تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 481 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 481 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 481 دیوان شمس مولانا

چه گوهری تو که کس را به کف بهای تو نیست
جهان چه دارد در کف که آن عطای تو نیست

سزای آنک زید بی‌رخ تو زین بترست
سزای بنده مده گرچه او سزای تو نیست

نثار خاک تو خواهم به هر دمی دل و جان
که خاک بر سر جانی که خاک پای تو نیست

مبارکست هوای تو بر همه مرغان
چه نامبارک مرغی که در هوای تو نیست

میان موج حوادث هر آنک استادست
به آشنا نرهد چونک آشنای تو نیست

بقا ندارد عالم وگر بقا دارد
فناش گیر چو او محرم بقای تو نیست

چه فرخست رخی کو شهیت را ماتست
چه خوش لقا بود آن کس که بی‌لقای تو نیست

ز زخم تو نگریزم که سخت خام بود
دلی که سوخته آتش بلای تو نیست

دلی که نیست نشد روی در مکان دارد
ز لامکانش برانی که رو که جای تو نیست

کرانه نیست ثنا و ثناگران تو را
کدام ذره که سرگشته ثنای تو نیست

نظیر آنک نظامی به نظم می‌گوید
جفا مکن که مرا طاقت جفای تو نیست

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 481 دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل شماره 481 از دیوان پر شور و حال شمس مولانا، غزلی است که با بیانی رسا و قاطع، به عظمت و بی‌نهایتی معشوق الهی و بی‌ارزشی هر آنچه غیر اوست می‌پردازد. مولانا در این غزل با تأکید بر مقام والای معشوق، هستی و آرزوهای خود را فدای او دانسته و هر موجودی را سرگشته‌ی ثنای او می‌داند. این غزل تصویری از فنای عاشق در برابر عظمت معشوق و رهایی از قید هستی ظاهری ارائه می‌دهد.

شرح و تفسیر ابیات

مولانا در این غزل با زبانی محکم و با استفاده از تمثیل‌های گوهر، عالم، مرغ و قفس، به عظمت معشوق و مقام عاشق حقیقی اشاره می‌کند. در ادامه به شرح و تفسیر برخی از ابیات اصلی این غزل می‌پردازیم:

بیت اول:

چه گوهری تو که کس را به کف بهای تو نیست جهان چه دارد در کف که آن عطای تو نیست

شرح: مولانا خطاب به معشوق می‌گوید که تو چه گوهر گران‌بهایی هستی که هیچ کس بهایی (ارزشی) برای تو در دست ندارد (یعنی بی‌نهایت ارزشمندی و قابل قیمت‌گذاری نیستی). و جهان هستی چه چیزی در اختیار دارد که بخشش و عطای تو نباشد؟ این بیت بر بی‌نهایت بودن ارزش معشوق و خالقیت و فیاضیت مطلق او تأکید دارد.

بیت دوم:

سزای آنک زید بی‎رخ تو زین بترست سزای بنده مده گرچه او سزای تو نیست

شرح: سزای کسی که بدون دیدن روی تو (بدون درک جمال تو) زندگی می‌کند، بدتر از این حالی است که دارد. سپس خطاب به معشوق می‌گوید که بنده خود را (عاشق) به سزای کمتری محکوم نکن، حتی اگر او در ظاهر لایق فضل و عنایت بی‌نهایت تو نباشد. این بیت بر بی‌ارزش بودن زندگی بدون معرفت معشوق و در عین حال، رحمت و فضل واسعه الهی تأکید دارد.

بیت سوم:

نثار خاک تو خواهم به هر دمی دل و جان که خاک بر سر جانی که خاک پای تو نیست

شرح: مولانا آرزو می‌کند که در هر لحظه، دل و جان خود را نثار خاک راه تو (در راه بندگی و اطاعت تو) کند. چرا که خاک بر سر آن جانی باد که خاک پای تو (در نهایت فروتنی و بندگی) نیست و در راه تو فدا نمی‌شود. این بیت بر ارزش فداکاری و بندگی در راه معشوق و بی‌ارزشی جانی که در این راه نیست، تأکید دارد.

بیت چهارم:

مبارکست هوای تو بر همه مرغان چه نامبارک مرغی که در هوای تو نیست

شرح: فضای معنوی و عالم قرب تو (هوای تو) برای تمام مرغان (اشاره به ارواح انسانی) مبارک و پر خیر و برکت است. چه نامبارک و بی‌بهره است آن مرغی (روحی) که در این فضا نیست و در اشتیاق تو پرواز نمی‌کند. این بیت بر اهمیت فضای معنوی و تأثیر آن بر رشد و تعالی جان‌ها و بی‌بهره بودن کسانی که از این فضا دور هستند، تأکید دارد.

بیت پنجم:

میان موج حوادث هر آنک استادست به آشنا نرهد چونک آشنای تو نیست

شرح: هر کسی که در میان امواج سهمگین حوادث (مشکلات و بلایای دنیوی) گرفتار و ایستاده است، اگرچه در ظاهر با کسی آشنا باشد و از او کمک بخواهد، نجات پیدا نمی‌کند، چرا که آشنا و فریادرس حقیقی او تو (معشوق) نیستی. این بیت بر بی‌اثر بودن کمک‌های ظاهری در برابر بلایای الهی و لزوم پناه جستن به معشوق حقیقی تأکید دارد.

بیت ششم:

بقا ندارد عالم وگر بقا دارد فناش گیر چو او محرم بقای تو نیست

شرح: عالم مادی هیچ بقایی ندارد و اگر هم در نظر کسی بقایی داشته باشد، آن را فانی و بی‌ارزش بدان، چرا که این عالم محرم و همراز بقای تو (بقا و دوام بی‌نهایت الهی) نیست. این بیت بر فناپذیری عالم ماده و بقای مطلق الهی و لزوم دل بریدن از عالم فانی تأکید دارد.

بیت هفتم:

چه فرخست رخی کو شهیت را ماتست چه خوش لقا بود آن کس که بی‎لقای تو نیست

شرح: چهره‌ی خوش و سعادتمندی (فرخ) است آن چهره‌ای که در برابر سلطنت و عظمت تو (شهیت) مات و مبهوت است (اشاره به فنای عاشق در برابر عظمت معشوق). و چه خوش چهره‌ای (خوش لقا) است آن کسی که لحظه‌ای بدون دیدار تو (بی‌لقای تو) نیست و همواره در حال مشاهده تجلیات توست. این بیت بر سعادت فنا در معشوق و خوش‌حالی کسی که همواره در حضور اوست، تأکید دارد.

بیت هشتم:

ز زخم تو نگریزم که سخت خام بود دلی که سوخته آتش بلای تو نیست

شرح: من از زخم و جفای تو (معشوق) فرار نمی‌کنم و روی برنمی‌گردانم، چرا که دلی که از آتش بلاها و امتحان‌های تو نسوخته و پخته نشده باشد، بسیار خام و ناپخته است. این بیت بر ارزش رنج و بلا در راه عشق و پختگی و کمال حاصل از آن تأکید دارد.

بیت نهم:

دلی که نیست نشد روی در مکان دارد ز لامکانش برانی که رو که جای تو نیست

شرح: دلی که در راه عشق به فنا نرسیده و از خود بی‌خود نشده باشد (دلی که نیست نشد)، هنوز روی در عالم مکان (عالم ماده و تعلقات) دارد. معشوق (لامکان) چنین دلی را از درگاه خود می‌راند و می‌گوید که برو که اینجا جای تو نیست (جایگاه عاشقان فانی در عالم لامکان است). این بیت بر لزوم فنای نفس برای رسیدن به عالم لامکان و بی‌مکان بودن عالم عشق تأکید دارد.

بیت دهم:

کرانه نیست ثنا و ثناگران تو را کدام ذره که سرگشته ثنای تو نیست

شرح: برای ثنا و ستایش تو و کسانی که تو را ستایش می‌کنند، هیچ کرانه و انتهایی نیست. مولانا می‌پرسد کدام ذره در عالم وجود دارد که سرگشته و حیران در ستایش تو نباشد؟ این بیت بر بی‌نهایت بودن صفات کمال الهی و تسبیح و ستایش تمام موجودات در برابر عظمت او تأکید دارد.

بیت یازدهم:

نظیر آنک نظامی به نظم می‎گوید جفا مکن که مرا طاقت جفای تو نیست

شرح: مولانا در این بیت به شعر نظامی گنجوی (یا شاعر دیگری با تخلص نظامی) اشاره می‌کند و بیتی از او را تضمین می‌نماید: “جفا مکن که مرا طاقت جفای تو نیست”. این بیت نشان می‌دهد که حتی شاعران بزرگ نیز در برابر جفای معشوق ناتوان و بی‌طاقت هستند، اگرچه در ابیات قبلی خود مولانا بر تحمل جفا تأکید کرده است (اشاره به تفاوت مقام عاشق و توانایی تحمل رنج‌ها).

نتیجه‌گیری

غزل شماره 481 دیوان شمس، غزلی است که با بیانی رسا و قاطع، به عظمت و بی‌نهایتی معشوق الهی و بی‌ارزشی هر آنچه غیر اوست می‌پردازد. مولانا در این غزل، بر بی‌نهایت بودن ارزش معشوق، خالقیت و فیاضیت مطلق او، ارزش فداکاری در راه عشق، اهمیت فضای معنوی، بی‌اثر بودن کمک‌های ظاهری در برابر بلای الهی، فناپذیری عالم ماده، سعادت فنا در معشوق و پختگی حاصل از رنج در راه عشق تأکید می‌کند. این غزل با اشاره به لزوم فنای نفس برای رسیدن به عالم لامکان و تسبیح و ستایش تمام موجودات در برابر عظمت الهی، تصویری از مقام عاشق حقیقی و بی‌نهایت بودن معشوق ارائه می‌دهد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: