تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 469 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 469 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 469 دیوان شمس مولانا

ای غم اگر مو شوی پیش منت بار نیست
پر شکرست این مقام هیچ تو را کار نیست

غصه در آن دل بود کز هوس او تهیست
غم همه آن جا رود کان بت عیار نیست

ای غم اگر زر شوی ور همه شکر شوی
بندم لب گویمت خواجه شکرخوار نیست

در دل اگر تنگیست تنگ شکرهای اوست
ور سفری در دلست جز بر دلدار نیست

ای که تو بی‌غم نه‌ای می‌کن دفع غمش
شاد شو از بوی یار کت نظر یار نیست

ماه ازل روی او بیت و غزل بوی او
بوی بود قسم آنک محرم دیدار نیست

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 469 دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل شماره 469 از دیوان پر شور و حال شمس مولانا، غزلی است که به نفی غم و غصه در حضور معشوق و سرشار بودن جان از شیرینی وصال می‌پردازد. مولانا در این غزل با خطاب قرار دادن “غم”، آن را در بزم عاشقان بی‌کار و بی‌اثر می‌داند و با تکیه بر حضور معشوق ازلی، هرگونه جایگاهی برای اندوه را نفی می‌کند. این غزل تصویری زیبا از غنای جان عاشق و بی‌نیازی او از هر آنچه غیر معشوق است، ارائه می‌دهد.

شرح و تفسیر ابیات

مولانا در این غزل با زبانی قاطع و سرشار از اطمینان، به بی‌اثر بودن غم در عالم عشق می‌پردازد و جان عاشق را سرشار از حضور معشوق می‌داند. در ادامه به شرح و تفسیر برخی از ابیات اصلی این غزل می‌پردازیم:

بیت اول:

ای غم اگر مو شوی پیش منت بار نیست پر شکرست این مقام هیچ تو را کار نیست

شرح: مولانا خطاب به “غم” می‌گوید که ای غم، حتی اگر به اندازه یک تار مو (بسیار کوچک و ناچیز) شوی، در پیشگاه من و در عالم من جایی نداری و برای من باری نیستی. این مقام و حالتی که من دارم، سرشار از شیرینی و حلاوت حضور معشوق است و تو در اینجا هیچ کار و نقشی نداری. این بیت بیانگر بی‌اهمیت بودن غم در نظر عاشق حقیقی است.

بیت دوم:

غصه در آن دل بود کز هوس او تهیست غم همه آن جا رود کان بت عیار نیست

شرح: غم و غصه تنها در دلی جای می‌گیرد که از “هوس او” (شوق و آرزوی معشوق) خالی باشد. غم و اندوه به سمت و سویی می‌رود که آن “بت عیار” (معشوق حیله‌گر و دلباز که همواره در حال جلوه‌گری است) حضور ندارد. این بیت نشان‌دهنده این است که حضور معشوق و پر بودن دل از یاد او، جایی برای غم باقی نمی‌گذارد.

بیت سوم:

ای غم اگر زر شوی ور همه شکر شوی بندم لب گویمت خواجه شکرخوار نیست

شرح: مولانا دوباره با خطاب قرار دادن غم، عظمت مقام عاشق را بیان می‌کند. ای غم، حتی اگر به شکل زر (نماد دلبستگی‌های دنیوی و مادی) ظاهر شوی و یا حتی اگر به شیرینی شکر (نماد لذت‌های حسی و ظاهری) باشی، من لب از گفتن بازمی‌بندم و به تو می‌گویم که “خواجه” (اشاره به عاشق واقعی که آزاد و بی‌نیاز است) شکرخوار تو نیست و به این دلبستگی‌ها و لذت‌های ظاهری اعتنایی ندارد.

بیت چهارم:

در دل اگر تنگییست تنگ شکرهای اوست ور سفری در دلست جز بر دلدار نیست

شرح: اگر در دل من تنگی و محدودیتی احساس می‌شود، این تنگی ناشی از بی‌کرانگی “شکرهای او” (لطف‌ها و عنایت‌های بی‌شمار معشوق) است که در این دل محدود نمی‌گنجد. و اگر در دل من شوق سفر و حرکتی وجود دارد، این سفر تنها به سوی “دلدار” (معشوق) است و بس. این بیت به وسعت لطف الهی و محدودیت ظرفیت بشری و همچنین به جهت‌گیری کامل دل عاشق به سوی معشوق اشاره دارد.

بیت پنجم:

ای که تو بی‎غم نه‎ای می‎کن دفع غمش شاد شو از بوی یار کت نظر یار نیست

شرح: مولانا خطاب به کسی که هنوز گرفتار غم و اندوه است، توصیه می‌کند که غم را از خود دور کن و دفع آن را با شاد شدن از “بوی یار” (عطر و نسیم معرفت و حضور معشوق) بجوی. اگرچه ممکن است هنوز به دیدار مستقیم معشوق نائل نشده باشی و “نظر یار نیست”، اما همین بوی خوش او برای شادمانی کافی است. این بیت راه رهایی از غم را در توجه به نشانه‌ها و تجلیات معشوق می‌داند.

بیت ششم:

ماه ازل روی او بیت و غزل بوی او بوی بود قسم آنک محرم دیدار نیست

شرح: مولانا بیان می‌کند که روی معشوق، مانند “ماه ازل” همواره درخشان و زیباست. و بیت و غزل (کلام و شعر) بوی خوش او را با خود دارد. استشمام این بو، نصیب و قسمتی از آن کسی است که هنوز “محرم دیدار” نشده و به وصال کامل نرسیده است. این بیت به پایداری جمال الهی و نقش شعر و کلام در انتقال بوی خوش معرفت برای کسانی که هنوز در فراق هستند، اشاره دارد.

نتیجه‌گیری

غزل شماره 469 دیوان شمس، غزلی است که با بیانی قاطع و سرشار از اطمینان، به نفی غم و غصه در حضور معشوق می‌پردازد. مولانا در این غزل، جان عاشق را سرشار از شیرینی و حلاوت حضور معشوق دانسته و هرگونه جایگاهی برای اندوه را در این بزم نفی می‌کند. این غزل بر بی‌اهمیت بودن دلبستگی‌های دنیوی و لذت‌های ظاهری در نظر عاشق، وسعت لطف الهی و محدودیت ظرفیت بشری، و همچنین به جهت‌گیری کامل دل عاشق به سوی معشوق تأکید دارد و راه رهایی از غم را در توجه به نشانه‌ها و تجلیات معشوق می‌داند.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: