تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 505 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 505 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 505 دیوان شمس مولانا

پیشتر آ روی تو جز نور نیست
کیست که از عشق تو مخمور نیست

نی غلطم در طلب جان جان
پیش میا پس به مرو دور نیست

طلعت خورشید کجا برنتافت
ماه بر کیست که مشهور نیست

پرده اندیشه جز اندیشه نیست
ترک کن اندیشه که مستور نیست

ای شکری دور ز وهم مگس
وی عسلی کز تن زنبور نیست

هر که خورد غصه و غم بعد از این
با رخ چون ماه تو معذور نیست

هر دل بی‌عشق اگر پادشاست
جز کفن اطلس و جز گور نیست

تابش اندیشه هر منکری
مقت خدا بیند اگر کور نیست

پیر و جوان کو خورد آب حیات
مرگ بر او نافذ و میسور نیست

پرده حق خواست شدن ماه و خور
عشق شناسید که او حور نیست

مفخر تبریز توی شمس دین
گفتن اسرار تو دستور نیست

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 505 دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل شماره 505 از دیوان پرشور و حال شمس مولانا، غزلی است که با ندایی گرم و دعوت‌کننده، سالک را به نزدیک شدن به معشوقی فرا می‌خواند که سراپا نور و روشنایی است. مولانا در این غزل، بر فراگیری و بی‌کرانگی این نور الهی تأکید ورزیده و آن را مایه‌ی بی‌خودی و رهایی از غم می‌داند. او با نقد اندیشه‌ی محدود و تمایز میان شیرینی حقیقی و ظاهری، حال دل بی‌عشق را توصیف کرده و در نهایت به مقام بی‌نهایت و غیرقابل وصف شمس تبریزی، به عنوان مظهر این نور الهی، اشاره می‌کند.

شرح و تفسیر ابیات

مولانا در این غزل با زبانی نورانی و پر از شور، به بیان زیبایی و عظمت معشوق و تأثیر آن بر جان و جهان می‌پردازد. در ادامه به شرح و تفسیر برخی از ابیات اصلی این غزل می‌پردازیم:

بیت اول:

پیشتر آ روی تو جز نور نیست کیست که از عشق تو مخمور نیست

شرح: مولانا با ندای “پیشتر آ” (نزدیک‌تر بیا) خطاب به معشوق می‌گوید: “روی تو” (جمال و تجلی تو) “جز نور نیست” و سراپا روشنایی محض است. در ادامه با سؤالی تأکیدی می‌پرسد: “کیست که از عشق تو مخمور نیست؟” (چه کسی است که از باده‌ی عشق تو مست و بی‌خود نباشد؟). این بیت بر نورانیت ذات معشوق و تأثیر فراگیر عشق او بر همگان تأکید دارد.

بیت دوم:

نی غلطم در طلب جان جان پیش میا پس به مرو دور نیست

شرح: مولانا در بیتی ایهامی، گویی از سخن خود بازمی‌گردد و می‌گوید: “نی غلطم در طلب جان جان” (نه، اشتباه می‌کنم اگر بگویم در جستجوی جان جانانم). حقیقت این است که “پیش میا پس به مرو” (نه لازم است که به سوی من بیایی و نه من باید به سوی تو بروم). چرا که تو از من “دور نیست” و در جان من حاضری. این بیت بر حضور درونی و وحدت میان عاشق و معشوق تأکید دارد.

بیت سوم:

طلعت خورشید کجا برنتافت ماه بر کیست که مشهور نیست

شرح: مولانا بر فراگیری تجلی معشوق در عالم هستی تأکید می‌کند و می‌گوید: “طلعت خورشید کجا برنتافت؟” (تابش و نور خورشید – که نمادی از تجلی معشوق است – در کجا نتابیده و حضور نداشته است؟). و “ماه بر کیست که مشهور نیست؟” (ماه – که نمادی دیگر از تجلی معشوق است – بر چه کسی شناخته شده و آشکار نیست؟). این بیت بر فراگیری نور و تجلی معشوق در تمام عالم و آشکار بودن او برای همگان تأکید دارد.

بیت چهارم:

پرده اندیشه جز اندیشه نیست ترک کن اندیشه که مستور نیست

شرح: “پرده‌ی اندیشه” (مانع و حجاب فکر و خیال محدود) چیزی “جز اندیشه نیست” و خودِ فکر حجاب حقیقت است. بنابراین، “ترک کن اندیشه” (فکر و خیال محدود را رها کن). چرا که حقیقت معشوق “مستور نیست” و پنهان نیست تا نیازمند تفکر و اندیشه برای یافتنش باشی. این بیت بر محدودیت عقل و اندیشه در ادراک حقیقت و لزوم رهایی از آن برای شهود باطنی تأکید دارد.

بیت پنجم:

ای شکری دور ز وهم مگس وی عسلی کز تن زنبور نیست

شرح: مولانا خطاب به معشوق می‌گوید: ای معشوق که “شکری” (شیرینی مطلقی)، که “دور ز وهم مگس” (دور از پندار و ادراک مگس‌گونه‌ی افراد سطحی‌نگر) هستی. و ای معشوق که “عسلی” (شیرینی و حلاوتی)، که “کز تن زنبور نیست” (مانند عسل که از تن زنبور حاصل می‌شود و محدود است، نیستی و از منبعی بی‌کران هستی). این بیت بر مطلق بودن و بی‌کرانگی شیرینی حقیقت معشوق و تفاوت آن با لذت‌های محدود دنیوی تأکید دارد.

بیت ششم:

هر که خورد غصه و غم بعد از این با رخ چون ماه تو معذور نیست

شرح: هر کسی که “بعد از این” (بعد از دیدن جمال نورانی تو) “غصه و غم خورد” و اندوهگین شد، “با رخ چون ماه تو معذور نیست” (هیچ بهانه‌ای برای غمگین بودن در برابر جمال نورانی تو ندارد). این بیت بر شادی و بی‌غمی حاصل از مشاهده‌ی جمال معشوق و بی‌معنی شدن غم‌ها در پرتو آن تأکید دارد.

بیت هفتم:

هر دل بی‎عشق اگر پادشاست جز کفن اطلس و جز گور نیست

شرح: “هر دل بی‎عشق” (هر دلی که از عشق بی‌بهره است)، حتی اگر در ظاهر “پادشاست” (در اوج قدرت و سلطنت دنیوی باشد)، در حقیقت چیزی “جز کفن اطلس و جز گور نیست” (مانند مرده‌ای است در کفن گرانبها و در گور، بی‌حیات و بی‌ارزش است). این بیت بر بی‌حیاتی و بی‌ارزشی دل بی‌عشق تأکید دارد، حتی اگر در اوج قدرت دنیوی باشد.

بیت هشتم:

تابش اندیشه هر منکری مقت خدا بیند اگر کور نیست

شرح: “تابش اندیشه‌ی هر منکری” (نتیجه‌ی فکر و انکار هر کسی که حقیقت را انکار می‌کند)، در نهایت “مقت خدا” (خشم و ناخشنودی الهی) است. اگر آن شخص “کور نیست” (اگر چشم بصیرت دارد)، این حقیقت را درمی‌یابد. این بیت بر پیامد انکار حقیقت و لزوم داشتن بصیرت برای درک قهر الهی تأکید دارد.

بیت نهم:

پیر و جوان کو خورد آب حیات مرگ بر او نافذ و میسور نیست

شرح: “پیر و جوان” (هر کسی در هر سن و سالی) که “آب حیات” (آب زندگی جاودان، اشاره به معرفت و عشق الهی) را “خورد”، “مرگ بر او نافذ و میسور نیست” (مرگ ظاهری و فنای حقیقی بر او اثر ندارد و برای او میسر نیست). این بیت بر جاودانگی و بقای حقیقی حاصل از نوشیدن باده‌ی معرفت و عشق الهی تأکید دارد.

بیت دهم:

پرده حق خواست شدن ماه و خور عشق شناسید که او حور نیست

شرح: “پرده‌ی حق” (حقیقت الهی که در پس پرده‌ی عالم پنهان است) “خواست شدن ماه و خور” (اراده کرد که به صورت ماه و خورشید – نمادهای زیبایی و نورانیت در عالم ظاهر – متجلی شود). بنابراین، “عشق را شناسید” (عشق حقیقی را بشناسید و درک کنید). چرا که “او حور نیست” (عشق، زیبارویی بهشتی به معنای ظاهری نیست، بلکه حقیقتی والاتر است). این بیت بر تجلی حقیقت الهی در عالم ظاهر و لزوم درک باطن عشق که فراتر از زیبایی‌های حسی است، تأکید دارد.

بیت یازدهم:

مفخر تبریز توی شمس دین گفتن اسرار تو دستور نیست

شرح: مولانا در بیت پایانی، با خطاب مستقیم به شمس تبریزی می‌گوید: “مفخر تبریز تویی شمس دین” (افتخار شهر تبریز و خورشید دین، تو هستی). اما “گفتن اسرار تو دستور نیست” (بیان اسرار و حقایق مربوط به تو در قالب کلام و گفتار امکان‌پذیر نیست). این بیت بر عظمت بی‌نهایت و غیرقابل وصف مقام شمس تبریزی و ناتوانی زبان در بیان حقایق مربوط به او تأکید دارد.

نتیجه‌گیری

غزل شماره 505 دیوان شمس، غزلی است که با ندایی گرم و دعوت‌کننده، سالک را به نزدیک شدن به معشوقی فرا می‌خواند که سراپا نور و روشنایی است. مولانا در این غزل، بر نورانیت ذات معشوق، فراگیری نور و تجلی او در تمام عالم، محدودیت عقل و اندیشه در ادراک حقیقت، مطلق بودن و بی‌کرانگی شیرینی حقیقت معشوق، شادی و بی‌غمی حاصل از مشاهده‌ی جمال معشوق، بی‌حیاتی و بی‌ارزشی دل بی‌عشق، پیامد انکار حقیقت، جاودانگی و بقای حقیقی حاصل از معرفت و عشق، تجلی حقیقت الهی در عالم ظاهر، و عظمت بی‌نهایت و غیرقابل وصف مقام شمس تبریزی تأکید دارد. این غزل تصویری از مسیر سلوک به سوی نور الهی و فنا در آن و درک مقام بلند شمس تبریزی ارائه می‌دهد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: