتش پرکین دل من گفت تا باشد”. “بگفتم ای دل مسکین” (به دل بیچاره و فقیر خودم گفتم)، “بیا بر جای خود بنشین” (بیا و آرام بگیر و در جای خود قرار گیر). “حذر کن ز آتش پرکین” (از این آتش پر از کینه و عداوت (کنایه از آتش عشق که سوزاننده است) حذر کن). اما “دل من گفت تا باشد” (دل من پاسخ داد: “باشد”، یعنی تا کی (این آتش را تحمل کنم؟) یا “هر چه بادا باد” و به این آتش ادامه میدهم). این بیت به بیاختیاری دل در برابر آتش عشق و تسلیم محض آن در برابر معشوق اشاره دارد.
“فروبستست تدبیرم بیا ای یار شبگیرم / بپرس از شاه کشمیرم کسی را کاشنا باشد”. “فروبستست تدبیرم” (تمام چارهها و تدبیرهای من بیاثر شده و راهی ندارم)؛ “بیا ای یار شبگیرم” (ای معشوق که سحرگاهان جلوه میکنی و یار من هستی، بیا). “بپرس از شاه کشمیرم” (از شاه کشمیر (که شاید اشاره به مرشد یا شمس باشد) بپرس) “کسی را کاشنا باشد” (کسی را که با او آشنا و محرم اسرار باشد). این بیت به ناامیدی عاشق از تدبیرهای خود و طلب کمک از معشوق یا پیر برای یافتن راه اشاره دارد.
“خود او پیدا و پنهانست جهان نقش است و او جانست / بیندیش این چه سلطانست مگر نور خدا باشد”. “خود او پیدا و پنهانست” (خود معشوق، هم آشکار است و هم پنهان)؛ “جهان نقش است و او جانست” (جهان هستی فقط یک صورت و نقش است و او جان این نقش است). “بیندیش این چه سلطانست” (فکر کن این چه پادشاهی است)؛ “مگر نور خدا باشد” (مگر او نور خداست)؟ این بیت به وحدت وجود و حضور پنهان و آشکار حق در تمام هستی اشاره دارد.
“خروش و جوش هر مستی ز جوش خم می باشد / سبکساری هر آهن ز تو آهن ربا باشد”. “خروش و جوش هر مستی” (فریاد و شور و هیجان هر مستی)، “ز جوش خم می باشد” (از جوشش خمره شراب (کنایه از منبع عشق) است). “سبکساری هر آهن” (سبک شدن و جذب شدن هر آهن)، “ز تو آهن ربا باشد” (از وجود توست که مانند آهنربا عمل میکنی). این بیت به جذب همگانی موجودات به سوی معشوق و نقش او در ایجاد شور و حرکت در عالم اشاره دارد.
“خریدی خانه دل را دل آن توست میدانی / هر آنچ هست در خانه از آن کدخدا باشد”. “خریدی خانه دل را” (تو (معشوق) خانه دل مرا خریدهای)؛ “دل آن توست میدانی” (میدانی که دل من از آن توست و مال تو شده). پس “هر آنچ هست در خانه” (هر چه در این خانه (دل) وجود دارد)، “از آن کدخدا باشد” (متعلق به صاحب خانه (معشوق) است). این بیت به تملک کامل دل عاشق توسط معشوق و تسلیم مطلق او اشاره دارد.
“قماشی کان تو نبود برون انداز از خانه / درون مسجد اقصی سگ مرده چرا باشد”. “قماشی کان تو نبود” (هر چیز و کالایی که متعلق به تو (معشوق) نیست) “برون انداز از خانه” (از خانه دل بیرون بینداز). (زیرا) “درون مسجد اقصی” (درون یک مکان مقدس مانند مسجد الاقصی) “سگ مرده چرا باشد” (چرا باید سگ مرده (کنایه از تعلقات دنیوی و نفسانی) وجود داشته باشد)؟ این بیت به لزوم پاکسازی دل از هر چه غیر از معشوق و پلیدیهای نفسانی اشاره دارد.
“مسلم گشت دلداری تو را ای تو دل عالم / مسلم گشت جان بخشی تو را وان دم تو را باشد”. “مسلم گشت دلداری تو را” (دلداری کردن و مراقبت از دلها، مسلم شد که کار توست) “ای تو دل عالم” (ای که خودت جان و مرکز عالم هستی). “مسلم گشت جانبخشی تو را” (مسلم شد که زندهکردن جانها کار توست) “وان دم تو را باشد” (و آن دم حیاتبخش از آن توست). این بیت به مقام دلداری و جانبخشی مطلق معشوق بر عالم اشاره دارد.
“که دریا را شکافیدن بود چالاکی موسی / قبای مه شکافیدن ز نور مصطفی باشد”. “که دریا را شکافیدن” (شکافتن دریا (اشاره به معجزه موسی)) “بود چالاکی موسی” (نشانهی زیرکی و توانایی موسی بود). اما “قبای مه شکافیدن” (شکافتن جامهی ماه (اشاره به معجزه شق القمر پیامبر اسلام)) “ز نور مصطفی باشد” (از نور و قدرت حضرت محمد (ص) است). این بیت به برتری و عظمت معجزهی پیامبر اسلام بر معجزه حضرت موسی اشاره دارد و مقام او را ستایش میکند. (مولانا غالباً از پیامبر اسلام به عنوان نماد حقیقت مطلق استفاده میکند).
“برآرد عشق یک فتنه که مردم راه که گیرد / به شهر اندر کسی ماند که جویای فنا باشد”. “برآرد عشق یک فتنه” (عشق چنان آشوب و فتنهای برمیانگیزد) “که مردم راه که گیرد” (که انسانها نمیدانند کدام راه را برگزینند). در نتیجه، “به شهر اندر کسی ماند” (تنها کسی در این شهر (عالم) باقی میماند) “که جویای فنا باشد” (که به دنبال فنا شدن در حقیقت است). این بیت به قدرت عشق در به هم زدن نظم ظاهری و هدایت انسانها به سوی فنای در حق اشاره دارد.
“زند آتش در این بیشه که بگریزند نخجیران / ز آتش هر که نگریزد چو ابراهیم ما باشد”. “زند آتش در این بیشه” (عشق در این بیشه (عالم هستی) آتشی برمیافروزد) “که بگریزند نخجیران” (تا موجودات (ناآگاه) از آن فرار کنند). اما “ز آتش هر که نگریزد” (هر کس که از این آتش نترسد و فرار نکند)، “چو ابراهیم ما باشد” (مانند ابراهیم (که آتش بر او سرد شد) و متعلق به ما (عاشقان واقعی) است). این بیت به آزمایش عاشقان توسط آتش عشق و ثابتقدمی آنها در برابر آن (مانند حضرت ابراهیم) اشاره دارد.
“خمش کوته کن ای خاطر که علم اول و آخر / بیان کرده بود عاشق چو پیش شاه لا باشد”. “خمش کوته کن ای خاطر” (ساکت باش و سخن را کوتاه کن ای ذهن و اندیشه)! “که علم اول و آخر” (زیرا علم آغاز و پایان هستی) “بیان کرده بود عاشق” (توسط عاشق بیان میشود) “چو پیش شاه لا باشد” (هنگامی که عاشق در برابر شاه لا (یعنی فنای در لا اله الا الله و فنای خود در حق) قرار میگیرد). این بیت به اهمیت سکوت و رسیدن به مقام فنا برای درک حقیقت هستی اشاره دارد، زیرا در این مقام، عاشق خود بیانگر علوم الهی میشود.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر