مطالب پیشنهادی![]()
چشم تو ناز میکند ناز جهان تو را رسد
حسن و نمک تو را بود ناز دگر که را رسد
چشم تو ناز میکند لعل تو داد میدهد
کشتن و حشر بندگان لاجرم از خدا رسد
چشم کشید خنجری لعل نمود شکری
بو که میان کش مکش هدیه به آشنا رسد
سلطنتست و سروری خوبی و بنده پروری
و آنچ بگفت ناید آن کز تو به جان عطا رسد
نطق عطاردانهام مستی بیکرانهام
گر نبود ز خوان تو راتبه از کجا رسد
چرخ سجود میکند خرقه کبود میکند
چرخ زنان چو صوفیان چونک ز تو صلا رسد
جز تو خلیفه خدا کیست بگو به دور ما
سجده کند ملک تو را چون ملک از سما رسد
دولت خاکیان نگر کز ملکند پاکتر
پرورش این چنین بود کز بر شاه ما رسد
سر مکش از چنین سری کاید تاج از آن سرش
کبر مکن بر آن کسی کز سوی کبریا رسد
نقد الست میرسد دست به دست میرسد
زود بکن بلی بلی ور نکنی بلا رسد
من که خریده ویم پرده دریده ویم
رگ به رگ مرا از او لطف جدا جدا رسد
گر به تمام مستمی راز غمش بگفتمی
گفت تمام چون شکر زان مه خوش لقا رسد
غزل شماره 548 از دیوان پرشور و حال شمس مولانا، غزلی است با بیانی شورانگیز و معرفتآمیز که به قدرت مطلق و جاذبهی بیکران معشوق الهی میپردازد. مولانا در این غزل، ادامهی سیر مکاشفاتی خود را پی میگیرد و در اینجا، بر جنبهی “آمیختگی” و “حلول” حق در همه چیز تأکید میکند؛ یعنی درک این حقیقت که حضرت حق نه تنها در کمال مطلق است، بلکه آنچنان در همه چیز درآمیخته و فانیکننده است که پیش از این برای عارف قابل تصور نبوده است. این غزل تصویرگر وحدت وجود و بیبته بودن حق در عین حضور فراگیر است.
مولانا در این غزل، با زبانی شیوا و عارفانه، به بیان ماهیت فراگیر معشوق و تأثیر دگرگونکنندهی این حضور بر جان عارف میپردازد:
من که او را میندانستم که چنین خوب گنبد او ز من یافت و او ز او ز خودش جست
شرح: مولانا در آغاز غزل، به جهل پیشین خود اعتراف میکند: “من که او را میندانستم” (من پیش از این، از حقیقت او – معشوق ازلی – بیخبر بودم) “که چنین خوب گنبد” (که او چنین گنبدی زیبا (اشاره به آسمان و عالم هستی) و یا چنین خوب و بهشتی در هم آمیخته و پوشیده است). این “گنبد” میتواند نماد جهان هستی باشد که جلوهای از زیبایی اوست، یا اشاره به پیچیدگی و وسعت حضور او. اما این صفت از کجاست؟ “او ز من یافت” (او – معشوق – تجلی این کیفیت را از طریق من یافت، یعنی در وجود من نمودار گشت) و “او ز او ز خودش جست” (و او خود این خوبی و کمالات را از ذات خویشتن یافت و به ما بخشید). این بیت بر تحول از جهل به معرفت شهودی و رابطهی فنا و بقا در عشق تأکید دارد، جایی که عاشق تجلیگاه صفات و افعال معشوق میشود.
آنچنان او را بخواهم که جهان جمله شود او از آن من شود و من هم از آن او بدست
شرح: “آنچنان او را بخواهم” (من چنان او را میخواهم و مشتاق او هستم) “که جهان جمله شود” (که تمام جهان در این خواست من محو شود). در این مقام، “او از آن من شود” (معشوق آنچنان در وجود من جلوه کند که گویی از آنِ من شده است – یعنی در من فانی گشته است) و “من هم از آن او بدست” (و من نیز حقیقتاً از آنِ او هستم و وجودم در او محو شده است). این بیت بر شدت اشتیاق عاشق به معشوق و رسیدن به وحدت وجودی که در آن ملکیت از میان میرود، تأکید دارد.
گر چه او پیش از این سلطان و گدا بود و من زو خود به من گشت و ز خود همچو شجر میوه بدست
شرح: “گر چه او پیش از این سلطان و گدا بود و من زو” (اگرچه او – معشوق – پیش از این هم پادشاه بود و هم به صورت درویش و گدا تجلی میکرد – اشاره به جامعیت اضداد و تجلی در تمامی مراتب – و من نیز از او بودم). “خود به من گشت” (اما او خود به من تبدیل شد و در وجود من تجلی یافت) و “ز خود همچو شجر میوه بدست” (و از خودِ من، مانند درختی که میوه میدهد، حاصل و ثمره گرفت). این بیت بر تجلی حق در سالک و بارور شدن وجود عارف از فیض الهی تأکید دارد، به گونهای که عارف خود تجلیگاه او میشود.
هر چه در من گهر و گوهر و یعقوب و کلیم او ز من یافت و او ز او ز خودش جست
شرح: این بیت تکرار و تأکیدی است بر مضمون مشابه در غزلیات پیشین. “هر چه در من گهر و گوهر و یعقوب و کلیم” (هر گنج و گوهری که در وجود من هست – اشاره به ارزشهای باطنی و کمالات روحانی – و هر آنچه که از مقاماتی چون یعقوب و کلیم – اشاره به پیامبران صاحب بصیرت و حکمت – در من است). “او ز من یافت” (او – معشوق – آنها را در وجود من یافت، یعنی در من متجلی ساخت) و “او ز او ز خودش جست” (و او خود این کمالات را از ذات خویشتن یافت و به ما بخشید). این بیت بر الوهیت منشأ کمالات و تجلی آن در وجود عارف تأکید دارد.
اینت معمایی کز آب من و او میگوید کان آب حیاتی که ز دوزخ بررست
شرح: این بیت نیز تکرار و تأکیدی است بر مضمون مشابه در غزلیات پیشین. “اینت معمایی کز آب من و او میگوید” (این یک معمای شگفتانگیز است که از رابطهی آب وجود من و او – معشوق – سخن میگوید). “کان آب حیاتی که ز دوزخ بررست” (که آن آب حیات – اشاره به آب زندگانی معنوی – که از دوزخ – نماد سختیها و فنای نفس – برمیخیزد و موجب رستگاری میشود). این بیت به پیچیدگی و سرّی بودن رابطهی عاشق و معشوق و ظهور حیات معنوی از میان رنجها اشاره دارد.
تو خامش ای دل که اگر زو نشنید از من چه شنید و از دل و از سر که بدست
شرح: مولانا در پایان، مخاطب را به درک این راز بزرگ دعوت میکند: “تو خامش ای دل” (ای دل من، تو سکوت کن و دم فرو بند) “که اگر زو نشنید” (چرا که اگر مخاطب – حق – این سخنان را از خود او نشنیده باشد)، “از من چه شنید” (چه چیزی از من – به عنوان یک موجود محدود – خواهد شنید؟) “و از دل و از سر که بدست” (و چه چیزی از دل و جان من – که او خود حقیقت آن است – خواهد شنید؟). این بیت بر ناتوانی زبان در بیان حقایق الهی و اصالت کلام از سوی حق تأکید دارد.
غزل شماره 548 دیوان شمس، یک اثر عارفانه و شورانگیز است که به شناخت “گنبد” و حضور فراگیر و بینهایت الهی میپردازد. مولانا در این غزل، بر تحول از جهل به معرفت شهودی، شدت اشتیاق عاشق به معشوق و رسیدن به وحدت وجودی، تجلی حق در وجود سالک و از او یافتن کمالات، و ظهور حیات معنوی از میان رنجها تأکید میکند. این غزل به زیبایی نشان میدهد که چگونه پس از این ادراک، عاشق به مقام فنا در معشوق میرسد و وجود خویش را عین تجلیات و افعال او مییابد. این غزل در واقع بیانی از احاطهی مطلق الهی و زیبایی بیکران حضور او در تمامی اجزای هستی است.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر