تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 483 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 483 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 483 دیوان شمس مولانا

هر آنک از سبب وحشت غمی تنهاست
بدانک خصم دلست و مراقب تن‌هاست

به چنگ و تنتن این تن نهاده‌ای گوشی
تن تو توده خاکست و دمدمه ش چو هواست

هوای نفس تو همچون هوای گردانگیز
عدو‌ِ دیده و بینایی‌ست و خصم ِ ضیاست

توی مگر مگس این مطاعم عسلین
که زامقلو تو را درد و زانقلوه عناست

در آن زمان که در این دوغ می‌فتی چو مگس
عجب که توبه و عقل و رأیت تو کجاست

به عهد و توبه چرا چون فتیله می‌پیچی
که عهد تو چو چراغی رهین هر نکباست

بگو به یوسف یعقوب هجر را دریاب
که بی ز پیرهن نصرت تو حبس عماست

چو گوشت پاره ضریریست مانده بر جایی
چو مرده‌ای‌ست ضریر و عقیله احیاست

به جای دارو او خاک می‌زند در چشم
بدان گمان که مگر سرمه است و خاک و دواست

چو لا تعاف من الکافرین دیارا
دعای نوح نبیست و او مجاب دعاست

همیشه کشتی احمق غریق طوفان‌ست
که زشت صنعت و مبغوض گوهر و رسواست

اگر چه بحر کرم موج می‌زند هر سو
به حکم عدل خبیثات مر خبیثین راست

قفا همی‌خور و اندرمکش کلا گردن
چنان گلو که تو داری سزای صفع و قفاست

گلو گشاده چو فرج فراخ ماده خران
که کیر خر نرهد زو چو پیش او برخاست

بخور تو ای سگ گرگین شکنبه و سرگین
شکمبه و دهن سگ بلی سزا به سزاست

بیا بخور خر مرده سگ شکار نه‌ای
ز پوز و ز شکم و طلعت تو خود پیداست

سگ محله و بازار صید کی گیرد
مقام صید سر کوه و بیشه و صحراست

رها کن این همه را نام یار و دلبر گو
که زشت‌ها که بدو دررسد همه زیباست

که کیمیاست پناه وی و تعلق او
مصرف همه ذرات اسفل و اعلاست

نهان کند دو جهان را درون یک ذره
که از تصرف او عقل گول و نابیناست

بدانک زیرکی عقل جمله دهلیزیست
اگر به علم فلاطون بود برون سراست

جنون عشق به از صد هزار گردون عقل
که عقل دعوی سر کرد و عشق بی‌سر و پاست

هر آنک سر بودش بیم سر همش باشد
حریف بیم نباشد هر آنک شیر وغاست

رود درونه سم الخیاط رشته عشق
که سر ندارد و بی‌سر مجرد و یکتاست

قلاوزی کندش سوزن و روان کندش
که تا وصال ببخشد به پاره‌ها که جداست

حدیث سوزن و رشته بهل که باریکست
حدیث موسی جان کن که با ید بیضاست

حدیث قصه آن بحر خوشدلی‌ها گو
که قطره قطره او مایه دو صد دریاست

چو کاسه بر سر بحری و بی‌خبر از بحر
ببین ز موج تو را هر نفس چه گردشهاست

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 483 دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل شماره 483 از دیوان پر شور و حال شمس مولانا، غزلی است که با بیانی تند و بی‌پروا، به نقد نفس اماره و عقل جزئی و تمجید از جنون عشق الهی می‌پردازد. مولانا در این غزل با استفاده از تمثیل‌ها و استعارات گاهی ناخوشایند، به نکوهش کسانی می‌پردازد که در بند عالم ماده و وهمیات نفسانی گرفتارند و راه سعادت و حقیقت را گم کرده‌اند. در مقابل، او عشق را کیمیای وجود دانسته و آن را برتر از هرگونه عقل و تدبیر می‌شمارد.

شرح و تفسیر ابیات

مولانا در این غزل با بیانی کوبنده، به تفاوت حال اهل دنیا و اهل عشق و برتری عشق بر عقل می‌پردازد. در ادامه به شرح و تفسیر برخی از ابیات اصلی این غزل می‌پردازیم:

بیت اول:

هر آنک از سبب وحشت غمی تنهاست بدانک خصم دلست و مراقب تن‎هاست

شرح: مولانا می‌گوید هر کسی که به دلیل “وحشت” (ترس از تنهایی، ترس از حقایق) در غم و تنهایی به سر می‌برد، بدان که او دشمن دل (دشمن جان و حقیقت وجودی خود) است و تنها مراقب و نگهبان تن (وجود مادی) خویش است. این بیت نشان‌دهنده این است که دوری از حقیقت موجب وحشت و غم درونی می‌شود و چنین فردی تنها به جسم خود اهمیت می‌دهد.

بیت دوم:

به چنگ و تنتن این تن نهاده‎ای گوشی تن تو توده خاکست و دمدمه ش چو هواست

شرح: تو گوش خود را به “چنگ و تنتن” (نغمه‌ها و نواهای فانی، لذت‌های زودگذر دنیوی) این تن سپرده‌ای. در حالی که تن تو تنها توده‌ای از خاک است و صدا و هیاهوی آن (دمدمه‌اش) مانند هوا بی‌اساس و ناپایدار است. این بیت بر فریبندگی لذت‌های مادی و بی‌ارزش بودن آن‌ها در برابر حقیقت تأکید دارد.

بیت سوم:

هوای نفس تو همچون هوای گردانگیز عدو‎ دیده و بینایی‎ست و خصم ضیاست

شرح: هوای نفس تو (تمایلات نفسانی) مانند هوایی است که گرد و غبار (کدورت‌ها و تیرگی‌ها) را برمی‌انگیزد. این هوای نفس، دشمن دیده و بینایی (دشمن بصیرت و درک حقایق) و خصم “ضیا” (نور حقیقت) است. این بیت بر حجاب بودن نفس و تمایلات مادی در برابر نور حقیقت و بصیرت باطنی تأکید دارد.

بیت هفتم:

بگو به یوسف یعقوب هجر را دریاب که بی ز پیرهن نصرت تو حبس عماست

شرح: مولانا با اشاره به داستان حضرت یوسف و یعقوب، به نفس لوامه (نفس سرزنش‌کننده) یا به خود سالک خطاب می‌کند و می‌گوید به یوسف (اشاره به معشوق یا حقیقت درونی که پنهان شده است) بگو که یعقوب هجر (عاشق دردمند هجران کشیده) را دریاب و به فریادش برس. چرا که بدون “پیرهن نصرت تو” (اشاره به پیراهن یوسف که برای بینا شدن چشم یعقوب به کار رفت، نمادی از لطف و یاری الهی)، یعقوب (عاشق) در زندان کوری و نادانی (حبس عما) گرفتار است. این بیت بیانگر نیاز شدید عاشق به لطف و عنایت معشوق برای رهایی از حجاب غفلت و نادانی است.

بیت دهم:

چو لا تعاف من الکافرین دیارا دعای نوح نبیست و او مجاب دعاست

شرح: مولانا با اشاره به آیه قرآن (سوره نوح، آیه 26) که حضرت نوح از خداوند درخواست می‌کند که هیچ کافری را بر روی زمین باقی نگذارد (“و قال نوح رب لا تذر علی الارض من الکافرین دیارا”)، این دعا را به دعای نابودی نفس کافر تشبیه می‌کند. او می‌گوید همانطور که دعای حضرت نوح مستجاب شد، دعای رهایی از نفس کافر نیز مستجاب خواهد شد. این بیت بر لزوم مبارزه با نفس اماره و امیدواری به استجابت دعا در این راه تأکید دارد.

بیت هجدهم:

رها کن این همه را نام یار و دلبر گو که زشت‎ها که بدو دررسد همه زیباست

شرح: مولانا از تمام این نقدها و نکوهش‌ها (اشاره به نقد نفس و عقل جزئی) می‌گذرد و توصیه می‌کند که تمام این‌ها را رها کن و تنها نام یار و دلبر (معشوق الهی) را بر زبان بیاور. چرا که هر زشتی و نقصی که به او (معشوق، یا به عاشق در راه معشوق) برسد، در عالم عشق همه زیبا و دلنشین است. این بیت بر غلبه عشق بر تمام دوگانگی‌ها و تبدیل زشتی‌ها به زیبایی‌ها در این عالم تأکید دارد.

بیت نوزدهم:

که کیمیاست پناه وی و تعلق او مصرف همه ذرات اسفل و اعلاست

شرح: پناه جستن به او و تعلق خاطر به او (معشوق) مانند کیمیا است (چیزی که مس وجود را به طلا تبدیل می‌کند). زیرا او مصرف و مقصد تمام ذرات عالم، اعم از “اسفل” (پست و مادی) و “اعلا” (والا و معنوی) است. این بیت بر قدرت کیمیایی عشق الهی در تعالی بخشیدن به وجود انسان و غایت و مقصد نهایی تمام هستی بودن او تأکید دارد.

بیت بیستم:

نهان کند دو جهان را درون یک ذره که از تصرف او عقل گول و نابیناست

شرح: معشوق می‌تواند دو جهان (دنیا و آخرت، عالم ظاهر و باطن) را در درون یک ذره (نشانه‌ای کوچک، یا دل عارف) پنهان کند. چرا که از تصرف و قدرت او، عقل جزئی “گول و نابینا” است و توان درک این عظمت را ندارد. این بیت بر عظمت بی‌نهایت الهی و محدودیت عقل جزئی در درک آن تأکید دارد.

بیت بیست و یکم:

بدانک زیرکی عقل جمله دهلیزیست اگر به علم فلاطون بود برون سراست

شرح: بدان که زیرکی و هوشیاری عقل، در نهایت مانند یک “دهلیز” (راهرویی که به خانه اصلی می‌رسد) است. حتی اگر این عقل به مرتبه‌ی علم فلاسفه‌ی بزرگی مانند افلاطون نیز رسیده باشد، باز هم در “برون سرا” (خارج از خانه‌ی اصلی، خارج از عالم حقیقت) قرار دارد. این بیت بر محدودیت عقل در برابر عالم عشق و حقیقت تأکید دارد و آن را تنها وسیله‌ای برای رسیدن به معرفت می‌داند.

بیت بیست و دوم:

جنون عشق به از صد هزار گردون عقل که عقل دعوی سر کرد و عشق بی‎سر و پاست

شرح: جنون و بی‌خودی در راه عشق، بهتر از صد هزار چرخه‌ی عقل (اشاره به گردش و فعالیت بی‌وقفه عقل) است. چرا که عقل ادعای “سر” و سروری دارد، اما عشق “بی‌سر و پاست” (بی‌نهایت و بی‌کران است و به قید سر و سری محدود نیست). این بیت بر برتری عشق بر عقل و بی‌کرانگی و رهایی عشق از قید محدودیت‌ها تأکید دارد.

بیت بیست و سوم:

هر آنک سر بودش بیم سر همش باشد حریف بیم نباشد هر آنک شیر وغاست

شرح: هر کسی که دارای “سر” (مقام و مرتبه‌ای) باشد، همواره بیم از دست دادن آن سر را نیز دارد. اما کسی که “شیر وغاست” (شیر بیشه شجاعت، اشاره به عاشق بی‌باک)، حریف بیم و ترس نیست و از هیچ چیز واهمه‌ای ندارد. این بیت بر رهایی عاشق حقیقی از ترس و وابستگی به مقامات دنیوی تأکید دارد.

نتیجه‌گیری

غزل شماره 483 دیوان شمس، غزلی است که با بیانی تند و بی‌پروا، به نقد نفس اماره و عقل جزئی و تمجید از جنون عشق الهی می‌پردازد. مولانا در این غزل، با استفاده از تمثیل‌های گاهی ناخوشایند، به بی‌ارزش بودن لذت‌های مادی، حجاب بودن نفس در برابر نور حقیقت، و نیاز شدید عاشق به لطف الهی برای رهایی از غفلت اشاره می‌کند. او در مقابل، عشق را کیمیای وجود، مقصد نهایی تمام هستی، و پدید آورنده‌ی زیبایی از زشتی‌ها می‌داند. این غزل با تأکید بر محدودیت عقل جزئی در برابر عظمت الهی و برتری جنون عشق بر عقل، به رهایی عاشق حقیقی از ترس و وابستگی به مقامات دنیوی اشاره می‌نماید.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: