تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 490 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 490 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 490 دیوان شمس مولانا

مرا چو زندگی از یاد روی چون مه توست
همیشه سجده گهم آستان خرگه توست

به هر شبی کشدم تا به روز زنده کند
نوای آن سگ کو پاسبان درگه توست

ز پیش آب و گل من بدید روح تو را
خرد بگفت که سجده کنش که او شه توست

سجود کرد و در آن سجده ماند تا به ابد
نهاده روی بر آن خاک خوش که او ره توست

چه باشدت اگر این شوره خاک را که منم
به نعل بازنوازی که آن گذرگه توست

ایا دو دیده تبریز شمس دین به حق
تو کهربای دلی دل به عاشقی که توست

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 490 دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل شماره 490 از دیوان پرشور و حال شمس مولانا، غزلی است با مضمونی عمیق عرفانی که بر یگانگی و مرکزیت معشوق در هستی و حیات عاشق تأکید دارد. مولانا در این غزل، زندگی خود را از یاد و روی معشوق می‌داند و آستان او را سجده‌گاه همیشگی خویش معرفی می‌کند. او به تسلیم عقل در برابر روح معشوق و اثرگذار بودن حضور او حتی بر خاک بی‌جان اشاره دارد و شمس تبریزی را به عنوان مظهر این حقیقت الهی می‌ستاید.

شرح و تفسیر ابیات

مولانا در این غزل با بیانی شیوا و استفاده از تمثیل‌ها و اشارات، به پیوند عمیق وجود عاشق با معشوق و تأثیر حیات‌بخش او می‌پردازد. در ادامه به شرح و تفسیر برخی از ابیات اصلی این غزل می‌پردازیم:

بیت اول:

مرا چو زندگی از یاد روی چون مه توست همیشه سجده گهم آستان خرگه توست

شرح: مولانا می‌گوید که زندگی و حیات من، تنها از یاد روی ماه مانند تو (معشوق الهی یا شمس تبریزی به عنوان مظهر جمال او) است. به همین دلیل، همیشه سجده‌گاه من، آستان درگاه و بارگاه تو (خرگه تو) است. این بیت بر این حقیقت تأکید دارد که حیات حقیقی عاشق در گرو یاد و حضور معشوق است و نهایت بندگی و ارادت او در آستان اوست.

بیت دوم:

به هر شبی کشدم تا به روز زنده کند نوای آن سگ کو پاسبان درگه توست

شرح: مولانا در این بیت با تمثیلی لطیف، به تأثیر نوای سگی که پاسبان درگاه معشوق است اشاره می‌کند. این سگ (که ممکن است نمادی از نفس تربیت‌شده یا حتی یک موجود پست‌تر در عالم هستی باشد که در خدمت معشوق است) با نوای خود، هر شبی (اشاره به دوران تاریکی و غفلت یا سختی‌ها) مرا می‌کشد و سپس در روز (اشاره به دوران روشنایی و حضور یا آسایش) زنده می‌کند. این بیت بیانگر این است که حتی موجودات درگاه معشوق نیز بر جان عاشق اثرگذارند و می‌توانند موجب تحول و حیات بخشی او شوند.

بیت سوم:

ز پیش آب و گل من بدید روح تو را خرد بگفت که سجده کنش که او شه توست

شرح: “روح تو” (روح معشوق، یا روح الهی) از همان ابتدا، قبل از آفرینش “آب و گل من” (وجود مادی من)، وجود داشت و دیده شد. در آن زمان، “خرد” (عقل کلی، یا ادراک اولیه) به “آب و گل من” گفت که به او (روح معشوق) سجده کن، چرا که او پادشاه و حقیقت وجود توست. این بیت با اشاره به داستان آفرینش و سجده ملائکه بر آدم (به فرمان الهی در برابر روح دمیده شده در او)، بر تقدم روح الهی بر ماده و لزوم تسلیم و سجده‌ی وجود مادی در برابر حقیقت روحانی تأکید دارد.

بیت چهارم:

سجود کرد و در آن سجده ماند تا به ابد نهاده روی بر آن خاک خوش که او ره توست

شرح: وجود مادی من (آب و گل) در برابر روح تو سجده کرد و در آن سجده تا ابد باقی ماند. روی خود را بر آن “خاک خوش” (اشاره به آستان معشوق) نهاده است که آن خاک، راه و مسیر رسیدن به توست. این بیت بر دوام سجده‌ی وجود در برابر حق و قرار گرفتن در مسیر او تأکید دارد و آستان معشوق را راه وصول به او می‌داند.

بیت پنجم:

چه باشدت اگر این شوره خاک را که منم به نعل بازنوازی که آن گذرگه توست

شرح: مولانا خطاب به معشوق می‌گوید که چه می‌شود اگر این “شوره خاک” (اشاره به وجود بی‌ارزش و ناقص خود) که من هستم، را به نعل (اشاره به سم مرکب معشوق، یا تجلیات او که بر زمین می‌نشیند) بازنوازی و مورد لطف قرار دهی؟ چرا که آن نعل، “گذرگه تو” (راه عبور و محل تجلی تو) است و اثر لطف تو را با خود دارد. این بیت بیانگر فروتنی عاشق در برابر معشوق و امید به دریافت لطف و عنایت او، هرچند ناچیز، است.

بیت ششم:

ایا دو دیده تبریز شمس دین به حق تو کهربای دلی دل به عاشقی که توست

شرح: مولانا در بیت پایانی، شمس تبریزی را خطاب قرار می‌دهد و او را “دو دیده‌ی تبریز” (اشاره به روشنایی چشم مردم تبریز، یا مرکز بینایی و بصیرت در آن دیار) و “شمس دین” (خورشید دین، نماد نور و هدایت در عالم معنوی) می‌نامد. سپس به حقیقت وجود او سوگند می‌دهد و می‌گوید که تو “کهربای دلی” (چیزی که دل‌ها را به سوی خود جذب می‌کند) و دل من به سوی عاشقی رفته است که او تو هستی. این بیت بیانگر مقام والای شمس تبریزی در نزد مولانا به عنوان مرکز جذب دل‌ها و مظهر حقیقت معشوق است.

نتیجه‌گیری

غزل شماره 490 دیوان شمس، غزلی است با مضمونی عمیق عرفانی که بر یگانگی و مرکزیت معشوق در هستی و حیات عاشق تأکید دارد. مولانا در این غزل، زندگی خود را از یاد و حضور معشوق دانسته و آستان او را سجده‌گاه همیشگی خویش معرفی می‌کند. او با اشاره به تسلیم عقل در برابر روح معشوق و دوام سجده‌ی وجود در برابر حق، بر تقدم روح بر ماده و قرار گرفتن در مسیر الهی تأکید دارد. این غزل با بیان فروتنی عاشق و امید به دریافت لطف الهی، و در نهایت با ذکر نام شمس تبریزی، مقام والای او به عنوان مرکز جذب دل‌ها و مظهر حقیقت معشوق را می‌ستاید.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: