مطالب پیشنهادی![]()
آن کیست آن آن کیست آن کاو سینه را غمگین کند
چون پیش او زاری کنی تلخ تو را شیرین کند
اول نماید مار کر آخر بود گنج گهر
شیرین شهی کاین تلخ را در دم نکوآیین کند
دیوی بود حورش کند ماتم بود سورش کند
وان کور مادرزاد را دانا و عالمبین کند
تاریک را روشن کند وان خار را گلشن کند
خار از کفت بیرون کشد وز گل تو را بالین کند
بهر خلیل خویشتن آتش دهد افروختن
وان آتش نمرود را اشکوفه و نسرین کند
روشنکنِ استارگان چارهگرِ بیچارگان
بر بنده او احسان کند هم بند را تحسین کند
جمله گناه مجرمان چون برگ دی ریزان کند
در گوش بدگویان خود عذر گنه تلقین کند
گوید بگو یا ذا الوفا اغفر لذنب قد هفا
چون بنده آید در دعا او در نهان آمین کند
آمین او آنست کاو اندر دعا ذوقش دهد
او را برون و اندرون شیرین و خوش چون تین کند
ذوقست کاندر نیک و بد در دست و پا قوّت دهد
کاین ذوقْ زور رستمان جفتِ تن مسکین کند
با ذوق مسکین رستمی بیذوق رستم پرغمی
گر ذوق نبْوَد یارِ جان، جان را چه باتمکین کند؟
دل را فرستادم به گه کاو تیز داند رفت ره
تا سوی تبریز وفا اوصاف شمس الدین کند
غزل شماره 528 از دیوان پرشور و حال شمس مولانا، غزلی است که با سؤالی پیدرپی آغاز میشود: “آن کیست آن آن کیست آن؟” مولانا در این غزل به جستجو و تبیین هویت کسی میپردازد که موجب غم و اندوه سینه میشود، اما در نهایت آشکار میسازد که این همان معشوق الهی است که غم او خود سرچشمهی شیرینیها و دگرگونیهای شگرف است. این غزل بیانی قدرتمند از پارادوکس در عشق الهی و نقش رنج و اندوه در تعالی روح است.
مولانا در این غزل، با استفاده از پارادوکسهای متعدد و زبانی پر از حیرت، به بیان احوال عاشق در مواجهه با معشوق میپردازد. در ادامه به شرح و تفسیر ابیات اصلی این غزل میپردازیم:
آن کیست آن آن کیست آن کاو سینه را غمگین کند چون پیش او زاری کنی تلخ تو را شیرین کند
شرح: مولانا میپرسد: “آن کیست آن آن کیست آن” (آن شخص کیست؟ آن ذات چیست؟) “کاو سینه را غمگین کند” (که دل و سینهی انسان را اندوهگین میسازد). و بلافاصله پاسخ میدهد که همین غمانگیز، کسی است که “چون پیش او زاری کنی” (هنگامی که در برابر او ناله و زاری میکنی) “تلخ تو را شیرین کند” (تلخیهای زندگی و وجود تو را به شیرینی تبدیل میکند). این بیت بیانگر پارادوکس ابتدایی در عشق الهی است که منبع غم، خود شیرینیبخش است.
اول نماید مار کر آخر بود گنج گهر شیرین شهی کاین تلخ را در دم نکوآیین کند
شرح: این معشوق، “اول نماید مار کر” (در ابتدا مانند مار کر – که خطرناک و بیرحم به نظر میرسد – جلوه میکند)؛ اما “آخر بود گنج گهر” (در نهایت گنجی پر از گوهر و ارزش است). او “شیرین شهی” است (پادشاهی است دلنشین و شیرینکار) “کاین تلخ را در دم نکوآیین کند” (که این تلخی – تلخی غم و رنج – را در یک لحظه نیکو و دلپذیر میگرداند). این بیت بر دگرگونی ظاهر سخت به باطن پرارزش در مسیر عشق الهی تأکید دارد.
دیوی بود حورش کند ماتم بود سورش کند وان کور مادرزاد را دانا و عالمبین کند
شرح: او (معشوق یا تأثیر او) گاهی “دیوی بود” (مانند دیوی ظاهر میشود)؛ اما همین دیو “حورش کند” (تو را مانند حوری زیبا و پاک میسازد). گاهی “ماتم بود” (مانند ماتم و عزاداری جلوه میکند)؛ اما همین ماتم “سورش کند” (آن را به جشن و شادی تبدیل میکند). و همین معشوق است که “وان کور مادرزاد را” (آن کسی را که از بدو تولد نابینای باطن بوده است) “دانا و عالمبین کند” (دانا و بینای عالم حقیقت میگرداند). این بیت بر قدرت دگرگونکنندهی عشق در تبدیل زشتیها به زیباییها و بخشیدن بصیرت باطنی تأکید دارد.
تاریک را روشن کند وان خار را گلشن کند خار از کفت بیرون کشد وز گل تو را بالین کند
شرح: او “تاریک را روشن کند” (تاریکیها را به روشنایی مبدل میسازد) و “وان خار را گلشن کند” (و خارها را به گلستان تبدیل میکند). او “خار از کفت بیرون کشد” (خار رنج و آزار را از دست تو بیرون میآورد) و “وز گل تو را بالین کند” (و از گل لطافت و راحتی برای تو بستر میسازد). این بیت بر لطف و عنایت معشوق در تبدیل سختیها به راحتیها و رهایی از رنجها تأکید دارد.
جمله گناه مجرمان چون برگ دی ریزان کند در گوش بدگویان خود عذر گنه تلقین کند
شرح: او (معشوق) “جمله گناه مجرمان” (تمام گناهان کسانی که گناه کردهاند) را “چون برگ دی ریزان کند” (مانند برگ درختان در پاییز میریزد و محو میکند). و در کمال لطف، “در گوش بدگویان خود” (در گوش کسانی که از او بدگویی میکنند) “عذر گنه تلقین کند” (به آنها یاد میدهد که چگونه از گناهان خود عذرخواهی کنند). این بیت بر رحمت و بخشش بیکران الهی و حتی لطف او بر کسانی که از او روی گردانند، تأکید دارد.
گوید بگو یا ذا الوفا اغفر لذنب قد هفا چون بنده آید در دعا او در نهان آمین کند
شرح: او (معشوق) به بنده میگوید: “گوید بگو یا ذا الوفا” (بگو ای صاحب وفای مطلق – اشاره به خداوند). و بگو: “اغفر لذنب قد هفا” (بیامرز گناهی را که از من سر زده است). و آنگاه “چون بنده آید در دعا” (هنگامی که بنده با تضرع دعا میکند)، “او در نهان آمین کند” (او در پنهان، خود آمین میگوید و دعای بنده را مستجاب میکند). این بیت بر آموزش توبه و دعا از سوی حق به بنده و استجابت پنهانی دعای او تأکید دارد.
آمین او آنست کاو اندر دعا ذوقش دهد او را برون و اندرون شیرین و خوش چون تین کند
شرح: “آمین او آنست” (آمین گفتن او به دعای بنده، به این صورت است) “کاو اندر دعا ذوقش دهد” (که در حین دعا به او ذوق و حال معنوی میبخشد). این ذوق و حال، “او را برون و اندرون” (ظاهر و باطن او را) “شیرین و خوش چون تین کند” (مانند انجیر – که میوهای شیرین و لطیف است – شیرین و دلپذیر میگرداند). این بیت بر این حقیقت تأکید دارد که استجابت دعای عاشق در قالب چشاندن ذوق و حال معنوی و دگرگونی وجود او رخ میدهد.
ذوقست کاندر نیک و بد در دست و پا قوّت دهد کاین ذوقْ زور رستمان جفتِ تن مسکین کند
شرح: “ذوق است” (آنچه به انسان قدرت میبخشد، همین ذوق و حال معنوی است) “کاندر نیک و بد” (که چه در شرایط خوب و چه در شرایط سخت زندگی) “در دست و پا قوّت دهد” (به انسان توان و نیرو میبخشد). “کاین ذوقْ زور رستمان” (این ذوق معنوی، قدرت و نیروی پهلوانان – مانند رستم – را) “جفتِ تن مسکین کند” (قرین و همراه بدن ناتوان و ضعیف انسان میگرداند). این بیت بر قدرت شگرف ذوق معنوی در بخشیدن توانایی و پایداری به انسان در هر شرایطی تأکید دارد.
با ذوق مسکین رستمی بیذوق رستم پرغمی گر ذوق نبْوَد یارِ جان، جان را چه باتمکین کند؟
شرح: “با ذوق مسکین رستمی” (انسان ناتوان با داشتن ذوق معنوی، مانند پهلوان قدرتمندی میشود)؛ اما “بیذوق رستم پرغمی” (پهلوان قدرتمند بدون ذوق معنوی، پر از غم و اندوه است). “گر ذوق نبود یار جان” (اگر ذوق معنوی همراه و همدم جان نباشد)، “جان را چه باتمکین کند؟” (چه چیزی میتواند به جان آرامش، وقار و اعتبار ببخشد؟). این بیت بر اهمیت حیاتی ذوق معنوی برای سعادت و آرامش حقیقی جان تأکید دارد.
دل را فرستادم به گه کاو تیز داند رفت ره تا سوی تبریز وفا اوصاف شمس الدین کند
شرح: در پایان، مولانا میگوید: “دل را فرستادم به گه” (دل خود را در همان آغاز و با سرعت فرستادم) “کاو تیز داند رفت ره” (زیرا دل میداند که چگونه با سرعت راه را طی کند). دل من رفت “تا سوی تبریز وفا” (به سوی تبریز – شهر شمس تبریزی – که شهر وفاداری و عشق است) تا در آنجا “اوصاف شمس الدین کند” (به بیان صفات و کمالات شمس الدین بپردازد). این بیت با ذکر نام شمس تبریزی، او را مظهر و تجلیگاه این عشق و وفای الهی میداند که دل مولانا را به سوی خود کشیده و به بیان اوصافش مشغول ساخته است.
غزل شماره 528 دیوان شمس، غزلی است که با سؤالی وجودی آغاز میشود و به تبیین پارادوکس در عشق الهی و نقش رنج و اندوه در تعالی روح میپردازد. مولانا در این غزل، بر این حقیقت تأکید دارد که منبع غم در نهایت همان معشوق الهی است که غم او موجب شیرینی و دگرگونیهای شگرف میشود. او با استفاده از پارادوکسهای متعدد، قدرت دگرگونکنندهی عشق الهی را در تبدیل زشتیها به زیباییها، بخشش گناهان، استجابت دعا، و بخشیدن ذوق و حال معنوی بیان میکند. این ذوق معنوی مایهی قدرت، آرامش و اعتبار جان است و در نهایت، مولانا شمس تبریزی را مظهر این عشق و وفای الهی میداند. این غزل بیانی زیبا و عمیق از این آموزهی عرفانی است که در راه عشق، رنج و غم خود بخشی از مسیر وصال و مایهی کمال است.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر