مطالب پیشنهادی![]()
بخند بر همه عالم که جای خنده تو راست
که بنده قد و ابروی تست هر کژ و راست
فتد به پای تو دولت نهد به پیش تو سر
که آدمی و پری در ره تو بیسر و پاست
پریر جان من از عشق سوی گلشن رفت
تو را ندید به گلشن دمی نشست و نخاست
برون دوید ز گلشن چو آب سجده کنان
که جویبار سعادت که اصل جاست کجاست
چو اهل دل ز دلم قصه تو بشنیدند
ز جمله نعره برآمد که مست دلبر ماست
پس آدمی و پری جمع گشت بر من و گفت
بده ز شرق نشانها که این دمت چو صباست
جفات نیز شکروار چاشنی دارد
زهی جفا که در او صد هزار گنج وفاست
قفا بداد و سفر کرد شمس تبریزی
بگو مرا تو که خورشید را چه رو و قفاست
غزل شماره 476 از دیوان پرشور شمس مولانا، غزلی است که با بیانی وجدآمیز و سرشار از طنز، به غلبه عشق بر عقل و تمام هستی و بندگی همه چیز در برابر معشوق میپردازد. مولانا در این غزل با خندیدن بر عالم، مقام والای معشوق و تأثیر بینظیر او را بر انسان و عالم هستی بیان میکند و جان خود را که شیفتهی گلشن معشوق است، توصیف مینماید.
مولانا در این غزل با زبانی سرشار از شور و با استفاده از تمثیلهایی از بندگی و دلبری، به تأثیر عشق بر عالم و آدم اشاره میکند. در ادامه به شرح و تفسیر برخی از ابیات اصلی این غزل میپردازیم:
بخند بر همه عالم که جای خنده تو راست که بنده قد و ابروی تست هر کژ و راست
شرح: مولانا خطاب به معشوق یا به خود عاشق که در او فانی شده است، میگوید که بر تمام عالم بخند، چرا که خندهی تو (اشاره به غلبه و بینیازی از عالم) شایسته است. زیرا هر “کژ و راست” (هرچه در عالم هست و نیست، هر ناقص و کامل)، بنده قامت و ابروی تو (اشاره به زیبایی و کمال معشوق) است. این بیت بر غلبه عشق بر تمام عالم و بندگی همه چیز در برابر معشوق الهی تأکید دارد.
فتد به پای تو دولت نهد به پیش تو سر که آدمی و پری در ره تو بیسر و پاست
شرح: دولت و سعادت در برابر تو (معشوق) به خاک میافتد و سر خود را در پیشگاه تو مینهد. چرا که آدمی و پری (تمام موجودات عاقل) در راه عشق تو، “بیسر و پاست” (حیران و سرگشته و بیاختیار) هستند. این بیت بر عظمت معشوق و بیاختیار شدن تمام موجودات در برابر او تأکید دارد.
پریر جان من از عشق سوی گلشن رفت تو را ندید به گلشن دمی نشست و نخاست
شرح: دیشب جان من از شدت عشق به سوی “گلشن” (اشاره به عالم معنا، عالم قرب الهی) پرواز کرد. اما چون تو (معشوق) را در آن گلشن ندید، لحظهای آرام نگرفت و درنگ نکرد. این بیت نشاندهنده این است که مقصد اصلی جان عاشق، خود معشوق است و بدون او حتی در بهشت نیز آرامش ندارد.
برون دوید ز گلشن چو آب سجده کنان که جویبار سعادت که اصل جاست کجاست
شرح: جان من پس از نیافتن معشوق در گلشن (عالم معنا)، مانند آبی که از جویبار بیرون میریزد، در حالی که سجدهکنان (با نهایت فروتنی و بندگی) بود، از آنجا بیرون دوید. با خود میگفت که جویبار سعادت حقیقی که اصل و منشأ همه چیز است (اشاره به ذات الهی)، کجاست؟ این بیت بیانگر این است که جویبار حقیقی سعادت، خود معشوق است و جان عاشق در جستجوی اصل و منشأ است.
چو اهل دل ز دلم قصه تو بشنیدند ز جمله نعره برآمد که مست دلبر ماست
شرح: هنگامی که “اهل دل” (عارفان و واصلان) قصه عشق تو را از زبان دل من شنیدند، همگی فریاد و نعره (از سر وجد و مستی) برآوردند و گفتند که این دل، مست و شیفتهی دلبر (معشوق) ماست. این بیت بر تأثیر سخنان عاشق بر اهل معرفت و اشتراک عاشقان در مستی از باده عشق الهی تأکید دارد.
پس آدمی و پری جمع گشت بر من و گفت بده ز شرق نشانها که این دمت چو صباست
شرح: پس از آن، آدمی و پری (تمام موجودات عاقل) بر گرد من جمع شدند و به من گفتند که از “شرق” (اشاره به مشرق حقیقت، عالم نور الهی) نشانهها و خبرهایی بده، چرا که دم و سخن تو (اشاره به کلام مولانا که سرشار از فیض الهی است) مانند نسیم صبا (که بوی خوش یار را میآورد) است. این بیت نشاندهنده مقام والای عاشق در نزد دیگران و درک فیض الهی در کلام اوست.
جفات نیز شکروار چاشنی دارد زهی جفا که در او صد هزار گنج وفاست
شرح: حتی جفا و ناز تو (معشوق) نیز مانند شکر شیرینی و حلاوت دارد و چاشنیبخش است. خوشا به حال آن جفایی که در ظاهر رنج است، اما در باطن خود صد هزار گنج از وفا و حقیقت را پنهان کرده است. این بیت بر درک عمیق عاشق از لطف پنهان در قهر معشوق و دیدن وفا در جفا تأکید دارد.
قفا بداد و سفر کرد شمس تبریزی بگو مرا تو که خورشید را چه رو و قفاست
شرح: مولانا در بیت پایانی با اندوه از هجران شمس تبریزی یاد میکند و میگوید که شمس تبریزی قفا داد و سفر کرد. سپس از مخاطب میپرسد (یا از خود میپرسد) که آیا خورشید (اشاره به شمس که مظهر خورشید حقیقت است) روی و قفا (پشت و رو) دارد؟ آیا خورشید که همواره در حال تابش است، میتواند پشت کند و غایب شود؟ این بیت بیانگر حزن مولانا از فراق شمس و در عین حال، باور او به حضور دائمی حقیقت الهی است که در شمس متجلی بود.
غزل شماره 476 دیوان شمس، غزلی است که با بیانی وجدآمیز و سرشار از طنز، به غلبه عشق بر عقل و تمام هستی و بندگی همه چیز در برابر معشوق میپردازد. مولانا در این غزل با خندیدن بر عالم، مقام والای معشوق و تأثیر بینظیر او را بر انسان و عالم هستی بیان میکند و جان خود را که شیفتهی گلشن معشوق است، توصیف مینماید. این غزل بر بیاختیار شدن موجودات در برابر عشق، جستجوی جان برای اصل و منشأ، تأثیر سخنان عاشق بر اهل معرفت و درک لطف پنهان در قهر معشوق تأکید دارد و در نهایت، با ذکر نام شمس تبریزی، به حزن از فراق ظاهری او و باور به حضور دائمی حقیقت اشاره مینماید.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر