مطالب پیشنهادی![]()
ماه دیدم شد مرا سودای چرخ
آن مهی نی کو بود بالای چرخ
تو ز چرخی با تو میگویم ز چرخ
ور نه این خورشید را چه جای چرخ
زهره را دیدم همیزد چنگ دوش
ای همه چون دوش ما شبهای چرخ
جان من با اختران آسمان
رقص رقصان گشته در پهنای چرخ
در فراق آفتاب جان ببین
از شفق پرخون شده سیمای چرخ
سر فروکن یک دمی از بام چرخ
تا زنم من چرخها در پای چرخ
سنگ از خورشید شد یاقوت و لعل
چشم از خورشید شد بینای چرخ
ماه خود بر آسمان دیگرست
عکس آن ماهست در دریای چرخ
غزل شماره 522 از دیوان پرشور و حال شمس مولانا، غزلی است که با زبانی آسمانی و پر از تمثیل، به تأثیر جمال معشوق (که به ماه تشبیه شده) بر جان عاشق و کشاندن او به سوی عالم افلاک و ملکوت میپردازد. مولانا در این غزل، دیدار معشوق را مایهی شور و سودای عروج میداند و با اشاراتی به حرکت و رقص ستارگان و افلاک، حال درونی خود را در پیوستگی با نظام هستی بیان میکند و به مقام بصیرت و بینایی که در پرتو این عشق حاصل میشود، اشاره دارد.
مولانا در این غزل، با زبانی سرشار از صور خیال و نمادهای کیهانی، به بیان احوال عاشق در پرتو جمال معشوق میپردازد. در ادامه به شرح و تفسیر ابیات اصلی این غزل میپردازیم:
ماه دیدم شد مرا سودای چرخ آن مهی نی کو بود بالای چرخ
شرح: مولانا میگوید: “ماه دیدم” (معشوق را دیدم که مانند ماه زیبا و درخشان بود). در اثر این دیدار، “شد مرا سودای چرخ” (درد و اشتیاق و شوق عالم افلاک و ملکوت در من پدید آمد). این “آن مهی نی” است (آن معشوقی نیست) “کو بود بالای چرخ” (که صرفاً در آسمان مادی قرار داشته باشد). این بیت بر برتری معشوق معنوی بر ماه مادی و تأثیر جمال او در ایجاد شوق عالم بالا تأکید دارد.
تو ز چرخی با تو میگویم ز چرخ ور نه این خورشید را چه جای چرخ
شرح: (خطاب به معشوق یا مخاطب اهل معنا) “تو ز چرخی” (تو خود از عالم افلاکی و متعالی هستی). “با تو میگویم ز چرخ” (از این رو با تو دربارهی عالم افلاک سخن میگویم). “ور نه این خورشید را چه جای چرخ” (وگرنه خورشید حقیقی – اشاره به ذات یا تجلی بینهایت حق – را در این عالم محدود افلاک جایگاهی نیست). این بیت بر همجنس بودن معشوق و مخاطب از عالم معنا و بیکرانگی حقیقت الهی تأکید دارد.
زهره را دیدم همیزد چنگ دوش ای همه چون دوش ما شبهای چرخ
شرح: “زهره را دیدم همیزد چنگ دوش” (ستارهی زهره را دیدم که شب گذشته در حال نواختن چنگ بود – اشاره به رقص و طرب افلاکی). و این “ای همه چون دوش ما شبهای چرخ” (ای که تمام شبهای عالم افلاک مانند شب گذشتهی ما – پر از شور و حال و سماع – باد). این بیت بر زندهدل بودن افلاک و کرّات آسمانی و مشارکت آنها در رقص و طرب عرفانی تأکید دارد.
جان من با اختران آسمان رقص رقصان گشته در پهنای چرخ
شرح: در پرتو این شور و حال، “جان من” “با اختران آسمان” (با ستارگان عالم بالا) “رقص رقصان گشته” (همراه و همآهنگ به رقص درآمده است) “در پهنای چرخ” (در وسعت بیکران عالم افلاک). این بیت بر عروج جان عاشق و پیوستن آن به رقص کیهانی و همآهنگی با تمام ذرات هستی تأکید دارد.
در فراق آفتاب جان ببین از شفق پرخون شده سیمای چرخ
شرح: (اما در زمان فراق) “در فراق آفتاب جان” (در دوری از معشوق که مانند خورشید جانبخش است) “ببین” که “از شفق پرخون شده سیمای چرخ” (چهرهی عالم افلاک – یا آسمان – از شفق – اشاره به سرخی هنگام غروب یا غم و اندوه – پرخون شده است). این بیت بر تأثیر فراق معشوق بر عالم هستی و انعکاس غم عاشق در سیمای افلاک تأکید دارد.
سر فروکن یک دمی از بام چرخ تا زنم من چرخها در پای چرخ
شرح: (خطاب به معشوق) “سر فروکن یک دمی از بام چرخ” (لحظهای از اوج افلاک و عالم ملکوت – بام چرخ – به عالم پایین نظر کن و تجلی نما). “تا زنم من چرخها” (تا من در برابر تو به رقص و سماع درآیم) “در پای چرخ” (در این عالم پایین، یا در آستانهی عالم افلاک). این بیت دعوتی است از معشوق برای تجلی و نزول فیض، تا عاشق نیز بتواند به شکرانهی آن به رقص و شور بپردازد.
سنگ از خورشید شد یاقوت و لعل چشم از خورشید شد بینای چرخ
شرح: “سنگ از خورشید شد یاقوت و لعل” (سنگ بیارزش در پرتو تابش خورشید به یاقوت و لعل گرانبها تبدیل میشود). به همین ترتیب، “چشم از خورشید شد بینای چرخ” (چشم ظاهر یا باطن انسان در پرتو نور خورشید حقیقت – نور الهی یا نور معشوق – بینا میشود و قادر به دیدن حقایق عالم میگردد). این بیت بر تأثیر دگرگونکنندهی نور الهی بر موجودات و بخشیدن بینایی حقیقی به جان و دل تأکید دارد.
ماه خود بر آسمان دیگرست عکس آن ماهست در دریای چرخ
شرح: در پایان، مولانا دوباره به تمثیل ماه بازمیگردد: “ماه خود بر آسمان دیگرست” (ماه حقیقی – معشوق – در آسمانی دیگر و ورای این عالم مادی قرار دارد). و آنچه در عالم ظاهر میبینیم، تنها “عکس آن ماهست در دریای چرخ” (بازتاب و سایهای از آن ماه حقیقی در دریای عالم افلاک و هستی است). این بیت بر مقام والای معشوق حقیقی و محدود بودن ادراک ما به تجلیات و بازتابهای او در این عالم تأکید دارد.
غزل شماره 522 دیوان شمس، غزلی است که با زبانی آسمانی و پر از تمثیل، به تأثیر جمال معشوق بر جان عاشق و کشاندن او به سوی عالم افلاک و ملکوت میپردازد. مولانا در این غزل، بر برتری معشوق معنوی، تأثیر جمال او در ایجاد شوق عالم بالا، زندهدل بودن افلاک و مشارکت آنها در رقص عرفانی، عروج جان عاشق و پیوستن آن به رقص کیهانی، تأثیر فراق معشوق بر عالم هستی، دعوت از معشوق برای تجلی، تأثیر دگرگونکنندهی نور الهی بر موجودات، بخشیدن بینایی حقیقی به جان، و مقام والای معشوق حقیقی و محدود بودن ادراک ما به تجلیات او تأکید دارد. این غزل تصویری از سفر معنوی عاشق از عالم ناسوت به عالم لاهوت در پرتو کشش عشق الهی ارائه میدهد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر