تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 531 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 531 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 531 دیوان شمس مولانا

صوفی چرا هُشیار شد؟ ساقی چرا بیکار شد؟
مستی اگر در خواب شد مستی دگر بیدار شد

خورشید اگر در گور شد عالم ز تو پرنور شد
چشم خوشت مخمور شد چشم دگر خمار شد

گر عیش اول پیر شد صد عیش نو توفیر شد
چون زلف تو زنجیر شد دیوانگی ناچار شد

ای مطرب شیرین نفس عشرت نگر از پیش و پس
کس نشنود افسون کس چون واقف اسرار شد

ما موسییم و تو مها، گاهی عصا، گه اژدها
ای شاهدان ارزان‌بها چون غارت بلغار شد

لعلت شکرها کوفته چشمت ز رشک آموخته
جان، خانهٔ دل روفته، هین نوبت دیدار شد

هر بار عذری می‌نهی وز دست مستی می‌جهی
ای جان! چه دفعم می‌دهی؟ این دفع تو بسیار شد

ای کرده دل چون خاره‌ای امشب نداری چاره‌ای
تو ماه و ما استاره‌ای، استاره با مه یار شد

ای ماه بیرون از افق ای ما تو را امشب قنق
چون شب جهان را شد تتق پنهان روان را کار شد

گر زحمت از تو برده‌ام پنداشتی من مرده‌ام
تو صافی و من درده‌ام بی‌صاف دردی خوار شد

از وصل همچون روز تو در هجر عالم سوز تو
در عشق مکرآموز تو بس ساده‌دل عیار شد

نی تب بُدم، نی درد سر، سر می‌زدم دیوار بر
کز طمع آن خوش گُل‌شِکر قاصد دلم بیمار شد

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 531 دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل شماره 531 از دیوان پرشور و حال شمس مولانا، غزلی است که با بیانی پر از وجد و اطمینان، به حالتی از تسلط کامل بر بخت و اقبال معنوی اشاره می‌کند. مولانا در این غزل، “بخت سرمست” را در دستان خود می‌بیند و این را نتیجه‌ی یک بیداری و تحول درونی می‌داند. این غزل تصویری از خودآگاهی عارفانه و غلبه بر قیدهای زمان و مکان در پرتو عشق الهی است.

شرح و تفسیر ابیات

مولانا در این غزل، با زبانی رسا و سرشار از فخر عارفانه، به بیان قدرت و تسلط جان بر مقدرات خویش در پرتو مستی از باده‌ی الهی می‌پردازد. در ادامه به شرح و تفسیر ابیات اصلی این غزل می‌پردازیم:

بیت اول:

آن بخت سرمست من امروز در دست من است تا خود چه خواهد کردن او با من؟ که سرمست من است

شرح: مولانا با شور و هیجان می‌گوید: “آن بخت سرمست من” (آن اقبال و سعادت ازلی و ابدی من که از باده‌ی الهی مست است) “امروز در دست من است” (امروز به تسخیر من درآمده و در اختیار من است). سپس با پرسشی رندانه ادامه می‌دهد: “تا خود چه خواهد کردن او با من؟” (باید دید که این بخت سرمست با من چه خواهد کرد؟) پاسخ بلافاصله داده می‌شود: “که سرمست من است” (زیرا او خودش مستِ من – یعنی مستِ عشق من یا مستِ آن حق است که من او را تجلی می‌دهم – است). این بیت بیانگر غلبه‌ی عاشق بر تقدیر و بخت خویش در پرتو وصال و مستی الهی است.

بیت دوم:

از عقل و دین بگسسته‌ام وز خویشتن وارسته‌ام چون ماهیی در شسته‌ام، کز شست او شست من است

شرح: در این حالت مستی، “از عقل و دین بگسسته‌ام” (از قید عقل جزئی و دین صوری رها شده‌ام) و “وز خویشتن وارسته‌ام” (از وجود ظاهری و نفسانی خود آزاد گشته‌ام). مولانا حال خود را چنین توصیف می‌کند: “چون ماهیی در شسته‌ام” (مانند ماهی‌ای هستم که در تور افتاده‌ام)، اما در اینجا ماهی اسیر تور نیست، بلکه “کز شست او شست من است” (این تور – اشاره به تقدیر و خواست الهی – در واقع همان تور و قدرت من است). این بیت بر رهایی از قیدهای ظاهری و اتحاد با خواست الهی تأکید دارد.

بیت سوم:

زین آتش افروخته در بحر تن آموخته آن جوهر ناساخته از بهر زر دست من است

شرح: “زین آتش افروخته” (از این آتشی که در وجودم – آتش عشق الهی – برافروخته شده است) و “در بحر تن آموخته” (و این آتش در دریای تن نیز شعله‌ور گشته و به او آموخته است). “آن جوهر ناساخته” (آن جوهر وجودی که هنوز صیقل نخورده و کامل نشده بود) “از بهر زر دست من است” (برای تبدیل شدن به زر – طلا و کمال – در دست قدرت من است). این بیت بر قدرت عشق در پالایش و دگرگون ساختن جوهر وجودی انسان تأکید دارد.

بیت چهارم:

من آتشی افروخته کان دود تا چرخ آمده آن دود سوزان من است وان چرخ در شست من است

شرح: “من آتشی افروخته” (من آتشی از عشق و شور در خود برافروخته‌ام) “کان دود تا چرخ آمده” (که دود آن آتش تا آسمان‌ها رسیده است). “آن دود سوزان من است” (آن دود، همان سوز و گداز درونی من است) و “وان چرخ در شست من است” (و آن چرخ گردون – نمادی از عالم و تقدیر – در تسخیر و اختیار من است). این بیت بر قدرت معنوی عاشق در تأثیرگذاری بر عالم هستی و تقدیر تأکید دارد.

بیت پنجم:

این گنبد گردان که او ما را همی گردان کند در دست من همچون کفه، این روز و شب در دست من است

شرح: “این گنبد گردان” (این آسمان گردنده – اشاره به عالم و گردش ایام) “که او ما را همی گردان کند” (که او ما را همواره در گردش و تحول نگه می‌دارد). “در دست من همچون کفه” (این گنبد در دست من، مانند کفه‌ی ترازو است)؛ “این روز و شب در دست من است” (گردش روز و شب – اشاره به زمان – نیز در اختیار من است). این بیت بر غلبه‌ی عارف بر زمان و مکان و تسلط او بر عالم وجودی تأکید دارد.

بیت ششم:

گر پشه‌ای زفان کشد بر خود گمان شاه کند آن پشه در راه من است وان تخت شاهی در دست من است

شرح: “گر پشه‌ای زفان کشد” (اگر پشه‌ای – موجودی حقیر – ادعای پادشاهی کند) و “بر خود گمان شاه کند” (و خود را پادشاه بپندارد). آن “پشه در راه من است” (آن پشه در مسیر سلوک و فنای من قرار دارد) و “وان تخت شاهی در دست من است” (و آن تخت شاهی که پشه ادعا می‌کند، در حقیقت در اختیار من است). این بیت بر حقارت مدعیان در برابر عظمت عاشق حقیقی و تسلط عارف بر تمام هستی تأکید دارد.

بیت هفتم:

این خانه آبادم کند وان خانه بنیادم کند گویی که این هر دو سرای، امروز در دست من است

شرح: (اشاره به دنیا و آخرت یا ظاهر و باطن) “این خانه آبادم کند” (این دنیا و عالم ظاهر موجب آبادانی ظاهر من می‌شود) و “وان خانه بنیادم کند” (و آن عالم معنا و باطن، بنیاد وجود مرا شکل می‌دهد). مولانا می‌گوید: “گویی که این هر دو سرای” (گویی که هر دو عالم، دنیا و آخرت) “امروز در دست من است” (امروز تحت تسلط و اختیار من قرار دارند). این بیت بر تسلط عارف بر هر دو عالم ظاهر و باطن و بی‌نیازی او از تعلقات دنیوی تأکید دارد.

بیت دهم:

تو در بگو و در مخن یک دم خموش ای دل من شمس الحق تبریزی من سلطان و درویش من است

شرح: “تو در بگو و در مخن” (تو هر چه می‌خواهی بگو و پنهان مکن)، اما “یک دم خموش ای دل من” (ای دل من، لحظه‌ای سکوت کن). چرا که “شمس الحق تبریزی من” (شمس تبریزی که آفتاب حقیقت من است) “سلطان و درویش من است” (هم پادشاه عالم و هم درویش و فقیر من است – اشاره به جامعیت او در ظاهر و باطن). این بیت با ذکر نام شمس تبریزی، او را مظهر این کمال و تسلط عارفانه می‌داند و با کلمه‌ی “خاموش” به پایان غزل اشاره می‌کند.

نتیجه‌گیری

غزل شماره 531 دیوان شمس، غزلی است که با بیانی پر از وجد و اطمینان، به حالتی از تسلط کامل بر بخت و اقبال معنوی اشاره می‌کند. مولانا در این غزل، بر غلبه‌ی عاشق بر تقدیر، رهایی از قید عقل جزئی و نفسانی، قدرت عشق در پالایش و دگرگون ساختن جوهر وجودی، تأثیرگذاری بر عالم هستی، تسلط بر زمان و مکان، حقارت مدعیان در برابر عظمت عاشق، و تسلط عارف بر هر دو عالم ظاهر و باطن تأکید دارد. این غزل بیانی قدرتمند از مقام فنای فی الله و بقای بالله است که در آن عاشق به مقامی می‌رسد که مقدرات عالم در دستان او قرار می‌گیرد و شمس تبریزی مظهر این کمال و سلطنت معنوی است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: