تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 512 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 512 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 512 دیوان شمس مولانا

صبر مرا آینه بیماریست
آینه عاشق غمخواریست

درد نباشد ننماید صبور
که دل او روشن یا تاریست

آینه جویی‌ست نشان جمال
که رخم از عیب و کلف عاریست

ور کلفی باشد عاریتیست
قابل داروست و تب افشاریست

آینه رنج ز فرعون دور
کان رخ او رنگی و زنگاریست

چند هزاران سر طفلان برید
کم ز قضا دردسری ساریست

من در آن خوف ببندم تمام
چون که مرا حکم و شهی جاریست

گفت قضا بر سر و سبلت مخند
کاین قلمی رفته ز جباریست

کور شو امروز که موسی رسید
در کف او خنجر قهاریست

حلق بکش پیش وی و سر مپیچ
کاین نه زمان فن و مکاریست

سبط که سرشان بشکستی به ظلم
بعد توشان دولت و پاداریست

خار زدی در دل و در دیدشان
این دمشان نوبت گلزاریست

خلق مرا زهر خورانیده‌ای
از منشان داد شکرباریست

از تو کشیدند خمار دراز
تا به ابدشان می و خماریست

هیزم دیک فقرا ظالمست
پخته بدو گردد کو ناریست

دم نزدم زان که دم من سکست
نوبت خاموشی و ستاریست

خامش کن که تا بگوید حبیب
آن سخنان کز همه متواریست

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 512 دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل شماره 512 از دیوان پرشور و حال شمس مولانا، غزلی است که به بیان حال درونی عاشق در فراق و درک او از حقیقت صبر می‌پردازد. مولانا در این غزل با بیانی تأمل‌برانگیز، صبر خود را نه نشانه‌ی قدرت، بلکه آینه‌ای می‌بیند که بیماری فراق و حال واقعی دل را نمایان می‌سازد. او با اشاره به داستان‌های قرآنی و تمثیل‌های عرفانی، بر نقش رنج و بلا در پاک شدن دل و فرارسیدن موعود الهی برای نجات و رستگاری تأکید می‌ورزد و در نهایت به مقام سکوت در برابر اسرار الهی اشاره می‌کند.

شرح و تفسیر ابیات

مولانا در این غزل با زبانی حکیمانه و پر از نکته، به بیان احوال عاشق در مسیر ابتلا و امید به فرج می‌پردازد. در ادامه به شرح و تفسیر برخی از ابیات اصلی این غزل می‌پردازیم:

بیت اول:

صبر مرا آینه بیماریست آینه عاشق غمخواریست

شرح: مولانا با نگاهی عمیق به حال خود می‌گوید: “صبر مرا آینه بیماریست” (شکیبایی من در واقع مانند آینه‌ای است که بیماری درونی مرا – بیماری فراق و دوری از معشوق – نشان می‌دهد). و این “آینه‌ی عاشق” (دل عاشق که باطن او را نمایان می‌کند) “غمخواریست” (مایه‌ی غم و اندوه اوست). این بیت بر این حقیقت تأکید دارد که برای عاشق حقیقی، صبر در فراق، نشانه‌ی درد و رنج درونی است نه آسودگی.

بیت دوم:

درد نباشد ننماید صبور که دل او روشن یا تاریست

شرح: تا “درد نباشد” (اگر رنج و ابتلایی در میان نباشد)، “ننماید صبور” (حقیقت صبور بودن و مقاومت شخص آشکار نمی‌شود). این ابتلا نشان می‌دهد “که دل او روشن یا تاریست” (آیا دل او با نور معرفت روشن است و توان تحمل دارد یا تاریک و ناتوان است). این بیت بر نقش ابتلا و سختی در آشکار شدن باطن و حقیقت حال سالک تأکید دارد.

بیت سوم:

آینه جویی‎ست نشان جمال که رخم از عیب و کلف عاریست

شرح: (گویی معشوق یا حقیقت الهی سخن می‌گوید) من “آینه‌ی جویی‎ست” (مانند آینه‌ای شفاف و روان هستم) که “نشان جمال” است (نشان‌دهنده‌ی زیبایی مطلق هستم). و “رخم از عیب و کلف عاریست” (چهره‌ی من از هرگونه نقص و آلودگی پاک است). این بیت بر کمال مطلق و پاکی حقیقت الهی تأکید دارد.

بیت چهارم:

ور کلفی باشد عاریتیست قابل داروست و تب افشاریست

شرح: “ور کلفی باشد” (اگر نقص و آلودگی‌ای در آینه – اشاره به دل سالک – وجود داشته باشد)، آن “عاریتیست” (اصیل و ذاتی نیست و عارضی است). و این نقص “قابل داروست” (با دارو و درمان – اشاره به توبه و مجاهدت و عنایت الهی – قابل رفع است) و “تب افشاریست” (مانند تبی است که با عرق کردن از بین می‌رود). این بیت بر قابل رفع بودن آلودگی‌های عارضی دل و امید به درمان و پاکی تأکید دارد.

بیت پنجم:

آینه رنج ز فرعون دور کان رخ او رنگی و زنگاریست

شرح: (ادامه‌ی وصف حقیقت) “آینه‌ی رنج” (تجلی قهر الهی یا سختی‌های عالم) “ز فرعون دور” است (از معشوق حقیقی – که از رنج پاک است – دور است). زیرا “کان رخ او رنگی و زنگاریست” (چهره‌ی فرعون نماد تجلی قهر الهی است و آلوده به رنگ تعلقات و زنگار نفس است). این بیت بر این حقیقت تأکید دارد که رنج و قهر الهی تجلیاتی هستند که با ذات پاک معشوق فاصله دارند و در وجود کسانی مانند فرعون که نماد نفس و قهر هستند، آشکار می‌شوند.

بیت ششم:

چند هزاران سر طفلان برید کم ز قضا دردسری ساریست

شرح: (اشاره به ستم فرعون) فرعون “چند هزاران سر طفلان برید” (کودکان بسیاری را به ستم کشت). اما این ستم او نیز “کم ز قضا دردسری ساریست” (در برابر قضا و قدر الهی، رنج و دردسری کوچک و جاری شده است). این بیت بر فراگیری قضا و قدر الهی حتی در ستم ظالمان تأکید دارد.

بیت هفتم:

من در آن خوف ببندم تمام چون که مرا حکم و شهی جاریست

شرح: (حال تسلیم در برابر قضا) من در برابر این قضا و قدر الهی، تمام درهای “خوف” (ترس و اضطراب) را “ببندم”. “چون که مرا حکم و شهی جاریست” (زیرا می‌دانم که حکم و اراده‌ی پادشاه حقیقی – خداوند – در تمام هستی جاری است). این بیت بر لزوم تسلیم و رضا در برابر قضا و قدر الهی و رهایی از ترس در پرتو این معرفت تأکید دارد.

بیت هشتم:

گفت قضا بر سر و سبلت مخند کاین قلمی رفته ز جباریست

شرح: (گویی قضا خطاب به انسان می‌گوید) “گفت قضا” (قضا و سرنوشت گفت): “بر سر و سبلت مخند” (بر خود و قدرت ظاهری خود – که نماد آن سر و سبلت است – فخر مفروش و مسخره نکن). “کاین قلمی رفته ز جباریست” (زیرا این سرنوشت با قلم قدرت و اراده‌ی خداوند جبار رقم خورده است). این بیت بر ناتوانی انسان در برابر قضا و قدر الهی و بی‌ارزش بودن قدرت‌های ظاهری تأکید دارد.

بیت نهم:

کور شو امروز که موسی رسید در کف او خنجر قهاریست

شرح: مولانا با اشاره به داستان حضرت موسی می‌گوید: ای فرعون‌صفت، “کور شو امروز” (امروز چشم طمع و ظلم خود را ببند). چرا که “موسی رسید” (منجی و هدایت‌کننده‌ی الهی فرارسید). “در کف او خنجر قهاریست” (در دست او نیروی قهر و غلبه‌ی الهی برای از بین بردن باطل است). این بیت بر فرارسیدن موعود الهی برای مقابله با ظلم و باطل و لزوم تسلیم در برابر او تأکید دارد.

بیت دهم:

حلق بکش پیش وی و سر مپیچ کاین نه زمان فن و مکاریست

شرح: در برابر این نیروی الهی، “حلق بکش پیش وی” (گردن تسلیم فرود آور) و “سر مپیچ” (از فرمان او سرپیچی نکن). “کاین نه زمان فن و مکاریست” (زیرا اکنون زمان حیله و نیرنگ و مقاومت نیست). این بیت بر لزوم تسلیم بی‌قید و شرط در برابر هدایت الهی و بی‌فایده بودن هرگونه مقاومت تأکید دارد.

بیت یازدهم:

سبط که سرشان بشکستی به ظلم بعد توشان دولت و پاداریست

شرح: “سبط” (اشاره به نوادگان و نسل‌های پاک، مانند بنی‌اسرائیل که مورد ستم فرعون بودند) “که سرشان بشکستی به ظلم” (که تو به ستم بر آنان غلبه کردی و بر آنان سخت گرفتی)، “بعد توشان دولت و پاداریست” (بعد از رفتن تو، برای آنان دولت و پادشاهی و بقا خواهد بود). این بیت بر پیروزی نهایی حق بر باطل و بقای اهل حق پس از زوال اهل باطل تأکید دارد.

بیت دوازدهم:

خار زدی در دل و در دیدشان این دمشان نوبت گلزاریست

شرح: ای ستمگر، تو “خار زدی در دل و در دیدشان” (باعث رنج و ناراحتی دل و چشم آنان شدی). اما “این دمشان” (در این لحظه و در این دوران) “نوبت گلزاریست” (زمان شکوفایی و رسیدن به سعادت و آسایش برای آنان است). این بیت بر تبدیل رنج به گنج و رسیدن به آسایش پس از سختی در پرتو لطف الهی تأکید دارد.

بیت سیزدهم:

خلق مرا زهر خورانیده‎ای از منشان داد شکرباریست

شرح: (خطاب به معشوق یا اشاره به تأثیر قهر الهی) تو ای معشوق، با تجلیات قهرآمیز خود یا از طریق مخلوقات، “خلق مرا زهر خورانیده‌ای” (باعث شده‌ای که من تلخی و رنج بچشم). اما در سوی دیگر، “از منشان داد شکرباریست” (نتیجه و حاصل این رنج‌ها از سوی تو، مانند بارش شکر و شیرینی است). این بیت بر این حقیقت تأکید دارد که رنج در راه معشوق، خود شیرین و مایه‌ی رشد است.

بیت چهاردهم:

از تو کشیدند خمار دراز تا به ابدشان می و خماریست

شرح: کسانی که “از تو” (از باده‌ی عشق تو) “کشیدند خمار دراز” (رنج خماری طولانی – اشاره به رنج فراق و انتظار – را تحمل کردند)، “تا به ابدشان می و خماریست” (برای همیشه مستی و بی‌خودی از باده‌ی عشق تو را خواهند داشت). این بیت بر پاداش صابران در راه عشق و دائمی بودن مستی وصال تأکید دارد.

بیت پانزدهم:

هیزم دیک فقرا ظالمست پخته بدو گردد کو ناریست

شرح: “هیزم دیگ فقرا” (آنچه زیر دیگ فقیران – اشاره به سالکان یا نیازمندان واقعی – می‌سوزد تا غذایشان پخته شود) “ظالمست” (سخت و دشوار است). اما این هیزم سخت “پخته بدو گردد” (باعث پخته شدن غذای آن‌ها می‌شود) “کو ناریست” (چون آتش در آن است). این بیت بر نقش رنج و سختی در پخته شدن و کمال یافتن سالکان تأکید دارد.

بیت شانزدهم:

دم نزدم زان که دم من سکست نوبت خاموشی و ستاریست

شرح: مولانا از حال خود می‌گوید: “دم نزدم” (سخن نگفتم). “زان که دم من سکست” (زیرا نفسم – یا توانایی سخن گفتنم – در برابر عظمت حق ناتوان و شکسته است). اکنون “نوبت خاموشی و ستاریست” (زمان سکوت و پنهان ماندن اسرار است). این بیت بر ناتوانی زبان در بیان حقایق عرفانی و لزوم سکوت در برابر آن‌ها تأکید دارد.

بیت هفدهم:

خاموش کن که تا بگوید حبیب آن سخنان کز همه متواریست

شرح: (خطاب به خود یا مخاطب) “خاموش کن” (سکوت اختیار کن). “که تا بگوید حبیب” (تا خود معشوق سخن بگوید). “آن سخنان کز همه متواریست” (آن سخنان و حقایقی که از دید همه پنهان است و در پرده مانده است). این بیت بر این حقیقت تأکید دارد که عمیق‌ترین حقایق توسط خود حق و از طریق اشارات و الهامات باطنی آشکار می‌شوند، نه با کلام بشری، و این امر نیازمند سکوت و آمادگی باطن سالک است.

نتیجه‌گیری

غزل شماره 512 دیوان شمس، غزلی است که به بیان حال درونی عاشق در فراق و درک او از حقیقت صبر می‌پردازد. مولانا در این غزل، بر بیماری فراق، نقش ابتلا و سختی در آشکار شدن باطن، کمال مطلق و پاکی حقیقت الهی، قابل رفع بودن آلودگی‌های عارضی دل، نقش رنج و قهر الهی در عالم، فراگیری قضا و قدر الهی، لزوم تسلیم و رضا در برابر قضا، ناتوانی انسان در برابر قضا، فرارسیدن موعود الهی برای مقابله با ظلم، لزوم تسلیم در برابر هدایت الهی، پیروزی نهایی حق بر باطل، تبدیل رنج به گنج، پاداش صابران در راه عشق، نقش رنج و سختی در پخته شدن سالکان، ناتوانی زبان در بیان حقایق عرفانی، و لزوم سکوت در برابر آن‌ها تأکید دارد. این غزل تصویری از مسیر پرفراز و نشیب سلوک و امید به فرج و رسیدن به مقام شهود باطنی ارائه می‌دهد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: