تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 526 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 526 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 526 دیوان شمس مولانا

ای لولیان ای لولیان یک لولی‌یی دیوانه شد
تشتش فتاد از بام ما‌، نک سوی مجنون‌خانه شد

می‌گشت گِرد حوض او‌، چون تشنگان در جست و جو
چون خشک نانه ناگهان در حوض ما ترنانه شد

ای مرد دانشمند تو دو گوش از این بربند تو
مشنو تو این افسون که‌او ز افسون ما افسانه شد

زین حلقه نجهد گوش‌ها کاو عقل برد از هوش‌ها
تا سر نهد بر آسیا چون دانه در پیمانه شد

بازی مبین بازی مبین اینجا تو جانبازی گزین
سرها ز عشق جعد او بس سرنگون چون شانه شد

غره مشو با عقل خود بس اوستاد معتمد
که‌استون عالم بود او‌، نالان‌تر از حنانه شد

من که ز جان ببریده‌ام چون گل قبا بدریده‌ام
زان رو شدم که عقل من با جان من بیگانه شد

این قطره‌های هوش‌ها مغلوب بحر هوش شد
ذرات این جان‌ریزه‌ها مستهلک جانانه شد

خامش کنم فرمان کنم وین شمع را پنهان کنم
شمعی که اندر نور او خورشید و مه پروانه شد

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 526 دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل شماره 526 از دیوان پرشور و حال شمس مولانا، غزلی است که با خطاب قرار دادن “لولیان” (که می‌توانند نمادی از قلندران، درویشان، یا افرادی خارج از عرف جامعه باشند که به دنبال حقیقت هستند)، خبر از دیوانه شدن یکی از ایشان در راه عشق می‌دهد. این “دیوانگی” در اصطلاح عرفان، نه به معنای جنون، بلکه به معنای بی‌خودی و مستی از باده‌ی الهی است که منجر به رهایی از قید عقل جزئی و تعلقات دنیوی می‌شود. مولانا در این غزل، احوال این عاشق بی‌خود شده را بیان می‌کند و تأثیر عشق را در دگرگونی جان و رسیدن به وصال معشوق شرح می‌دهد.

شرح و تفسیر ابیات

مولانا در این غزل، با زبانی پر از شور و حال، به بیان احوال عاشقی می‌پردازد که در پرتو عشق به مقام بی‌خودی و دیوانگی رسیده است. در ادامه به شرح و تفسیر ابیات اصلی این غزل می‌پردازیم:

بیت اول:

ای لولیان ای لولیان یک لولی‎یی دیوانه شد تشتش فتاد از بام ما‎، نک سوی مجنون‎خانه شد

شرح: مولانا می‌گوید: “ای لولیان ای لولیان” (ای رندان، ای آزادگان، ای کسانی که از قیدها رها هستید)، “یک لولییی دیوانه شد” (یکی از شما – یا خودم – در راه عشق بی‌خود و مست شد). در نتیجه‌ی این دیوانگی، “تشتش فتاد از بام ما” (ظرف وجود ظاهری‌اش – یا رسوایی‌اش – از بام عالم ظاهر افتاد) و “نک سوی مجنون‌خانه شد” (ببین که به سوی خانه‌ی مجنونان – عالم بی‌خودی و عالم عاشقان بی‌قرار – رفت). این بیت بیانگر رهایی عاشق از قید آبرو و نام و ننگ در عالم ظاهر و پیوستن به جمع بی‌خودان راه عشق است.

بیت دوم:

می‎گشت گِرد حوض او‎، چون تشنگان در جست و جو چون خشک نانه ناگهان در حوض ما ترنانه شد

شرح: آن لولی دیوانه، “می‌گشت گرد حوض او” (گرد حوض حقیقت یا حوض کوثر الهی می‌گشت) “چون تشنگان در جست و جو” (مانند تشنگانی که به دنبال آب می‌گردند). و در این جستجو، “چون خشک نانه” (مانند تکه نان خشکی که بی‌ارزش است – اشاره به وجود ظاهری و بی‌رمق عاشق) “ناگهان در حوض ما ترنانه شد” (ناگهان در حوض معرفت ما – حوض الهی – تر و باارزش شد و جذب گردید). این بیت بر تلاش عاشق برای رسیدن به سرچشمه‌ی معرفت و نتیجه‌ی آن که دگرگونی و جذب شدن در فیض الهی است، تأکید دارد.

بیت سوم:

ای مرد دانشمند تو دو گوش از این بربند تو مشنو تو این افسون که‎او ز افسون ما افسانه شد

شرح: (خطاب به عاقلان و اهل بحث و نظر) “ای مرد دانشمند تو دو گوش از این بربند تو” (ای کسی که به دانش ظاهری خود می‌نازی، دو گوش خود را از این سخنان ببند). “مشو تو این افسون” (به این سخنان که از عالم بی‌خودی می‌آید، گوش نده) “که‌او ز افسون ما افسانه شد” (چرا که او – آن لولی دیوانه – به سبب افسون ما – جذبه و کشش عشق الهی – به عالمی ورای افسانه‌ها رسیده است). این بیت بر ناتوانی عقل جزئی در درک احوال عاشقان بی‌خود و برتری عالم عشق بر عالم عقل تأکید دارد.

بیت چهارم:

زین حلقه نجهد گوش‎ها کاو عقل برد از هوش‎ها تا سر نهد بر آسیا چون دانه در پیمانه شد

شرح: “زین حلقه نجهد گوش‌ها” (از این حلقه – حلقه عاشقان بی‌خود – گوش‌ها – اشاره به کسانی که تنها با گوش ظاهر می‌شنوند – نمی‌توانند بجهند و رها شوند) “کاو عقل برد از هوش‌ها” (زیرا این حال عقل را از هوش می‌برد و بی‌خودی می‌آورد). عاشق در این مسیر، “تا سر نهد بر آسیا” (تا سر خود را بر سنگ آسیای فنا می‌گذارد) و در نهایت “چون دانه در پیمانه شد” (مانند دانه‌ای که در پیمانه اندازند، وزن و ارزش حقیقی خود را می‌یابد و در نهایت آسیا او را خرد می‌کند و به معرفت می‌رساند). این بیت بر ضرورت فنای خودی و از دست دادن عقل جزئی در مسیر عشق برای رسیدن به معرفت حقیقی تأکید دارد.

بیت پنجم:

بازی مبین بازی مبین اینجا تو جانبازی گزین سرها ز عشق جعد او بس سرنگون چون شانه شد

شرح: “بازی مبین بازی مبین اینجا تو جانبازی گزین” (این راه را بازی و شوخی مپندار، اینجا باید جان خود را فدا کنی). “سرها ز عشق جعد او” (سرها – اشاره به وجود و هستی انسان – از عشق زلف پرپیچ و خم معشوق – نماد تجلیات پیچیده‌ی حق) “بس سرنگون چون شانه شد” (بسیار سرنگون شده‌اند و در برابر او تسلیم گشته‌اند، مانند شانه‌ای که در زلف خم می‌شود). این بیت بر جدیت راه عشق و لزوم فداکاری در این مسیر و تسلیم در برابر تجلیات الهی تأکید دارد.

بیت ششم:

غره مشو با عقل خود بس اوستاد معتمد کاستون عالم بود او‎، نالان‎تر از حنانه شد

شرح: “غره مشو با عقل خود” (به عقل خود مغرور مشو). “بس اوستاد معتمد” (بسیاری از استادان مورد اعتماد – اشاره به دانشمندان و فلاسفه) “کاستون عالم بود او” (که گویی ستون عالم بودند و به دانش خود می‌نازیدند)، در راه عشق “نالان‌تر از حنانه شد” (مانند ستون حنانه – ستونی در مسجد مدینه که گفته می‌شود از فراق پیامبر ناله می‌کرد – ناله‌کنان و بی‌قرار شدند). این بیت بر ناتوانی عقل در برابر عشق و بی‌قراری حتی بزرگترین عاقلان در این مسیر تأکید دارد.

بیت هفتم:

من که ز جان ببریده‎ام چون گل قبا بدریده‎ام زان رو شدم که عقل من با جان من بیگانه شد

شرح: مولانا می‌گوید: “من که ز جان ببریده‌ام” (من که از تعلقات جانی و هستی خود دست کشیده‌ام) و “چون گل قبا بدریده‌ام” (مانند گل که پیراهن خود را می‌درد – اشاره به رهایی از قید صورت و ظاهر). “زان رو شدم” (به این حال رسیده‌ام) “که عقل من با جان من بیگانه شد” (زیرا عقل جزئی من از جان و حقیقت من بیگانه گشت و مانع وصال بود). این بیت بر رهایی از خودی و عقل جزئی برای رسیدن به حقیقت جان و بی‌خودی تأکید دارد.

بیت هشتم:

این قطره‎های هوش‎ها مغلوب بحر هوش شد ذرات این جان‎ریزه‎ها مستهلک جانانه شد

شرح: “این قطره‌های هوش‌ها” (این هوش‌های جزئی و عقل‌های محدود انسان‌ها) “مغلوب بحر هوش شد” (در دریای هوش مطلق و آگاهی بی‌کران الهی مغلوب و ناپدید شدند). “ذرات این جان‌ریزه‌ها” (ذرات کوچک و پراکنده‌ی جان‌های جزئی) “مستهلک جانانه شد” (فانی و جذب جانان – معشوق حقیقی – گشتند). این بیت بر فنای کامل عاشق در وجود معشوق و جذب شدن ذرات وجود او در کل هستی تأکید دارد.

بیت نهم:

خامش کنم فرمان کنم وین شمع را پنهان کنم شمعی که اندر نور او خورشید و مه پروانه شد

شرح: مولانا در پایان می‌گوید: “خاموش کنم” (سکوت می‌کنم) و “فرمان کنم” (فرمان الهی را اطاعت می‌کنم) و “وین شمع را پنهان کنم” (و این شمع – اشاره به نور معرفت و تجلی حق در جان – را پنهان می‌کنم و از دیدگان نامحرمان دور می‌دارم). چرا که این “شمعی” است “که اندر نور او خورشید و مه پروانه شد” (که در برابر نور و درخشش آن، حتی خورشید و ماه – نمادهای بزرگ عالم ظاهر – مانند پروانه بی‌قرار و عاشق شده‌اند). این بیت بر ناتوانی زبان در بیان اسرار درونی و عظمت نور الهی تأکید دارد.

نتیجه‌گیری

غزل شماره 526 دیوان شمس، غزلی است که با خطاب به “لولیان”، به ستایش مقام بی‌خودی و دیوانگی در راه عشق الهی می‌پردازد. مولانا در این غزل، بر رهایی عاشق از قید آبرو و نام و ننگ، پیوستن به جمع بی‌خودان، تلاش عاشق برای رسیدن به سرچشمه‌ی معرفت، دگرگونی و جذب شدن در فیض الهی، ناتوانی عقل جزئی در درک احوال عاشقان، ضرورت فنای خودی، جدیت راه عشق و لزوم فداکاری، ناتوانی عقل در برابر عشق، رهایی از خودی و عقل جزئی، فنای کامل عاشق در وجود معشوق، و ناتوانی زبان در بیان اسرار درونی تأکید دارد. این غزل بیانی قدرتمند از این آموزه‌ی عرفانی است که دیوانگی در راه عشق حقیقی، عین هوشیاری و رسیدن به وصال است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: