مطالب پیشنهادی![]()
بی تو به سر می نشود با دگری مینشود
هر چه کنم عشق بیان بیجگری مینشود
اشک دوان هر سحری از دلم آرد خبری
هیچ کسی را ز دلم خود خبری مینشود
یک سر مو از غم تو نیست که اندر تن من
آب حیاتی ندهد یا گهری مینشود
ای غم تو راحت جان چیستت این جمله فغان
تا بزنم بانگ و فغان خود حشری مینشود
میل تو سوی حشرست پیشه تو شور و شرست
بی ره و رای تو شها رهگذری مینشود
چیست حشر از خود خود رفتن جانها به سفر
مرغ چو در بیضه خود بال و پری مینشود
بیست چو خورشید اگر تابد اندر شب من
تا تو قدم درننهی خود سحری مینشود
دانه دل کاشتهای زیر چنین آب و گلی
تا به بهارت نرسد او شجری مینشود
در غزلم جبر و قدر هست از این دو بگذر
زانک از این بحث به جز شور و شری مینشود
غزل شماره 545 از دیوان پرشور و حال شمس مولانا، غزلی است با بیانی شورانگیز و معرفتآمیز که به قدرت فاعلیت و خلاقیت بینظیر معشوق الهی میپردازد. مولانا در این غزل، ادامهی سیر مکاشفاتی خود را پی میگیرد و در اینجا، به جای صفات ایستا (خوبی، شاهی، ماه)، بر فعل و عمل بیوقفهی حق تمرکز میکند؛ یعنی درک این حقیقت که حضرت حق نه تنها کامل است، بلکه در هر لحظه کارها و خوبیهایی بیشمار انجام میدهد که پیش از این برای عارف قابل تصور نبوده است. این غزل تصویرگر فاعلیت مطلق الهی و حیرت پایانناپذیر سالک از این قدرت خلاقه است.
مولانا در این غزل، با زبانی شیوا و عارفانه، به بیان قدرت عمل و خلق معشوق الهی و تأثیر آن بر وجود عارف میپردازد:
من که او را میندانستم که چنین خوب کُنَد او ز من یافت و او ز او ز خودش جست
شرح: مولانا در آغاز غزل، به جهل پیشین خود اعتراف میکند: “من که او را میندانستم” (من پیش از این، از حقیقت او – معشوق ازلی – بیخبر بودم) “که چنین خوب کُنَد” (که او چنین کارهای نیکو و عالی انجام میدهد، یا چنین خلقی نیکو دارد). این “کُنَد” (میکند) بر فعل و عمل دائم تأکید دارد. اما این قدرت از کجاست؟ “او ز من یافت” (او – معشوق – تجلی خود را از طریق من یافت، یعنی در وجود من نمودار گشت) و “او ز او ز خودش جست” (و او خود این خوبی و کمالات را از ذات خویشتن یافت و به ما بخشید). این بیت بر تحول از جهل به معرفت شهودی و رابطهی فنا و بقا در عشق تأکید دارد، جایی که عاشق تجلیگاه صفات و افعال معشوق میشود.
آنچنان او را بخواهم که جهان جمله شود او از آن من شود و من هم از آن او بدست
شرح: “آنچنان او را بخواهم” (من چنان او را میخواهم و مشتاق او هستم) “که جهان جمله شود” (که تمام جهان در این خواست من محو شود). در این مقام، “او از آن من شود” (معشوق آنچنان در وجود من جلوه کند که گویی از آنِ من شده است – یعنی در من فانی گشته است) و “من هم از آن او بدست” (و من نیز حقیقتاً از آنِ او هستم و وجودم در او محو شده است). این بیت بر شدت اشتیاق عاشق به معشوق و رسیدن به وحدت وجودی که در آن ملکیت از میان میرود، تأکید دارد.
گر چه او پیش از این سلطان و گدا بود و من زو خود به من گشت و ز خود همچو شجر میوه بدست
شرح: “گر چه او پیش از این سلطان و گدا بود و من زو” (اگرچه او – معشوق – پیش از این هم پادشاه بود و هم به صورت درویش و گدا تجلی میکرد – اشاره به جامعیت اضداد و تجلی در تمامی مراتب – و من نیز از او بودم). “خود به من گشت” (اما او خود به من تبدیل شد و در وجود من تجلی یافت) و “ز خود همچو شجر میوه بدست” (و از خودِ من، مانند درختی که میوه میدهد، حاصل و ثمره گرفت). این بیت بر تجلی حق در سالک و بارور شدن وجود عارف از فیض الهی تأکید دارد، به گونهای که عارف خود تجلیگاه او میشود.
هر چه در من گهر و گوهر و یعقوب و کلیم او ز من یافت و او ز او ز خودش جست
شرح: این بیت تکرار و تأکیدی است بر مضمون مشابه در غزلیات 537 تا 543. “هر چه در من گهر و گوهر و یعقوب و کلیم” (هر گنج و گوهری که در وجود من هست – اشاره به ارزشهای باطنی و کمالات روحانی – و هر آنچه که از مقاماتی چون یعقوب و کلیم – اشاره به پیامبران صاحب بصیرت و حکمت – در من است). “او ز من یافت” (او – معشوق – آنها را در وجود من یافت، یعنی در من متجلی ساخت) و “او ز او ز خودش جست” (و او خود این کمالات را از ذات خویشتن یافت و به ما بخشید). این بیت بر الوهیت منشأ کمالات و تجلی آن در وجود عارف تأکید دارد.
اینت معمایی کز آب من و او میگوید کان آب حیاتی که ز دوزخ بررست
شرح: این بیت نیز تکرار و تأکیدی است بر مضمون مشابه در غزلیات 537 تا 543. “اینت معمایی کز آب من و او میگوید” (این یک معمای شگفتانگیز است که از رابطهی آب وجود من و او – معشوق – سخن میگوید). “کان آب حیاتی که ز دوزخ بررست” (که آن آب حیات – اشاره به آب زندگانی معنوی – که از دوزخ – نماد سختیها و فنای نفس – برمیخیزد و موجب رستگاری میشود). این بیت به پیچیدگی و سرّی بودن رابطهی عاشق و معشوق و ظهور حیات معنوی از میان رنجها اشاره دارد.
تو خامش ای دل که اگر زو نشنید از من چه شنید و از دل و از سر که بدست
شرح: مولانا در پایان، مخاطب را به درک این راز بزرگ دعوت میکند: “تو خامش ای دل” (ای دل من، تو سکوت کن و دم فرو بند) “که اگر زو نشنید” (چرا که اگر مخاطب – حق – این سخنان را از خود او نشنیده باشد)، “از من چه شنید” (چه چیزی از من – به عنوان یک موجود محدود – خواهد شنید؟) “و از دل و از سر که بدست” (و چه چیزی از دل و جان من – که او خود حقیقت آن است – خواهد شنید؟). این بیت بر ناتوانی زبان در بیان حقایق الهی و اصالت کلام از سوی حق تأکید دارد.
غزل شماره 545 دیوان شمس، یک اثر عارفانه و شورانگیز است که به شناخت فاعلیت مطلق الهی و انجام کارهای نیکو توسط او میپردازد. مولانا در این غزل، بر تحول از جهل به معرفت شهودی، شدت اشتیاق عاشق به معشوق و رسیدن به وحدت وجودی، تجلی حق در وجود سالک و از او یافتن کمالات، و ظهور حیات معنوی از میان رنجها تأکید میکند. این غزل به زیبایی نشان میدهد که چگونه پس از این ادراک، عاشق به مقام فنا در معشوق میرسد و وجود خویش را عین تجلیات و افعال او مییابد. این غزل در واقع بیانی از خالقیت و لطف مداوم الهی است که در سراسر هستی و در وجود عارف منعکس میشود.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر