تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 552 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 552 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 552 دیوان شمس مولانا

چیست صلای چاشتگه خواجه به گور می‌رود
دیر به خانه وارسد منزل دور می‌رود

در عوض بت گزین کژدم و مار همنشین
وز تتق بریشمین سوی قبور می‌رود

شد می و نقل خوردنش عشرت و عیش کردنش
سخت شکست گردنش سخت صبور می‌رود

زهره نداشت هیچ کس تا بر او زند نفس
پخته شود از این سپس چون به تنور می‌رود

صاف صفا نمی‌رود راه وفا نمی‌رود
مست خدا نمی‌رود مست غرور می‌رود

ای خنک آن که پیش شد بنده دین و کیش شد
موسی وقت خویش شد جانب طور می‌رود

چند برید جامه‌ها بست بسی عمامه‌ها
چون که نداشت ستر حق ناکس و عور می‌رود

آنک ز روم زاده بد جانب روم وارود
وان که ز غور زاده بد هم سوی غور می‌رود

آن که ز نار زاده بد همچو بلیس نار شد
وان که ز نور زاده بد هم سوی نور می‌رود

آن که ز دیو زاده بد دست جفا گشاده بد
هیچ گمان مبر که او در بر حور می‌رود

بانمکان و چابکان جانب خوان حق شده
وان دل خام بی‌نمک در شر و شور می‌رود

طبل سیاستی ببین کز فزع نهیب او
شیر چو گربه می‌شود میر چو مور می‌رود

بس که بیان سر تو گرچه به لب نیاوری
همچو خیال نیکوان سوی صدور می‌رود

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۵۵۲ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۵۵۲ مولانا، غزلی تأمل‌برانگیز و هشداردهنده است که با تصویر مرگ و سفر اجباری انسان به سوی گور آغاز می‌شود. این غزل به ماهیت موقتی زندگی دنیا، عواقب غفلت و غرور، و بازگشت هر کس به اصل خویش می‌پردازد. مولانا با بیانی کوبنده، تفاوت سرنوشت افراد پاک و ناپاک را به تصویر می‌کشد و به عدالت الهی اشاره می‌کند.

تفسیر کلی

محور اصلی این غزل، یادآوری فناپذیری انسان و بازگشت به مبدأ، تأکید بر نتایج اعمال و ماهیت درونی افراد، و عدالت الهی در قضاوت نهایی.

مولانا غزل را با حالتی از آگاهی‌بخشی درباره مرگ آغاز می‌کند: “چیست صلای چاشتگه خواجه به گور می‌رود / دیر به خانه وارسد منزل دور می‌رود”. “صلای چاشتگه” (آواز و ندایی که در نیمروز بلند می‌شود) چیست؟ این ندا می‌گوید: “خواجه” (مرد صاحب‌منصب یا هر انسانی) “به گور می‌رود”. او “دیر به خانه وارسد” (دیر به خانه‌ی اصلی و ابدی خود یعنی گور می‌رسد) و این مسیر “منزل دور می‌رود” (راهی طولانی و دشوار در پیش دارد). این بیت به ناگهانی بودن و اجتناب‌ناپذیری مرگ اشاره دارد که برای همه، فارغ از مقام دنیوی، رخ می‌دهد و سفری طولانی به سوی مقصد نهایی است.

“در عوض بت گزین کژدم و مار همنشین / وز تتق ابریشمین سوی قبور می‌رود”. مولانا ادامه می‌دهد که این خواجه (یا هر انسان غافل) “در عوض بت گزین” (به جای آن که بتی را برای پرستش انتخاب کرده بود یا به جای هر چیز دلخواهی که در دنیا می‌گزید)، اکنون “کژدم و مار” همنشینش شده‌اند (کنایه از عذاب و تنهایی قبر). و او “وز تتق ابریشمین” (از پرده‌ها و خیمه‌های ابریشمی و مجلل دنیوی‌اش) “سوی قبور می‌رود” (به سمت قبرهای تنگ و تاریک می‌رود). این بیت به ناپایداری لذات دنیوی و عذاب‌های اخروی برای غافلان اشاره دارد.

“شد می و نقل خوردنش عشرت و عیش کردنش / سخت شکست گردنش سخت صبور می‌رود”. “می و نقل خوردنش” (عیش و نوش و لذت‌های دنیوی‌اش) و “عشرت و عیش کردنش” (خوش‌گذرانی‌هایش) “شد” (به پایان رسید). اکنون “سخت شکست گردنش” (گردنش به سختی خم شده و زیر بار فشار مرگ و عذاب است، کنایه از خواری و زبونی) و او “سخت صبور می‌رود” (به سختی و با مشقت فراوان این راه را می‌رود و تحمل می‌کند). این بیت به بی‌ارزش شدن لذات دنیوی پس از مرگ و تحمل سختی‌ها در عالم برزخ اشاره دارد.

“زهره نداشت هیچ کس تا بر او زند نفس / پخته شود از این سپس چون به تنور می‌رود”. “هیچ کس زهره نداشت” (هیچ کس جرأت نداشت) “تا بر او زند نفس” (تا با او مخالفت کند یا حتی نفس بکشد و اعتراض کند). اما “پخته شود از این سپس” (بعد از این، او تربیت و پخته خواهد شد و سختی خواهد کشید) “چون به تنور می‌رود” (زیرا وارد تنور عذاب می‌شود، کنایه از سختی‌های برزخ و قیامت). این بیت به سرانجام ستمگران و مغروران در دنیا و عقوبت دردناک آن‌ها در آخرت اشاره دارد.

“صاف صفا نمی‌رود راه وفا نمی‌رود / مست خدا نمی‌رود مست غرور می‌رود”. این فرد (که نماد انسان غافل و مغرور است) “صاف صفا نمی‌رود” (با پاکی و صفا از دنیا نمی‌رود)؛ “راه وفا نمی‌رود” (بر عهد و پیمان خود با خدا وفادار نمی‌ماند)؛ او “مست خدا نمی‌رود” (از باده عشق الهی سرمست نشده و به سوی حق نمی‌رود)، بلکه “مست غرور می‌رود” (با غرور و تکبر دنیوی خود از دنیا می‌رود). این بیت به علل بدبختی و سرنوشت شوم انسان‌های غافل اشاره دارد.

“ای خنک آن که پیش شد بنده دین و کیش شد / موسی وقت خویش شد جانب طور می‌رود”. در مقابل، “ای خنک آن که پیش شد” (خوشا به حال کسی که پیش‌قدم شد و در راه حق سبقت گرفت)؛ او که “بنده دین و کیش شد” (تسلیم دین حق و آیین الهی شد)؛ او که “موسی وقت خویش شد” (مانند موسی زمان خود، صاحب بصیرت و کلیم‌الله شد)؛ چنین کسی “جانب طور می‌رود” (به سوی کوه طور، کنایه از مقام قرب الهی و دیدار با حق می‌رود). این بیت به سرانجام خوش مؤمنان و عارفان راستین اشاره دارد.

“چند برید جامه‌ها بست بسی عمامه‌ها / چون که نداشت ستر حق ناکس و عور می‌رود”. (این بیت به معنای دیگر، به انتقاد از عالمان بی‌عمل یا کسانی که تنها به ظواهر می‌پردازند، اشاره دارد). این فرد (که نماد ظاهرگرایان است) “چند جامه‌ها برید” (لباس‌های فاخر دوخت و به ظاهر خود رسیدگی کرد) و “بسی عمامه‌ها بست” (عمامه‌های بزرگ بر سر نهاد، کنایه از مقام و ظاهر دینی یا اجتماعی). اما “چون که نداشت ستر حق” (چون پوشش و حمایت الهی و حقیقت درونی را نداشت)، “ناکس و عور می‌رود” (بی‌ارزش و عریان (از نظر معنوی) از دنیا می‌رود). این بیت به بی‌ارزشی ظواهر بدون باطن و حقیقت ایمان تأکید می‌کند.

“آنک ز روم زاده بد جانب روم بازرود / وان که ز غور زاده بد هم سوی غور می‌رود”. “آنک ز روم زاده بد” (کسی که از منطقه‌ی روم، کنایه از جهان غرب یا عالم صورت و ظاهر، متولد شده بود) “جانب روم بازرود” (به همان روم و اصل خویش بازمی‌گردد). “وان که ز غور زاده بد” (و کسی که از منطقه‌ی غور، کنایه از جهان شرق یا عالم معنا و باطن، متولد شده بود) “هم سوی غور می‌رود” (او نیز به اصل خود یعنی عالم معنا بازمی‌گردد). این بیت به اصل “بازگشت هر چیز به اصل خویش” اشاره دارد و اینکه انسان‌ها با توجه به ذات و گرایشات درونی‌شان، به سوی جایگاه حقیقی خود بازمی‌گردند.

“آن که ز نار زاده بد همچو بلیس نار شد / وان که ز نور زاده بد هم سوی نور می‌رود”. “آن که ز نار زاده بد” (کسی که از آتش (نفسانیت و شر) متولد شده بود)، “همچو بلیس نار شد” (مانند ابلیس، خود آتش و شرارت شد). “وان که ز نور زاده بد” (و کسی که از نور (الهی و حقیقت) متولد شده بود) “هم سوی نور می‌رود” (او نیز به سوی نور و حقیقت بازمی‌گردد). این بیت تأکید بیشتری بر ماهیت درونی افراد و بازگشت آن‌ها به اصل فطری یا اکتسابی‌شان دارد. (اشاره به آیه قرآن: “هر کس عمل نیک کند، برای خود کند و هر کس بدی کند، به زیان خود کند.”)

“آن که ز دیو زاده بد دست جفا گشاده بد / هیچ گمان مبر که او در بر حور می‌رود”. “آن که ز دیو زاده بد” (کسی که ماهیت شیطانی و اهریمنی داشت) و “دست جفا گشاده بد” (دست به ستم و جفاکاری گشوده بود)، “هیچ گمان مبر که او در بر حور می‌رود” (هرگز گمان نکن که چنین کسی به بهشت و در کنار حوریان خواهد رفت). این بیت به عدالت الهی و ناممکن بودن رسیدن جفاکاران به مقام‌های بهشتی اشاره دارد.

“بانمکان و چابکان جانب خوان حق شده / وان دل خام بی‌نمک در شر و شور می‌رود”. “بانمکان و چابکان” (کسانی که اهل لطف و معنا هستند و زیرک و چابک در راه حق‌اند) “جانب خوان حق شده” (به سوی سفره‌ی فیض و ضیافت الهی رفته‌اند). اما “وان دل خام بی‌نمک” (آن دل‌های ناپخته و بی‌معرفت و بی‌ذوق) “در شر و شور می‌رود” (در اضطراب و آشفتگی و شورش و بدی به سر می‌برند). این بیت به تفاوت سرنوشت عارفان و غافلان در دنیا و آخرت اشاره دارد.

“طبل سیاستی ببین کز فزع نهیب او / شیر چو گربه می‌شود میر چو مور می‌رود”. “طبل سیاستی ببین” (به طبل مجازات و قهر الهی نگاه کن) “کز فزع نهیب او” (که از ترس و بیم ناشی از صدای آن)، “شیر چو گربه می‌شود” (شیر (قوی‌ترین و مغرورترین افراد) مانند گربه رام و حقیر می‌شود) و “میر چو مور می‌رود” (پادشاه و فرمانروا مانند مورچه (حقیر و ناچیز) حرکت می‌کند). این بیت به اقتدار بی‌نهایت الهی و زبونی تمامی قدرت‌های دنیوی در برابر آن اشاره دارد.

“بس که بیان سر تو گرچه به لب نیاوری / همچو خیال نیکوان سوی صدور می‌رود”. “بس که بیان سر تو” (راز تو و حقیقت وجود تو) “گرچه به لب نیاوری” (حتی اگر آن را بر زبان نیاوری و از آن سخن نگویی)، “همچو خیال نیکوان” (مانند اندیشه و تصورات خوب در ذهن انسان‌ها) “سوی صدور می‌رود” (به سوی سینه‌ها و دل‌ها می‌رود). این بیت به قدرت نفوذ ناخودآگاه حقیقت و اسرار الهی اشاره دارد که بدون بیان نیز در دل‌ها جای می‌گیرد و آشکار می‌شود.

نکات مهم

  • فناپذیری و سفر به سوی مرگ: مرگ برای همه انسان‌ها حتمی و سفری طولانی است که باید با آمادگی طی شود.
  • بی‌ارزشی لذات دنیوی در برابر عذاب اخروی: خوش‌گذرانی‌ها و مقامات دنیوی در برابر عواقب اعمال بد، ناچیز و بی‌اثرند.
  • سرانجام ستمگران و مغروران: کسانی که در دنیا به تکبر و ستم می‌پردازند، در آخرت با خواری و عذاب روبرو خواهند شد.
  • پاداش صالحان و عارفان: خوشا به حال کسانی که در راه دین پیش‌قدم شده و به مقامات معنوی می‌رسند.
  • اهمیت باطن بر ظاهر: ظواهر دینی و دنیوی بدون حقیقت و ایمان درونی بی‌ارزش هستند.
  • بازگشت هر چیز به اصل خویش: سرنوشت نهایی هر کس به ماهیت درونی و مبدأ وجودی او بستگی دارد.
  • عدالت الهی: خداوند بر اساس اعمال و ذات افراد، پاداش و کیفر می‌دهد و هیچ ستمکاری به بهشت نخواهد رفت.
  • قدرت بی‌نهایت الهی: در برابر قهر و مجازات الهی، تمام قدرت‌های دنیوی زبون و ناچیز می‌شوند.
  • نفوذ ناخودآگاه حقیقت: اسرار و حقایق الهی حتی بدون بیان نیز در دل‌ها جای می‌گیرند.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: