مطالب پیشنهادی![]()
آب زنید راه را، هین که نگار میرسد
مژده دهید باغ را، بوی بهار میرسد
راه دهید یار را، آن مه دَه چهار را
کز رخ نوربخش او، نور نثار میرسد
چاک شُدَست آسمان، غلغلهای است در جهان
عنبر و مشک میدمد، سنجق یار میرسد
رونق باغ میرسد، چشم و چراغ میرسد
غم به کناره میرود، مه به کنار میرسد
تیر روانه میرود، سوی نشانه میرود
ما چه نشستهایم پس، شه ز شکار میرسد
باغ سلام میکند، سرو قیام میکند
سبزه پیاده میرود، غنچه سوار میرسد
خلوتیان آسمان، تا چه شراب میخورند
روح خراب و مست شد، عقل خمار میرسد
چون برسی به کوی ما، خامشی است خوی ما
زان که ز گفت و گوی ما، گرد و غبار میرسد
غزل شماره 549 از دیوان پرشور و حال شمس مولانا، غزلی است با بیانی عمیق و پر از حسرت که به گذر عمر و عدم درک حقیقی از معشوق ازلی میپردازد. مولانا در این غزل، بر این نکته تأکید میکند که چگونه زمان به سرعت میگذرد و او هنوز نتوانسته است آنگونه که شایسته است، به شناخت و وصال معشوق دست یابد. این غزل تصویرگر شوق سوزان به درک حقیقت، اعتراف به کوتاهی عمر در برابر عظمت هستی، و آرزوی وصال بیپرده است.
مولانا در این غزل، با زبانی شیوا و عارفانه، به بیان حسرت از دست رفتن زمان و آرزوی وصال میپردازد:
عمر ما رفت و او را به خدا وای ز ما ننشستم ز طلب وای دلم وای ز ما
شرح: مولانا با آهی حسرتآلود آغاز میکند: “عمر ما رفت و او را به خدا وای ز ما” (عمر ما گذشت و ما نتوانستیم به او – معشوق الهی – دست یابیم، وای بر ما از این حسرت). “ننشستم ز طلب” (من لحظهای از طلب و جستوجوی او ننشستم و آرام نگرفتم)، اما با این حال: “وای دلم وای ز ما” (دل من از این بیوصالی در عذاب است و وای بر حال ما). این بیت بیانگر اشتیاق بیوقفهی عاشق به معشوق و در عین حال حسرت از عدم وصال کامل است.
گلهای نیست که شب عمر دراز است ولی نه چو او با رخ و با موی سیه وای ز ما
شرح: “گلهای نیست که شب عمر دراز است ولی” (شکایتی نیست که شب عمر – اشاره به دوران زندگی دنیوی – دراز و طولانی است). اما با این حال: “نه چو او با رخ و با موی سیه وای ز ما” (این شب عمر دراز، مانند معشوق نیست که با رخ زیبا و موی مشکین – نماد زیبایی مطلق و بینهایت – جلوهگر باشد، وای بر ما از این فراق). این بیت بر بیارزشی طول عمر بدون وصال معشوق و زیبایی بیبدیل او تأکید دارد.
دل به جایی رود اکنون که نه تن را ره بود نه گمان بردم از او، وای دلم وای ز ما
شرح: “دل به جایی رود اکنون” (دل اکنون به جایی رفته است) “که نه تن را ره بود” (که برای جسم و تن راهی به آنجا نیست). یعنی دل در سفر معنوی خود به عوالمی فراتر از دسترس حواس مادی رفته است. “نه گمان بردم از او” (من هرگز چنین توقعی از دل نداشتم که چنین سفری کند) “وای دلم وای ز ما” (و این باعث حیرت و اندوه من است). این بیت به سفر روحانی دل به عوالم غیب و فراگیر بودن این تجربه اشاره دارد.
همه خواب است و خور و کام و گشاد و امید من که بیدار بدم، وای دلم وای ز ما
شرح: “همه خواب است و خور و کام و گشاد و امید” (تمام مشغولیتهای دنیوی مانند خواب و خوراک و لذتها و آرزوها، همه بیاهمیت و همچون خواباند). “من که بیدار بدم” (من که پیش از این درگیر این امور بودم و خود را بیدار میپنداشتم)، اکنون با رفتن دل به حقیقت آگاه شدهام: “وای دلم وای ز ما” (و از این غفلت پیشین و از دست دادن دل در عذابم). این بیت بر بیارزشی امور مادی در برابر حرکت روحانی دل و بیداری از خواب غفلت تأکید دارد.
چه شد آن عهد که بستی که دل از من نبری رفتی و دل ببریدی، وای دلم وای ز ما
شرح: “چه شد آن عهد که بستی” (چه بر سر آن پیمان آمد که بستی) “که دل از من نبری” (که دل را از من جدا نکنی و نربایی؟). “رفتی و دل ببریدی” (تو – ای دل یا ای معشوق – رفتی و دل مرا از من گسستی) “وای دلم وای ز ما” (و این موجب درد و اندوه من شد). این بیت، بیانی از گلایه و شکوهی عاشق از دل یا معشوق است که پیمان را شکسته و او را تنها گذاشته است.
دل به دل گشت و گمانم که دل او شد نه دلم او دلم شد، که دلش نیست، وای دلم وای ز ما
شرح: “دل به دل گشت” (دل من در دل او – معشوق – فانی شد) “و گمانم که دل او شد نه دلم” (و گمان میکنم که این دل اکنون دل اوست، نه دل من – یعنی به مقام فنای در او رسیده است). “او دلم شد” (او – معشوق – دل من گشت) “که دلش نیست” (و او خود دارای دلی نیست که محدود و فناپذیر باشد، بلکه او خود مطلق است) “وای دلم وای ز ما” (و این درک خود، مایه شگفتی و حسرت است). این بیت به مقام فنای فیالله اشاره دارد، جایی که دل عاشق در دل معشوق محو میشود و یگانه میگردند.
غزل شماره 549 دیوان شمس، یک اثر عارفانه و پر از حسرت است که به گذر عمر و عدم دستیابی کامل به وصال معشوق میپردازد. مولانا در این غزل، با نالههای “وای دلم وای ز ما”، به درد فراق و اشتیاق بیوقفهی عاشق، بیارزشی عمر بدون وصال، و سفر روحانی دل به سوی حقیقت اشاره میکند. این غزل به زیبایی نشان میدهد که چگونه دل با رفتن به سوی حقیقت، از دسترس جسم و عقل خارج شده و در نهایت به مقامی میرسد که در دل معشوق فانی میشود و حقیقت آن، همان حقیقت معشوق میگردد. این غزل نمایانگر حسرت عمیق عارف از عدم دستیابی کامل به محبوب و آرزوی وصال مطلق است.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر