تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 557 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 557 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 557 دیوان شمس مولانا

دل چو بدید روی تو چون نظرش به جان بود
جان ز لبت چو می‌کشد خیره و لب گزان بود

تن برود به پیش دل کاین همه را چه می‌کنی
گوید دل که از مهی کز نظرت نهان بود

جز رخ دل نظر مکن جز سوی دل گذر مکن
زانک به نور دل همه شعله آن جهان بود

شیخ شیوخ عالمست آن که تو راست نومرید
آن که گرفت دست تو خاصبک زمان بود

دل به میان چو پیر دین حلقه تن به گرد او
شاد تنی که پیر دل شسته در آن میان بود

راز دل تو شمس دین در تبریز بشنود
دور ز گوش و جان او کز سخنت گران بود

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۵۵۷ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۵۵۷ مولانا، غزلی کوتاه اما پرمغز است که به نقش محوری دل در ادراک جمال معشوق، بی‌اثر شدن جسم در برابر جاذبه‌های معنوی، و مقام و جایگاه شمس تبریزی در گشایش این حقایق می‌پردازد. مولانا با بیانی موجز، به اهمیت نور دل و پذیرش هدایت از سوی مرشد کامل اشاره می‌کند.

تفسیر کلی

محور اصلی این غزل، برتری دل بر جان و تن در مواجهه با معشوق، جایگاه دل به عنوان منبع نور الهی، و تأثیر شمس تبریزی در ادراک این اسرار.

مولانا غزل را با توصیف واکنش جان و دل به جمال معشوق آغاز می‌کند: “دل چو بدید روی تو چون نظرش به جان بود / جان ز لبت چو می‌کشد خیره و لب گزان بود”. “چون دل” (هنگامی که دل) “روی تو” (جمال تو ای معشوق) را “بدید”، “چون نظرش به جان بود” (چشمان دل چنان به جان معطوف شد که گویی تو عین جان هستی). در این حال، “جان” (خود جان و روح)، “ز لبت چو می‌کشد” (هنگامی که از لبان تو (کنایه از کلام، فیض یا زیبایی‌های تو) مست می‌شود یا بهره می‌برد)، “خیره و لب گزان بود” (حیران و مبهوت می‌شود و از شدت حیرت و لذت، لب به دندان می‌گزد). این بیت به تأثیر عمیق و غیرمنتظره جمال معشوق بر دل و جان اشاره دارد.

“تن برود به پیش دل کاین همه را چه می‌کنی / گوید دل که از مهی کز نظرت نهان بود”. “تن” (جسم مادی) “برود به پیش دل” (به نزد دل می‌رود) و می‌پرسد: “کاین همه را چه می‌کنی” (این همه آشوب و شوریدگی را چرا به پا کرده‌ای و چه می‌کنید)؟ در پاسخ، “گوید دل” (دل پاسخ می‌دهد) که: “از مهی کز نظرت نهان بود” (این همه از آن ماهی (معشوق روشن و زیبا) است که از دید تو (ای تن) پنهان و پوشیده بود). این بیت به تفاوت ادراک دل (معرفت باطنی) با ادراک تن (معرفت ظاهری و حسی) اشاره دارد و نشان می‌دهد که تن از فهم اسرار عشق ناتوان است.

“جز رخ دل نظر مکن جز سوی دل گذر مکن / زانک به نور دل همه شعله آن جهان بود”. “جز رخ دل نظر مکن” (به جز وجه دل و حقیقت باطنی‌اش (که تجلی‌گاه حق است) نگاه نکن)؛ “جز سوی دل گذر مکن” (و جز به سوی دل (برای رسیدن به حقیقت) مسیرت را ادامه نده). “زانک به نور دل” (زیرا به واسطه نور دل) “همه شعله آن جهان بود” (تمام فروغ و روشنایی آن جهان (عالم معنا و حقیقت) آشکار می‌شود). این بیت به محوریت دل به عنوان راهنمای اصلی به سوی حقایق غیبی و باطنی تأکید دارد.

“شیخ شیوخ عالمست آن که تو راست نومرید / آن که گرفت دست تو خاصبک زمان بود”. (ای عاشق، یا ای شمس) “شیخ شیوخ عالمست” (او شیخ مشایخ و بزرگترین رهبران معنوی عالم است) “آن که تو راست نومرید” (کسی که تو (ای عاشق) به تازگی مرید او شده‌ای). “آن که گرفت دست تو” (کسی که دست تو را (در این مسیر) گرفت) “خاصبک زمان بود” (او بزرگ و سرآمد زمانه خود بود). این بیت به مقام والای مرشد و پیر کامل اشاره دارد که دستگیری او موجب نجات و هدایت سالک می‌شود. (در اینجا می‌توان اشاره به شمس تبریزی باشد).

“دل به میان چو پیر دین حلقه تن به گرد او / شاد تنی که پیر دل شسته در آن میان بود”. (در صحنه‌ی هستی) “دل به میان” (قلب در مرکز قرار دارد) “چو پیر دین” (مانند یک پیر دین و مرشد راه حق) و “حلقه تن به گرد او” (جسم‌ها (تن‌ها) همچون حلقه‌ای به گرد او (دل) چرخ می‌زنند و مطیع او هستند). “شاد تنی که پیر دل” (خوشا به حال آن تنی) “شسته در آن میان بود” (که در میان این دایره دل، پاک و شسته شده باشد و از آلایش‌ها رها گردد). این بیت به حاکمیت دل بر جسم و اهمیت پاکسازی جسمانی و نفسانی برای رسیدن به حاکمیت دل اشاره دارد.

“راز دل تو شمس دین در تبریز بشنود / دور ز گوش و جان او کز سخنت گران بود”. در بیت پایانی، مولانا به شمس تبریزی اشاره می‌کند: “راز دل تو” (اسرار درونی و حقایق پنهان قلبت را) “شمس دین” (شمس‌الدین، یعنی شمس تبریزی) “در تبریز بشنود” (در شهر تبریز شنید و درک کرد). “دور ز گوش و جان او” (دور باد از گوش و جان او) “کز سخنت گران بود” (کسی که سخنان تو (ای شمس) برایش سنگین و دشوار بود و درک نمی‌کرد). این بیت به تفاهم عمیق و روحانی بین مولانا و شمس تبریزی اشاره دارد و تأکید می‌کند که شمس قادر به درک عمیق‌ترین اسرار دل مولانا بود، بر خلاف کسانی که تاب سخنان شمس را نداشتند.

نکات مهم

  • برتری دل در ادراک: دل به دلیل باطنی بودن، قادر به درک جمال معشوق است، در حالی که تن از آن عاجز است.
  • دل به عنوان راهنمای روحانی: دل مرکز نور و روشنایی است که می‌تواند حقایق غیبی را آشکار کند.
  • مقام مرشد کامل: مرشد و پیر راه، هدایتگر و دستگیره‌ی سالک در مسیر معنوی است و دارای جایگاهی بس رفیع است.
  • حاکمیت دل بر تن: دل مانند یک رهبر دینی بر تن حاکم است و تنی خوشبخت است که در این مسیر پاک شده باشد.
  • درک عمیق شمس تبریزی: شمس تبریزی قادر به درک عمیق‌ترین اسرار دل مولانا بود و این ارتباط برای مولانا بسیار باارزش بود.
  • فنا در عشق: دیدن جمال معشوق باعث حیرت و بی‌خودی جان می‌شود.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: