مطالب پیشنهادی![]()
خیال ترک من هر شب صفات ذات من گردد
که نفی ذات من در وی همی اثبات من گردد
ز حرف عین چشم او ز ظرف جیم گوش او
شه شطرنج هفت اختر به حرفی مات من گردد
اگر زان سیب بن سیبی شکافم حوریی زاید
که عالم را فروگیرد رز و جنات من گردد
وگر مصحف به کف گیرم ز حیرت افتد از دستم
رخش سرعشر من خواند لبش آیات من گردد
جهان طورست و من موسی که من بیهوش و او رقصان
ولیکن این کسی داند که بر میقات من گردد
برآمد آفتاب جان که خیزید ای گران جانان
که گر بر کوه برتابم کمین ذرات من گردد
خمش چندان بنالیدم که تا صد قرن این عالم
در این هیهای من پیچد بر این هیهات من گردد
غزل ۵۶۲ مولانا، غزلی عمیق و پر از مضامین وحدت وجودی، تأثیر معشوق بر هویت عاشق، و غلبه عشق بر عقل و عالم مادی است. مولانا با استفاده از استعارههای بدیع، به قدرت دگرگونکنندهی عشق و ظهور حقایق غیبی در پرتو آن اشاره میکند و در نهایت به شدت نالهها و فریادهای عاشقانه خود میپردازد.
محور اصلی این غزل، فنای عاشق در معشوق و اثبات خود از طریق او، قدرت مطلق معشوق بر عالم هستی و ظاهر و باطن انسان، و تجلیات بینظیر عشق الهی.
مولانا غزل را با بیان اتحاد عاشق و معشوق آغاز میکند: “خیال ترک من هر شب صفات ذات من گردد / که نفی ذات من در وی همی اثبات من گردد”. “خیال ترک من” (تصویر و صورت آن معشوق زیبا و ترکچهرهی من) “هر شب صفات ذات من گردد” (در هر شب، به ویژگیها و صفات ذاتی من تبدیل میشود و با من یکی میگردد). این اتفاق میافتد “که نفی ذات من در وی” (زیرا با از بین رفتن و نفی شدن هویت و ذات من در او)، “همی اثبات من گردد” (هستی و حقیقت من ثابت میشود و به کمال میرسد). این بیت به مفهوم فنای فیالله در عرفان اشاره دارد؛ یعنی عاشق با از خود بی خود شدن و فنا در معشوق، به حقیقت وجودی خود دست مییابد.
“ز حرف عین چشم او ز ظرف جیم گوش او / شه شطرنج هفت اختر به حرفی مات من گردد”. “ز حرف عین چشم او” (از اشاره و رمز “عین” (به معنای چشم، یا عینالیقین و ذات) چشم او) و “ز ظرف جیم گوش او” (و از ظرف “جیم” (به معنای جان، یا جامعیت) گوش او)، “شه شطرنج هفت اختر” (شاه عالم هستی و افلاک (که هفت اختر (سیاره) نماد آن است)) “به حرفی مات من گردد” (با یک اشاره و یک کلام از جانب او، شکست میخورد و تسلیم من میشود). این بیت به قدرت بینهایت معشوق در تسلط بر عالم هستی اشاره دارد، به گونهای که با کوچکترین اشارهای از او، همه چیز در برابر عاشق فنا میشود.
“اگر زان سیب بن سیبی شکافم حوریی زاید / که عالم را فروگیرد رز و جنات من گردد”. “اگر زان سیب” (اگر از آن سیب (میوهی معرفت، یا سیب آدم))، “بن سیبی شکافم” (بخش و قسمتی را جدا کنم و بشکافم)، “حوریی زاید” (حوری و موجودی بهشتی از آن متولد میشود) “که عالم را فروگیرد” (که آن حوری، تمام جهان را در بر میگیرد) و “رز و جنات من گردد” (به رزق و روزی و باغهای بهشتی من تبدیل میشود). این بیت به قدرت آفرینش و بسط خیرات از سوی عاشق در پرتو فیض معشوق اشاره دارد؛ کنایه از اینکه باطن هر چیز بهشت و رحمت است.
“وگر مصحف به کف گیرم ز حیرت افتد از دستم / رخش سرعشر من خواند لبش آیات من گردد”. “وگر مصحف به کف گیرم” (اگر قرآن را در دست بگیرم)، “ز حیرت افتد از دستم” (از شدت حیرت و عظمت معشوق، از دستم میافتد). “رخش سرعشر من خواند” (چهرهی معشوق، خودش سوره حمد (که به عنوان «سرسورهها» یا «سر عشر» (آغاز ده آیه) تعبیر میشود) را برایم میخواند)؛ و “لبش آیات من گردد” (و لبان او (کلام او)، آیات قرآن من میشود). این بیت به مقام فنای در معشوق و درک حقایق قرآنی از طریق شهود جمال معشوق اشاره دارد که برای عاشق جایگزین قرائت عادی میشود.
“جهان طورست و من موسی که من بیهوش و او رقصان / ولیکن این کسی داند که بر میقات من گردد”. “جهان طورست” (این عالم، همچون کوه طور سیناست (محل تجلی خداوند بر موسی)) و “من موسی” (من نیز چون موسی کلیمالله هستم). در این تجلی، “که من بیهوش” (من از شدت تجلی حق، بیهوش و مدهوش میشوم) و “او رقصان” (و معشوق (یا تجلیاش) در حال رقص و حرکت است). “ولیکن این کسی داند” (اما این حقیقت را تنها کسی میفهمد) “که بر میقات من گردد” (که به میقات من (محل وعده دیدار من با معشوق) بیاید و آن را تجربه کند). این بیت به تجلیات الهی بر عاشق و لزوم تجربهی شخصی برای درک این حقایق اشاره دارد.
“برآمد آفتاب جان که خیزید ای گران جانان / که گر بر کوه برتابم کمین ذرات من گردد”. “برآمد آفتاب جان” (خورشید جان و روح حقیقت طلوع کرد) و میگوید: “که خیزید ای گران جانان” (ای کسانی که جانهایتان سنگین و غافل است، برخیزید!). “که گر بر کوه برتابم” (زیرا اگر من بر کوه (سنگینترین موجودات) بتابم)، “کمین ذرات من گردد” (آن کوه به ریزترین ذرات من تبدیل میشود و در من فنا میشود). این بیت به قدرت بینهایت آفتاب حقیقت (عشق یا تجلی الهی) در فنا کردن همه چیز اشاره دارد.
“خمش چندان بنالیدم که تا صد قرن این عالم / در این هیهای من پیچد بر این هیهات من گردد”. “خمش” (ساکت باش ای زبان، دیگر سخن نگو)! “چندان بنالیدم” (آن قدر ناله و فریاد از عشق سر دادم) “که تا صد قرن این عالم” (که تا صدها قرن، این جهان و عالم) “در این هیهای من پیچد” (در این فریادها و شور و هیجان من درگیر شود) و “بر این هیهات من گردد” (و حیران این حسرت و افسوس من (بر دوری از معشوق یا بر عدم درک دیگران) بماند). این بیت به شدت نالههای عاشقانه مولانا و تأثیر فراگیر و ماندگار آن بر هستی اشاره دارد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر