تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 503 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 503 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 503 دیوان شمس مولانا

بر شکرت جمع مگس‌ها چراست
نکته لاحول مگسران کجاست

هر نظری بر رخ او راست نیست
جز نظری کو ز ازل بود راست

اسب خسان را به رخی پی بزن
عشوه ده ای شاه که این روی ماست

عشوه و عیاری و جور و دغل
تو نکنی ور کنی از تو رواست

از تو اگر سنگ رسد گوهرست
گر تو کنی جور به از صد وفاست

تیره نظر چونک ببیند دو نقش
جامه درد نعره زند کاین صفاست

چونک هر اندیشه خیالی گزید
مجلس عشاق خیالش جداست

کعبه چو از سنگ پرستان پرست
روی به ما آر که قبله خداست

آنک از این قبله گدایی کند
در نظرش سنجر و سلطان گداست

جز که به تبریز بر شمس دین
روح نیاسود و نخفت و نخاست

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 503 دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل شماره 503 از دیوان پرشور و حال شمس مولانا، غزلی است با مضمونی عمیق عرفانی که به تمایز میان سالکان حقیقی و کسانی که به ظواهر دل بسته‌اند، می‌پردازد. مولانا با بیانی تمثیلی، حضور سطحی‌نگران را در کنار “شکر” حقیقت نقد کرده و بر لزوم بصیرت درونی برای ادراک جمال معشوق تأکید می‌ورزد. او در این غزل، قبله‌ی حقیقی را روی معشوق دانسته و با ستایش مقام شمس تبریزی، آرامش و قرار روح را تنها در پرتو او می‌یابد.

شرح و تفسیر ابیات

مولانا در این غزل با زبانی پر از اشارات و گاه گزنده، به بیان تفاوت نگاه‌ها در مسیر حقیقت و ارزش توجه به باطن می‌پردازد. در ادامه به شرح و تفسیر برخی از ابیات اصلی این غزل می‌پردازیم:

بیت اول:

بر شکرت جمع مگس‎ها چراست نکته لاحول مگسران کجاست

شرح: مولانا با شگفتی و نقد می‌پرسد: “بر شکرت” (بر گرد شیرینی حقیقت و فیض الهی تو) “جمع مگس‎ها چراست؟” (چرا گروهی از افراد سطحی‌نگر و مزاحم – که مانند مگس به ظاهر شیرینی جذب می‌شوند نه به حقیقت آن – گرد آمده‌اند؟) و “نکته لاحول مگسران کجاست؟” (چرا سخنی یا نیرویی که این مگس‌ها را براند و دور کند، وجود ندارد؟) این بیت به حضور مدعیان دروغین و سطحی‌نگران در اطراف حقایق عرفانی اشاره دارد و لزوم تمایز قائل شدن میان طالب حقیقی و مدعی را مطرح می‌کند.

بیت دوم:

هر نظری بر رخ او راست نیست جز نظری کو ز ازل بود راست

شرح: “هر نظری” (هر نگاه و ادراکی) که به “رخ او” (جمال معشوق الهی) دوخته می‌شود، “راست نیست” و به حقیقت نمی‌رسد. مگر “نظری کو ز ازل بود راست” (نگاه و بصیرتی که ریشه در عالم ازل و عنایت الهی داشته باشد). این بیت بر این حقیقت تأکید دارد که ادراک حقیقت معشوق نیازمند بصیرتی الهی است که از ابتدا در وجود سالک قرار داده شده است، نه صرف تلاش ظاهری.

بیت سوم:

اسب خسان را به رخی پی بزن عشوه ده ای شاه که این روی ماست

شرح: مولانا خطاب به معشوق می‌گوید: ای معشوق، تو با “رخی” (تجلی و جلوه‌ای) “اسب خسان” (مرکب افراد پست و دنیوی – اشاره به تعلقات مادی) را “پی بزن” (مانع حرکتشان شو، ناتوانشان کن). “عشوه ده ای شاه” (ای پادشاه حقیقت، با جلوه‌ی خود دلربایی کن) و نشان بده که “این روی ماست” (قبله‌ی حقیقی و روی آوردنی ما، تو هستی). این بیت بر قدرت تجلی معشوق در راندن تعلقات دنیوی و نمایان ساختن خود به عنوان قبله‌ی حقیقی تأکید دارد.

بیت چهارم:

عشوه و عیاری و جور و دغل تو نکنی ور کنی از تو رواست

شرح: (خطاب به معشوق) “عشوه و عیاری و جور و دغل” (ناز و دلربایی، زیرکی و فریبندگی، ستم و بی‌وفایی، مکر و حیله) این صفات در شأن تو نیست و “تو نکنی”. اما “ور کنی” (اگر هم اینگونه رفتار کنی و در مقام قهر تجلی کنی)، “از تو رواست” (از سوی تو جایز و پذیرفته است). این بیت بر فراتر بودن معشوق از صفات متداول بشری و پذیرش هرگونه رفتار از سوی او توسط عاشق حقیقی تأکید دارد.

بیت پنجم:

از تو اگر سنگ رسد گوهرست گر تو کنی جور به از صد وفاست

شرح: (ادامه‌ی بیت قبل) ای معشوق، “از تو اگر سنگ رسد” (اگر از سوی تو سختی و رنجی به ما برسد)، برای ما “گوهرست” (باارزش و گرانبهاست). و “گر تو کنی جور” (اگر تو ستم و بی‌وفایی کنی)، “به از صد وفاست” (بهتر و والاتر از صد برابر وفای دیگران است). این بیت بر مقام رضا و تسلیم عاشق در برابر قهر و لطف معشوق و ارزش رنج کشیدن در راه او تأکید دارد.

بیت ششم:

تیره نظر چونک ببیند دو نقش جامه درد نعره زند کاین صفاست

شرح: “تیره نظر” (کسی که چشم بصیرت ندارد و به ظاهر بین است)، “چونک ببیند دو نقش” (هنگامی که دوگانگی‌ها و تضادهای ظاهری را می‌بیند)، “جامه درد” (از روی تعجب یا انکار) و “نعره زند” (فریاد برآورد) و بگوید که “کاین صفاست” (این ظاهر و دوگانگی، حقیقت و صفاست). این بیت بر ناتوانی ظاهر بینان در درک وحدت درونی هستی و گرفتار شدنشان در دام دوگانگی‌ها تأکید دارد.

بیت هفتم:

چونک هر اندیشه خیالی گزید مجلس عشاق خیالش جداست

شرح: هنگامی که “هر اندیشه” (فکر و ذهن محدود) “خیالی گزید” (به اوهام و پندارهای باطل مشغول شد و به دام آن‌ها افتاد)، “مجلس عشاق” (محفل عاشقان و اهل حقیقت)، “خیالش جداست” (اندیشه و توجهشان به سوی حقیقت و ورای خیالات باطل است). این بیت بر تفاوت بنیادین اندیشه و توجه اهل ظاهر و اهل باطن تأکید دارد.

بیت هشتم:

کعبه چو از سنگ پرستان پرست روی به ما آر که قبله خداست

شرح: هنگامی که “کعبه” (خانه‌ی ظاهر، نمادی از عبادات ظاهری) “چو از سنگ پرستان پرست” (پر از کسانی است که تنها به ظاهر سنگ کعبه توجه دارند و از باطن آن غافلند)، تو ای طالب حقیقت، “روی به ما آر” (توجه خود را به سوی ما – اشاره به پیر و مراد یا حقیقت درونی – معطوف کن). چرا که “قبله خداست” (جهت حقیقی توجه، خود خداوند و حقیقت الهی است، نه صرفاً بنای ظاهری کعبه). این بیت بر تفاوت میان عبادت ظاهری و توجه باطنی به خداوند و مرکزیت حقیقت درونی یا پیر راه در این توجه تأکید دارد.

بیت نهم:

آنک از این قبله گدایی کند در نظرش سنجر و سلطان گداست

شرح: “آنک” (کسی که) “از این قبله” (قبله‌ی حقیقی که خداوند است) “گدایی کند” (طلب کند و نیازمند او باشد)، “در نظرش سنجر و سلطان” (حتی پادشاهان بزرگ مانند سنجر) نیز “گداست” (در برابر عظمت حق، نیازمند و گدایی بیش نیستند). این بیت بر بی‌نیازی کسی که به حق متوجه شده و کوچکی قدرت‌های دنیوی در برابر عظمت الهی تأکید دارد.

بیت دهم:

جز که به تبریز بر شمس دین روح نیاسود و نخفت و نخاست

شرح: مولانا در بیت پایانی، به مقام والای شمس تبریزی اشاره می‌کند و می‌گوید: “جز که به تبریز بر شمس دین” (به جز در محضر شمس‌الدین تبریزی و در راه او)، “روح” (جان من، یا جان هر سالکی) “نیاسود” (آرامش نیافت)، “و نخفت” (از غفلت بیدار نشد)، و “نخاست” (به مقام بیداری و عروج نرسید). این بیت بر نقش محوری شمس تبریزی در بیداری و آرامش و عروج روحانی مولانا و هر سالکی تأکید دارد.

نتیجه‌گیری

غزل شماره 503 دیوان شمس، غزلی است که با مضمونی عمیق عرفانی، به تمایز میان سالکان حقیقی و کسانی که به ظواهر دل بسته‌اند، می‌پردازد. مولانا در این غزل، بر لزوم بصیرت درونی برای ادراک حقیقت، قدرت تجلی معشوق در راندن تعلقات دنیوی، پذیرش قهر و لطف معشوق، ناتوانی ظاهر بینان در درک وحدت، تفاوت اندیشه اهل ظاهر و باطن، تفاوت عبادت ظاهری و توجه باطنی، و بی‌نیازی کسی که به حق متوجه شده تأکید دارد. این غزل با بیان نقش محوری شمس تبریزی در بیداری و آرامش و عروج روحانی، خواننده را به سوی توجه به باطن حقیقت و رهایی از قید ظواهر فرامی‌خواند.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: