تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 530 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 530 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 530 دیوان شمس مولانا

امروز خندانیم و خوش کان بخت خندان می‌رسد
سلطان سلطانان ما از سوی میدان می‌رسد

امروز توبه بشکنم پرهیز را برهم زنم
کان یوسف خوبان من از شهر کنعان می‌رسد

مست و خرامان می‌روم پوشیده چون جان می‌روم
پرسان و جویان می‌روم آن سو که سلطان می‌رسد

اقبال آبادان شده دستار دل ویران شده
افتان شده خیزان شده کز بزم مستان می‌رسد

فرمان ما کن ای پسر با ما وفا کن ای پسر
نسیه رها کن ای پسر کامروز فرمان می‌رسد

پرنور شو چون آسمان سرسبزه شو چون بوستان
شو آشنا چون ماهیان کان بحر عمان می‌رسد

هان ای پسر هان ای پسر خود را ببین در من نگر
زیرا ز بوی زعفران گوینده خندان می‌رسد

بازآمدی کف می‌زنی تا خانه‌ها ویران کنی
زیرا که در ویرانه‌ها خورشید رخشان می‌رسد

ای خانه را گشته گرو تو سایه پروردی برو
کز آفتاب آن سنگ را لعل بدخشان می‌رسد

گه خونی و خون خواره‌ای گه خستگان را چاره‌ای
خاصه که این بیچاره را کز سوی ایشان می‌رسد

امروز مستان را بجو غیبم ببین عیبم مگو
زیرا ز مستی‌های او حرفم پریشان می‌رسد

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 530 دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل شماره 530 از دیوان پرشور و حال شمس مولانا، غزلی است که با بیانی سرشار از شادی و اشتیاق، به لحظه‌ی فرخنده‌ی وصول و حضور معشوق الهی می‌پردازد. مولانا در این غزل، حال خوش و خندان خود و یاران را نتیجه‌ی رسیدن “بخت خندان” می‌داند و با استفاده از تمثیل‌های گوناگون، تأثیر این حضور مبارک را بر عالم درون و بیرون شرح می‌دهد. این غزل تصویری از جشن وصال و دگرگونی حاصل از آن ارائه می‌دهد.

شرح و تفسیر ابیات

مولانا در این غزل، با زبانی پر از شور و نشاط، به بیان احوال خود و یاران در پرتو حضور معشوق می‌پردازد. در ادامه به شرح و تفسیر ابیات اصلی این غزل می‌پردازیم:

بیت اول:

امروز خندانیم و خوش کان بخت خندان می‎رسد سلطان سلطانان ما از سوی میدان می‎رسد

شرح: مولانا می‌گوید: “امروز خندانیم و خوش” (امروز ما شادمان و خندانیم) “کان بخت خندان می‌رسد” (زیرا آن اقبال و دولت خندان و مبارک در حال رسیدن است). این اقبال خندان، همان “سلطان سلطانان ما” (پادشاه پادشاهان ما، خداوند متعال یا معشوق الهی) است که “از سوی میدان می‌رسد” (از میدان تجلی و عرصه ظهور در حال آمدن است). این بیت بیانگر شادی و شعف ناشی از احساس نزدیکی و حضور معشوق الهی است.

بیت دوم:

امروز توبه بشکنم پرهیز را برهم زنم کان یوسف خوبان من از شهر کنعان می‎رسد

شرح: “امروز توبه بشکنم” (امروز توبه‌ی ظاهری خود را می‌شکنم) و “پرهیز را برهم زنم” (و قید پرهیزهای خشک و بی‌روح را کنار می‌گذارم). چرا که “کان یوسف خوبان من” (آن یوسف زیباروی من – اشاره به معشوق الهی که مظهر جمال است) “از شهر کنعان می‌رسد” (از شهر کنعان – نمادی از فراق و دوری – در حال آمدن است). این بیت بر رهایی از قید توبه‌ی صوری و پرهیزهای ظاهری در پرتو جمال معشوق و رسیدن به آزادی معنوی تأکید دارد.

بیت سوم:

مست و خرامان می‎روم پوشیده چون جان می‎روم پرسان و جویان می‎روم آن سو که سلطان می‎رسد

شرح: در این حال (حال رسیدن معشوق)، من “مست و خرامان می‌روم” (مست از باده‌ی عشق با وقار و ناز در حرکت هستم). “پوشیده چون جان می‌روم” (پنهان و درونی مانند جان در حال حرکت به سوی وصال هستم). و در این مسیر، “پرسان و جویان می‌روم” (در حال پرسش و جستجو هستم) از “آن سو که سلطان می‌رسد” (جهتی که معشوق از آن می‌آید). این بیت بر حرکت درونی و پنهانی عاشق به سوی معشوق و عطش او برای رسیدن تأکید دارد.

بیت چهارم:

اقبال آبادان شده دستار دل ویران شده افتان شده خیزان شده کز بزم مستان می‎رسد

شرح: با آمدن معشوق، “اقبال آبادان شده” (بخت و دولت روحانی من شکوفا و آباد شده است). اما در همین حال، “دستار دل ویران شده” (دستار دل من – اشاره به سامان ظاهری و عقل معاش – در هم ریخته و ویران شده است). این دل ویران، “افتان شده خیزان شده” (در حال افتادن و برخاستن است، اشاره به بی‌قراری و تحول درونی) “کز بزم مستان می‌رسد” (زیرا از بزم عاشقان بی‌خود و مست بازمی‌گردد یا به آن می‌پیوندد). این بیت بر دگرگونی حالات درونی عاشق و بی‌سامانی ظاهر در پرتو عشق تأکید دارد.

بیت پنجم:

فرمان ما کن ای پسر با ما وفا کن ای پسر نسیه رها کن ای پسر کامروز فرمان می‎رسد

شرح: (خطاب به سالک یا نفس خود) “فرمان ما کن ای پسر” (امروز از ما فرمان بپذیر ای جوان) و “با ما وفا کن ای پسر” (و در این راه با ما همراه و وفادار باش). “نسیه رها کن ای پسر” (چشمداشت و وعده‌های آینده را رها کن) “کامروز فرمان می‌رسد” (زیرا فرمان و امر الهی امروز در حال تحقق و ظهور است). این بیت دعوتی است به بهره‌گیری از فرصت حال و تسلیم در برابر فرمان حق در لحظه‌ی حضور.

بیت ششم:

پرنور شو چون آسمان سرسبزه شو چون بوستان شو آشنا چون ماهیان کان بحر عمان می‎رسد

شرح: (در پرتو این حضور) “پرنور شو چون آسمان” (مانند آسمان پر از نور معرفت شو)، “سرسبزه شو چون بوستان” (مانند بوستان سرشار از طراوت و زندگی معنوی باش). و “شو آشنا چون ماهیان” (مانند ماهیان با آب آشنا و در آن غرق شو) “کان بحر عمان می‌رسد” (زیرا دریای عمان – نمادی از دریای بی‌کران رحمت و معرفت الهی – در حال رسیدن است). این بیت بر تأثیر حضور معشوق در نورانی ساختن باطن و آمادگی برای غرق شدن در دریای الهی تأکید دارد.

بیت هشتم:

بازآمدی کف می‎زنی تا خانه‎ها ویران کنی زیرا که در ویرانه‎ها خورشید رخشان می‎رسد

شرح: (خطاب به معشوق یا تأثیر او) “بازآمدی کف می‌زنی” (بازگشته‌ای و دست می‌زنی، اشاره به شور و حال و بی‌قراری که با خود آورده‌ای) “تا خانه‌ها ویران کنی” (تا خانه‌های تعلقات و خودی را ویران کنی). “زیرا که در ویرانه‌ها” (چرا که در دل‌های ویران شده از ماسوی الله) “خورشید رخشان می‌رسد” (خورشید تابان حقیقت جلوه می‌کند). این بیت بر نقش عشق در ویران ساختن بنیاد خودی و تعلقات برای تجلی نور الهی در دل تأکید دارد.

بیت نهم:

ای خانه را گشته گرو تو سایه پروردی برو کز آفتاب آن سنگ را لعل بدخشان می‎رسد

شرح: “ای خانه را گشته گرو” (ای کسی که خانه‌ی دلت در گرو تعلقات دنیوی است) و “تو سایه پروردی برو” (تو به پرورش سایه – وجود ظاهری و فانی – مشغول بودی، پس از این راه برو). “کز آفتاب” (زیرا از تابش آفتاب حقیقت – معشوق) “آن سنگ را لعل بدخشان می‌رسد” (به سنگ بی‌ارزش – وجود انسان – مقام لعل بدخشان – گوهر گرانبها – بخشیده می‌شود). این بیت بر لزوم رهایی از تعلقات مادی و پرورش گوهر باطن در پرتو عشق الهی تأکید دارد.

بیت یازدهم:

امروز مستان را بجو غیبم ببین عیبم مگو زیرا ز مستی‎های او حرفم پریشان می‎رسد

شرح: مولانا در پایان می‌گوید: “امروز مستان را بجو” (امروز به دنبال عاشقان بی‌خود و مست برو) و “غیبم ببین عیبم مگو” (حال پنهان و بی‌خودی مرا ببین و عیب‌های ظاهری مرا بازگو مکن). “زیرا ز مستی‌های او” (چرا که به سبب مستی از باده‌ی عشق او – معشوق) “حرفم پریشان می‌رسد” (سخنان من پریشان و خارج از قاعده‌ی عقل ظاهر به نظر می‌رسد). این بیت بر لزوم هم‌نشینی با اهل حال و ناتوانی زبان در بیان احوال درونی عاشق تأکید دارد.

نتیجه‌گیری

غزل شماره 530 دیوان شمس، غزلی است که با بیانی سرشار از شادی و اشتیاق، به لحظه‌ی فرخنده‌ی وصول و حضور معشوق الهی می‌پردازد. مولانا در این غزل، بر شادی و شعف ناشی از احساس نزدیکی معشوق، رهایی از قید توبه‌ی صوری و پرهیزهای ظاهری، حرکت درونی و پنهانی عاشق به سوی معشوق، دگرگونی حالات درونی عاشق، دعوت به بهره‌گیری از فرصت حال و تسلیم در برابر فرمان حق، تأثیر حضور معشوق در نورانی ساختن باطن و آمادگی برای غرق شدن در دریای الهی، نقش عشق در ویران ساختن بنیاد خودی، لزوم رهایی از تعلقات مادی، و ناتوانی زبان در بیان احوال درونی عاشق تأکید دارد. این غزل بیانی زیبا و پرشور از این حقیقت است که وصول معشوق، مایه‌ی جشن جان و دگرگونی وجود عاشق می‌شود.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: